[[{"content_id":13286,"domain_id":"0","lang_id":"fa","portal_id":"5","owner_id":"370","user_id":"405","view_accesslevel_id":"0","edit_accesslevel_id":"0","delete_accesslevel_id":"0","editor_id":"405","content_title":"آیا اگر ما همسری اهل سنت داشتیم، می‌گذاشتیم که فرزندان‌مان به مذهب مادرشان درآیند!؟\r\n\r\nدر انتخاب مذهبتان آزادید...","content_number":"","content_date_event":"2017-10-25 17:32:02","content_summary":"گفت: وقتی فرزندانم بزرگ شدند، گفتند: بابا! ما چه مذهبی داشته باشیم!؟ گفتم: هر چه را دوست دارید! گفتند: پس ما بر مذهب مادریم! گفتم: خوب! باشد ...","content_summary_fill":"1","content_body":"سجاد هجری\r\n\r\nدر زابل، نخست در خانه&zwnj;ی معلم ساکن شدم! حمامش کم&zwnj;آب و سرد بود! لوازم حمام را برداشتم و به سطح شهر رفتم که حمامی عمومی بیابم! از هرکه پرسیدم، می&zwnj;گفت: فلان جا بود، که تعطیل شد؛ یا پس از تأملی می&zwnj;گفت: یادم نیست یا نمی&zwnj;دانم! بسیار پیاده رفتم تا به بازار زابل رسیدم و در بازار از پیرمردی دکان&zwnj;دار پرسیدم! گفت: ته این خیابان (امام خمینی). سوار تاکسی شدم و حمام را یافتم. پس از استحمام به مرد میان&zwnj;سالی که گویا صاحب حمام بود گفتم: امکان گرفتن آژانس هست!؟ گفت: کجا می&zwnj;روید؟ گفتم: میدان امام علی سلام الله علیه (اگر یادم باشد!) خانه&zwnj;ی معلم! مردی دیگر که لباس بلوچی پوشیده بود و در حمام کار می&zwnj;کرد و شاید شریک دیگری بود، گفت: من می&zwnj;رسانم&zwnj;تان! گفتم: برویم! در راه هم&zwnj;صحبت شدیم.\r\n\r\nپرسید: اهل کجایی!؟\r\n\r\nگفتم: از تهران آمدم و زاده&zwnj;ی آن&zwnj;جایم؛ ولی اگر اصالتم را می&zwnj;خواهید، پدرم بروجردی&zwnj;اند!\r\n\r\nبا شادی گفت: لرید!؟ بسیار عالی! لر و بلوچ یک ریشه دارند و برادرند! لرها بسیار مردند و مردمانی خوب!\r\n\r\nپرسیدم: شما اهل سنتید!؟\r\n\r\nگفت: بله! ولی خانم و فرزندانم، اهل تشیع&zwnj;اند!\r\n\r\nمن نیز با شگفتی گفتم: چه جالب!\r\n\r\nگفت: وقتی فرزندانم بزرگ شدند، گفتند: بابا! ما چه مذهبی داشته باشیم!؟ گفتم: هر چه را دوست دارید! گفتند: پس ما بر مذهب مادریم! گفتم: خوب! باشد...\r\n\r\n\r\n\r\nمن با تحسین بدو می&zwnj;نگریستم! برایم جالب بود که با آن&zwnj;که مرد خانه است و انتظار می&zwnj;رود در این&zwnj;باره بخواهد فرزندان را با خود همراه کند؛ ولی چنین نکرده و فرزندانش را اکراه به گزینش مذهبش ننموده... از امام علی سلام الله علیه نام برد و ایشان را ستود و از باور و علاقه&zwnj;اش بدیشان گفت. بسیار با احساس و لطیف بود. مرا رساند و هر چه اصرار کرد که مهمانم باش، نپذیرفتم ...!\r\n\r\nآیا اگر ما همسری اهل سنت داشتیم، می&zwnj;گذاشتیم که فرزندان&zwnj;مان به مذهب مادرشان درآیند!؟\r\n\r\n&nbsp;","content_html":"<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"color:#FF0000;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><strong>سجاد هجری</strong></span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">در زابل، نخست در خانه&zwnj;ی معلم ساکن شدم! حمامش کم&zwnj;آب و سرد بود! لوازم حمام را برداشتم و به سطح شهر رفتم که حمامی عمومی بیابم! از هرکه پرسیدم، می&zwnj;گفت: فلان جا بود، که تعطیل شد؛ یا پس از تأملی می&zwnj;گفت: یادم نیست یا نمی&zwnj;دانم! بسیار پیاده رفتم تا به بازار زابل رسیدم و در بازار از پیرمردی دکان&zwnj;دار پرسیدم! گفت: ته این خیابان (امام خمینی). سوار تاکسی شدم و حمام را یافتم. پس از استحمام به مرد میان&zwnj;سالی که گویا صاحب حمام بود گفتم: امکان گرفتن آژانس هست!؟ گفت: کجا می&zwnj;روید؟ گفتم: میدان امام علی سلام الله علیه (اگر یادم باشد!) خانه&zwnj;ی معلم! مردی دیگر که لباس بلوچی پوشیده بود و در حمام کار می&zwnj;کرد و شاید شریک دیگری بود، گفت: من می&zwnj;رسانم&zwnj;تان! گفتم: برویم! در راه هم&zwnj;صحبت شدیم.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">پرسید: اهل کجایی!؟</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">گفتم: از تهران آمدم و زاده&zwnj;ی آن&zwnj;جایم؛ ولی اگر اصالتم را می&zwnj;خواهید، پدرم بروجردی&zwnj;اند!</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">با شادی گفت: لرید!؟ بسیار عالی! لر و بلوچ یک ریشه دارند و برادرند! لرها بسیار مردند و مردمانی خوب!</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">پرسیدم: شما اهل سنتید!؟</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">گفت: بله! ولی خانم و فرزندانم، اهل تشیع&zwnj;اند!</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">من نیز با شگفتی گفتم: چه جالب!</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">گفت: وقتی فرزندانم بزرگ شدند، گفتند: بابا! ما چه مذهبی داشته باشیم!؟ گفتم: هر چه را دوست دارید! گفتند: پس ما بر مذهب مادریم! گفتم: خوب! باشد...</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: center;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><img alt=\"\" src=\"http://okhowah.ir/?a=attach.img&amp;id=cHU9NSZ3bj02ODAmaG49NDA2JnQ9MiZ3bz03MjAmaG89NDMwJms9Y!R0YWNoJnRrPTI1MzI0NDc1NDAmaWQ9MTc1OTcmZT1qcGcmdGg9aW1hZ2UvanBlZyZmZD0yMDE3MTAmc3c9MSZkaT0@\" style=\"width: 100%;\" /></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">من با تحسین بدو می&zwnj;نگریستم! برایم جالب بود که با آن&zwnj;که مرد خانه است و انتظار می&zwnj;رود در این&zwnj;باره بخواهد فرزندان را با خود همراه کند؛ ولی چنین نکرده و فرزندانش را اکراه به گزینش مذهبش ننموده... از امام علی سلام الله علیه نام برد و ایشان را ستود و از باور و علاقه&zwnj;اش بدیشان گفت. بسیار با احساس و لطیف بود. مرا رساند و هر چه اصرار کرد که مهمانم باش، نپذیرفتم ...!</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">آیا اگر ما همسری اهل سنت داشتیم، می&zwnj;گذاشتیم که فرزندان&zwnj;مان به مذهب مادرشان درآیند!؟</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\">&nbsp;</p>","content_source":"","content_url":"","content_columns":"0","content_date_start":"2017-10-25 17:32:02","content_date_finish":"2017-10-25 17:32:02","content_date_register":"2017-10-25 17:42:39","content_date_last_edit":"2019-12-22 19:23:46","content_show_img":"1","content_show_details":"0","content_show_related_img":"0","content_show_slider":"1","content_show_title_slider":"1","content_comment":"1","content_score":"0","content_recorded":"0","content_confirmed":"0","content_status":"1","content_kind":"0","tag_id":"25958","tag_word":"شیعی وسنی,شیعی وسنی,سجاد هجری,سجاد هجری","tag_service":"0","tag_total":"4","tag_soundex":"S850","attach_token":3877716130,"attach_date_register":"2017-10-25 17:40:03","attach_id":17612,"attach_file_ext":"jpg","attach_file_header":"image/jpeg","attach_img_type":"2","attach_img_width":"720","attach_img_height":"430","attach_file_media":"1","attach_show_watermark":"1","score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"visit_count":"8948","visit_date_last":"2026-05-27 01:20:40","attach_title":"ما بر مذهب مادریم؛ تشیع... 2","node_title":"برگزیده,خاطرات وحدت","ot_node_left_right":"[{\"node_id\":468, \"left\":87, \"right\":88},{\"node_id\":828, \"left\":37, \"right\":38}]","node_number":"4","allowable_node":"4","img_src":"./cache/5/attach/201710/17612_3877716130_720_430.jpg"}]]