[[{"content_id":13281,"domain_id":"0","lang_id":"fa","portal_id":"5","owner_id":"370","user_id":"405","view_accesslevel_id":"0","edit_accesslevel_id":"0","delete_accesslevel_id":"0","editor_id":"405","content_title":"دوتا از فرزندانم شیعه هستند و دوتای دیگر سنی\r\n\r\nخاطراتی از حاشیه سفر تبلیغی در مناطق مشترک","content_number":"","content_date_event":"2017-10-04 20:44:14","content_summary":"عاجزانه تقاضا می کرد و می گفت: اختلاف بین هر مذهب و آئینی طبیعی است. ما نباید کاری کنیم که این اختلافات به روابط ما خدشه ای وارد کند. ما بین مذاهب چهارگانه ی خودمان هم اختلاف داریم ولی هیچ گاه به تشنج و دعوا ختم نمی شود.","content_summary_fill":"1","content_body":"علی اکبری\r\n\r\nمحرم امسال توفیق شد تا به مناسبت ایام تبلیغی به مناطق مشترک اهل سنت و تشیع سفر کنیم. منطقه ای که به نقل معروف اهالی همان منطقه تا 30 سال پیش 3تا حسینیه توسط خود اهل سنت تاسیس و اداره می شد اما محدودیت ها و رفتارهای ناشیانه برخی از افراد منجر به تعطیلی این حسینه ها شد. در این ایام اتفاقاتی برایمان رخ داد که بیان آنها خالی از لطف نیست.\r\n\r\nوحدت از شعار تا عمل\r\n\r\n&diams;در همین ایام به خدمت ماموستایی از برداران اهل تسنن رسیدم و باب گفتگو را با وی باز کردم تا فرصتی شود برای ایجاد ارتباط. ماموستا پر از درد دل و حرف های گفتنی بود. برای مثال؛ می گفت ما ها که از وحدت فقط شعارش را داده ایم و قدمی عملی برای آن در پیش نگرفته ایم. می گفت مدتی امام جماعت اداره ای بوده است، در ایامی به مناسبتی برای جمعی از مامومین خودش که در آن اداره بودند حدیثی از یک صحابی خوانده است و لفظ حضرت را برای او بکار برده است. بعد از این سخنرانیش تا دو ماه از کار اقامه جماعت نماز برکنار شد بخاطر اینکه کلمه ی حضرت را بکار برده است! میگفت: چرا از ما می خواهید که ما به مقدسات خودمان احترام نگذاریم؟!\r\n\r\nادامه داد که: چند وقتی پیگیر کار چاپ کتابی در مورد عقاید وفقه اهل سنت بوده ایم ولی به ما اجازه چاپ نداند بخاطر اینکه برای جناب ابوبکر و خلفای دیگر کلمه ی حضرت را نوشته ایم. از ما می خواستند حضرت را حذف کنیم تا اجازه ی چاپ بدهند.\r\n\r\nگلایه می کرد که این رسم وحدت و برادری نیست...\r\n\r\nناراحت بود از اینکه چرا روحانیون شیعه بر روی منابر به مقدسات ما توهین می کنند در حالیکه ما بیشترین احترام را به مقدسات شما و اهل بیت(ع) می گذاریم حتی بیش از شما اسامی اهل بیت(ع) بر روی فرزندانمان می گذاریم. اشاره کرد به گوشی همراهش که&nbsp; از چند تن از روحانیون معروف شیعه صوت وفیلم هایی داشت که در آن توهین به مقدسات اهل سنت بود. هر چه بیشتر ادامه میداد من بیشتر خجالت می کشیدم تا اینکه نکته ای دیگر گفت و واقعا درد آور بود؛ شیعه کردن اهل سنت گلایه ای دیگر از ایشان بود. می گفت چرا برخی شیعیان به خاطر مسئولیتی که دارند دنبال شیعه کردن اهل تسنن هستند؟! حرف های زیادی رد وبدل شد. در نهایت به ایشان عرض کردم که ما در حوزه ها تلاشمان بر این است تا توهمات و تصورات غلط نسبت به شما اهل سنت را از بین ببریم. تا این حرف را زدم گفت: شما را به خاطر این کارهایتان سنی زده خطاب نمی کنند؟ با خنده ای حرف او را تائید کردم... نهایتا خواسته اش این بود که این فرقه فرقه گری را کنار بگذاریم. البته نه اینکه از مذهب خود دست بکشیم ولی همه زیر پرچم اسلام جمع شویم و امت واحده ای را تشکیل بدهیم .\r\n\r\n\r\n\r\nبردن اسم قم و ترس فروشنده\r\n\r\n&diams;برای خرید چند کتاب از خود اهل سنت به کتاب فروشی که آدرس گرفته بودیم رفتیم. وارد کتاب فروشی که شدیم با تعجب فروشنده مواجه شدیم. شاید علتش نوع پوشش و ظاهر غیر متعارف ما به نسبت آن منطقه بود. با دیدن مجموعه کتاب هایی که در حوزه ی علوم انسانی، آسیب شناسی مشکلات جامعه و راهکار های آن و دیگر موضوعات کاربردی و مختلف نوشته و چاپ کرده بودند، به طلبه ای که همراهیم کرده بود گفتم: باید طلبه ها را آورد تا این مجموعه کتاب ها را ببینند و تصورات غلطشان نسبت به اینکه اهل سنت حرفی برای گفتن ندارند، یا اینکه نسبت به درد های جامعه بی تفاوت هستند و... را دور بیندازند.\r\n\r\nوقتی که کتاب ها را حساب کردیم و قصد رفتن داشتیم فروشنده که مسن هم بود از ما پرسید: از کجا تشریف می آورید؟ گفتم از قم آمده ایم. خداحفظی کردیم برگشتیم. روز بعد به تنهایی به همان پاساژی که پر از کتاب فروشی بود رفتم. اما وارد مغازه ای دیگر شدم.\r\n\r\nبعد از خرید کتاب فروشنده گفت: ظاهرا از قم آمده اید؟\r\n\r\nگفتم: بله.\r\n\r\nادامه داد: طلبه اید؟\r\n\r\nعرض کردم: بله قم مشغول به تحصیل هستیم و برای تبلیغ آمده ایم.\r\n\r\nفروشنده گفت: دیروز که آمدید فروشگاه کناری برای خرید، دوست ما بسیار ترسیده بود. می گفت که اینها از قم آمده اند و شاید آمده اند که دوباره ما را سین جیم کنند یا بحث راه بیندازند و... من هم به وی دلداری دادم که: خیر اینگونه نیست. ظاهرشان نمی خورد که اهل سین جیم باشند و حتما اهل تحقیق هستند.\r\n\r\nبا شنیدن این سخن تاسف خوردم که؛ ببین چگونه رفتار برخی از ما باعث ایجاد رعب و ترس برای این مردم می شود.\r\n\r\nفروشنده نقل میکرد که بعضی رفتار ها واقعا ابهام شدید برای ما ایجاد می کند و نتیجه اش ایجاد فاصله و ناراحتی بین ما و برادرهایمان می شود. می گفت: فلان فروشنده که الان کتاب فروشیش در فلان خیابان است، قبل از انقلاب بخاطر مبارزات علیه نظام منحوس شاهنشاهی همیشه در ساواک و زندان بود بعد از انقلاب هم بخاطر چاپ کتاب در حوزه ی فقه، عقاید اهل سنت که چرا این کتاب ها را چاپ میکنی در زندان بود. مدتی هم مغازه اش را تبدیل به ابزار فروشی کرد و الان هم مشغول به همان کتاب فروشی است. عاجزانه تقاضا می کرد و می گفت: اختلاف بین هر مذهب و آئینی طبیعی است. ما نباید کاری کنیم که این اختلافات به روابط ما خدشه ای وارد کند. ما بین مذاهب چهارگانه ی خودمان هم اختلاف داریم ولی هیچ گاه به تشنج و دعوا ختم نمی شود.\r\n\r\n\r\n\r\nتصوراتی غلط از برادران دینی\r\n\r\n&diams;داشتم برای طلبه هایی که در تبلیغ ما را همراهی میکردند عرض میکردم که: اهل سنت آنگونه که برای ما تعریف کردند نیستند. بسیار مهمان نوازند و اهل نیکی و انفاق. ولی این توهمات و تصورات غلط موجب شده که روابط ما تیره شود. سابقا آنقدر روابط حسنه بین فریقین بود که وصلت کردن با یکدیگر امری عادی بود. تا این حرف را زدم تعدادی از طلبه ها گفتند: این حرف محالی است و اصلا امکان وقوع ندارد و اتفاق هم نیافتاده است! ادامه داند که: اهل سنت اصلا به ما اعتماد نمی کنند...\r\n\r\nچیزی نگفتم تا اینکه آماده شدیم به روستا برویم. یکی از همان طلبه های معترض را با خودم همراه کردم. سر راه به میوه فروشی رفتیم که از قبل با وی آشنا شده بودم. خودش از اهل سنت بود و همسرش شیعه. وارد مغازه شدیم. دوستم را به فروشنده معرفی کردم. از فروشنده خواستم زندگی خودش را برایمان توضیح بدهد. در حین توضیح دادنش حیرت را در چشمان دوستم می دیدم. فروشنده میگفت 40 سال است داریم به خوبی با یکدیگر زندگی میکنیم، دوتا از فرزندانم هم شیعه هستند و دو تای دیگر سنی. می گفت این گونه وصلت ها در میان ما امری عادی بوده است ولی مدتی است که انگار این گونه کار ها مذموم شمرده میشود!\r\n\r\nشب که به مکان اسکان برگشتیم تعدادی از دوستان دیگر نقل کردند: وارد روستا که شدیم برادری از اهل سنت به استقبال ما آمد و با تعارف زیاد ما را به منزلش برد&nbsp; تا میزبان ما باشد. بعد از پذیرایی از ما، در کمال تعجب دیدیم که قصد رفتن دارد. هنگام رفتنش&nbsp; گفت: راحت باشید... منزل خودتان است. باید بروم دام هایم را برگردانم. در حالی ما را تنها می گذاشت که خانواده ی خودش هم در خانه بودند. بعد از رفتنش به یکدیگر خطاب کردیم: انگار ما به اهل سنت بی اعتمادیم تا اینکه آنان به ما بی اعتماد باشند.\r\n\r\n&nbsp;","content_html":"<p dir=\"RTL\"><span style=\"color:#FF0000;\"><span style=\"font-family: byekan;\"><span style=\"font-size: 14px;\">علی اکبری</span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\">محرم امسال توفیق شد تا به مناسبت ایام تبلیغی به مناطق مشترک اهل سنت و تشیع سفر کنیم. منطقه ای که به نقل معروف اهالی همان منطقه تا 30 سال پیش 3تا حسینیه توسط خود اهل سنت تاسیس و اداره می شد اما محدودیت ها و رفتارهای ناشیانه برخی از افراد منجر به تعطیلی این حسینه ها شد. در این ایام اتفاقاتی برایمان رخ داد که بیان آنها خالی از لطف نیست.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\">وحدت از شعار تا عمل</span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\">&diams;در همین ایام به خدمت ماموستایی از برداران اهل تسنن رسیدم و باب گفتگو را با وی باز کردم تا فرصتی شود برای ایجاد ارتباط. ماموستا پر از درد دل و حرف های گفتنی بود. برای مثال؛ می گفت ما ها که از وحدت فقط شعارش را داده ایم و قدمی عملی برای آن در پیش نگرفته ایم. می گفت مدتی امام جماعت اداره ای بوده است، در ایامی به مناسبتی برای جمعی از مامومین خودش که در آن اداره بودند حدیثی از یک صحابی خوانده است و لفظ حضرت را برای او بکار برده است. بعد از این سخنرانیش تا دو ماه از کار اقامه جماعت نماز برکنار شد بخاطر اینکه کلمه ی حضرت را بکار برده است! میگفت: چرا از ما می خواهید که ما به مقدسات خودمان احترام نگذاریم؟!</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\">ادامه داد که: چند وقتی پیگیر کار چاپ کتابی در مورد عقاید وفقه اهل سنت بوده ایم ولی به ما اجازه چاپ نداند بخاطر اینکه برای جناب ابوبکر و خلفای دیگر کلمه ی حضرت را نوشته ایم. از ما می خواستند حضرت را حذف کنیم تا اجازه ی چاپ بدهند.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\">گلایه می کرد که این رسم وحدت و برادری نیست...</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\">ناراحت بود از اینکه چرا روحانیون شیعه بر روی منابر به مقدسات ما توهین می کنند در حالیکه ما بیشترین احترام را به مقدسات شما و اهل بیت(ع) می گذاریم حتی بیش از شما اسامی اهل بیت(ع) بر روی فرزندانمان می گذاریم. اشاره کرد به گوشی همراهش که&nbsp; از چند تن از روحانیون معروف شیعه صوت وفیلم هایی داشت که در آن توهین به مقدسات اهل سنت بود. هر چه بیشتر ادامه میداد من بیشتر خجالت می کشیدم تا اینکه نکته ای دیگر گفت و واقعا درد آور بود؛ شیعه کردن اهل سنت گلایه ای دیگر از ایشان بود. می گفت چرا برخی شیعیان به خاطر مسئولیتی که دارند دنبال شیعه کردن اهل تسنن هستند؟! حرف های زیادی رد وبدل شد. در نهایت به ایشان عرض کردم که ما در حوزه ها تلاشمان بر این است تا توهمات و تصورات غلط نسبت به شما اهل سنت را از بین ببریم. تا این حرف را زدم گفت: شما را به خاطر این کارهایتان سنی زده خطاب نمی کنند؟ با خنده ای حرف او را تائید کردم... نهایتا خواسته اش این بود که این فرقه فرقه گری را کنار بگذاریم. البته نه اینکه از مذهب خود دست بکشیم ولی همه زیر پرچم اسلام جمع شویم و امت واحده ای را تشکیل بدهیم .</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: center;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\"><img alt=\"\" src=\"http://okhowah.ir/file/5/attach/201410/11804_2223846484.jpg\" /></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\">بردن اسم قم و ترس فروشنده</span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\">&diams;برای خرید چند کتاب از خود اهل سنت به کتاب فروشی که آدرس گرفته بودیم رفتیم. وارد کتاب فروشی که شدیم با تعجب فروشنده مواجه شدیم. شاید علتش نوع پوشش و ظاهر غیر متعارف ما به نسبت آن منطقه بود. با دیدن مجموعه کتاب هایی که در حوزه ی علوم انسانی، آسیب شناسی مشکلات جامعه و راهکار های آن و دیگر موضوعات کاربردی و مختلف نوشته و چاپ کرده بودند، به طلبه ای که همراهیم کرده بود گفتم: باید طلبه ها را آورد تا این مجموعه کتاب ها را ببینند و تصورات غلطشان نسبت به اینکه اهل سنت حرفی برای گفتن ندارند، یا اینکه نسبت به درد های جامعه بی تفاوت هستند و... را دور بیندازند.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\">وقتی که کتاب ها را حساب کردیم و قصد رفتن داشتیم فروشنده که مسن هم بود از ما پرسید: از کجا تشریف می آورید؟</span></span><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\"> گفتم از قم آمده ایم. خداحفظی کردیم برگشتیم. روز بعد به تنهایی به همان پاساژی که پر از کتاب فروشی بود رفتم. اما وارد مغازه ای دیگر شدم.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\">بعد از خرید کتاب فروشنده گفت: ظاهرا از قم آمده اید؟</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\">گفتم: بله.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\">ادامه داد: طلبه اید؟</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\">عرض کردم: بله قم مشغول به تحصیل هستیم و برای تبلیغ آمده ایم.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\">فروشنده گفت: دیروز که آمدید فروشگاه کناری برای خرید، دوست ما بسیار ترسیده بود. می گفت که اینها از قم آمده اند و شاید آمده اند که دوباره ما را سین جیم کنند یا بحث راه بیندازند و... من هم به وی دلداری دادم که: خیر اینگونه نیست. ظاهرشان نمی خورد که اهل سین جیم باشند و حتما اهل تحقیق هستند.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\">با شنیدن این سخن تاسف خوردم که؛ ببین چگونه رفتار برخی از ما باعث ایجاد رعب و ترس برای این مردم می شود.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\">فروشنده نقل میکرد که بعضی رفتار ها واقعا ابهام شدید برای ما ایجاد می کند و نتیجه اش ایجاد فاصله و ناراحتی بین ما و برادرهایمان می شود. می گفت: فلان فروشنده که الان کتاب فروشیش در فلان خیابان است، قبل از انقلاب بخاطر مبارزات علیه نظام منحوس شاهنشاهی همیشه در ساواک و زندان بود بعد از انقلاب هم بخاطر چاپ کتاب در حوزه ی فقه، عقاید اهل سنت که چرا این کتاب ها را چاپ میکنی در زندان بود. مدتی هم مغازه اش را تبدیل به ابزار فروشی کرد و الان هم مشغول به همان کتاب فروشی است. عاجزانه تقاضا می کرد و می گفت: اختلاف بین هر مذهب و آئینی طبیعی است. ما نباید کاری کنیم که این اختلافات به روابط ما خدشه ای وارد کند. ما بین مذاهب چهارگانه ی خودمان هم اختلاف داریم ولی هیچ گاه به تشنج و دعوا ختم نمی شود.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: left;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\"><img alt=\"\" src=\"http://okhowah.iuuu.ir/file/5/attach201710269565927017596.jpg\" style=\"margin: 5px; float: left; width: 350px; height: 440px;\" /></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\">تصوراتی غلط از برادران دینی</span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\">&diams;داشتم برای طلبه هایی که در تبلیغ ما را همراهی میکردند عرض میکردم که: اهل سنت آنگونه که برای ما تعریف کردند نیستند. بسیار مهمان نوازند و اهل نیکی و انفاق. ولی این توهمات و تصورات غلط موجب شده که روابط ما تیره شود. سابقا آنقدر روابط حسنه بین فریقین بود که وصلت کردن با یکدیگر امری عادی بود. تا این حرف را زدم تعدادی از طلبه ها گفتند: این حرف محالی است و اصلا امکان وقوع ندارد و اتفاق هم نیافتاده است! ادامه داند که: اهل سنت اصلا به ما اعتماد نمی کنند...</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\">چیزی نگفتم تا اینکه آماده شدیم به روستا برویم. یکی از همان طلبه های معترض را با خودم همراه کردم. سر راه به میوه فروشی رفتیم که از قبل با وی آشنا شده بودم. خودش از اهل سنت بود و همسرش شیعه. وارد مغازه شدیم. دوستم را به فروشنده معرفی کردم. از فروشنده خواستم زندگی خودش را برایمان توضیح بدهد. در حین توضیح دادنش حیرت را در چشمان دوستم می دیدم. فروشنده میگفت 40 سال است داریم به خوبی با یکدیگر زندگی میکنیم، دوتا از فرزندانم هم شیعه هستند و دو تای دیگر سنی. می گفت این گونه وصلت ها در میان ما امری عادی بوده است ولی مدتی است که انگار این گونه کار ها مذموم شمرده میشود!</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family: iranian sans;\">شب که به مکان اسکان برگشتیم تعدادی از دوستان دیگر نقل کردند: وارد روستا که شدیم برادری از اهل سنت به استقبال ما آمد و با تعارف زیاد ما را به منزلش برد&nbsp; تا میزبان ما باشد. بعد از پذیرایی از ما، در کمال تعجب دیدیم که قصد رفتن دارد. هنگام رفتنش&nbsp; گفت: راحت باشید... منزل خودتان است. باید بروم دام هایم را برگردانم. در حالی ما را تنها می گذاشت که خانواده ی خودش هم در خانه بودند. بعد از رفتنش به یکدیگر خطاب کردیم: انگار ما به اهل سنت بی اعتمادیم تا اینکه آنان به ما بی اعتماد باشند.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\">&nbsp;</p>","content_source":"","content_url":"","content_columns":"0","content_date_start":"2017-10-04 20:44:14","content_date_finish":"2017-10-04 20:44:14","content_date_register":"2017-10-04 20:54:15","content_date_last_edit":"2017-10-04 21:41:38","content_show_img":"1","content_show_details":"0","content_show_related_img":"0","content_show_slider":"1","content_show_title_slider":"1","content_comment":"1","content_score":"0","content_recorded":"0","content_confirmed":"0","content_status":"1","content_kind":"0","tag_id":"10084","tag_word":"خاطرات,خاطرات,کردستان,کردستان,محرم در کردستان,محرم در کردستان,محرم,محرم,خاطرات وحدتی,خاطرات وحدتی","tag_service":"0","tag_total":"298","tag_soundex":"","attach_token":2532447540,"attach_date_register":"2017-10-04 20:51:11","attach_id":17597,"attach_file_ext":"jpg","attach_file_header":"image/jpeg","attach_img_type":"2","attach_img_width":"720","attach_img_height":"430","attach_file_media":"1","attach_show_watermark":"1","score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"visit_count":"10536","visit_date_last":"2026-05-26 23:21:17","attach_title":"دوتا از فرزندانم شیعه هستند و دوتای دیگر سنی\r\n\r\nخاطره تبلیغی طلبه ای در مناطق مشترک 2","node_title":"خاطرات وحدت,مهم","ot_node_left_right":"[{\"node_id\":469, \"left\":89, \"right\":90},{\"node_id\":828, \"left\":37, \"right\":38}]","node_number":"10","allowable_node":"10","img_src":"./cache/5/attach/201710/17597_2532447540_720_430.jpg"}]]