[[{"content_id":12841,"domain_id":"0","lang_id":"fa","portal_id":"5","owner_id":"370","user_id":"405","view_accesslevel_id":"0","edit_accesslevel_id":"0","delete_accesslevel_id":"0","editor_id":"405","content_title":"مصاحبه\r\n\r\nگفتگو با روحانی اهل سنتی که پای تفحص شهدای شیعه جانباز شد - بخش اول","content_number":"","content_date_event":"2016-09-27 16:17:47","content_summary":"بنده عبدالکریم فتاحی 50 سال سن دارم. متولد سال 1343 هستم و 4فرزند دارم، سه پسر و یک دختر، منزل ما در شهرستان مریوان است و از برادران اهل تسنن شافعی مذهب هستم.بنده از 25/1/1393 در مرحله جدید عملیات برون مرزی تفحص پیکرهای مطهر شهدا در خاک عراق به همراه بچه های تفحص به دنبال شهدای جای مانده در جنگ تحمیلی هستیم","content_summary_fill":"1","content_body":"لطفا خودتان را معرفی بفرمایید\r\n\r\nبنده عبدالکریم فتاحی 50 سال سن دارم. متولد سال 1343 هستم و 4فرزند دارم، سه پسر و یک دختر، منزل ما در شهرستان مریوان است و از برادران اهل تسنن شافعی مذهب هستم.\r\n\r\nشما ماموستا هم هستید؟\r\n\r\nبله من روحانی هستم و در حوزه ی علمیه اهل سنت تحصیل کرده ام.\r\n\r\nدرباره ماجرای جانبازی در تفحص بگوید.\r\n\r\nبنده از 25/1/1393 در مرحله جدید عملیات برون مرزی تفحص پیکرهای مطهر شهدا در خاک عراق به همراه بچه های تفحص به دنبال شهدای جای مانده در جنگ تحمیلی هستیم. تقریبا از اواخر سال 1369 با بچه های تفحص در مناطق عملیاتی والفجر4، والفجر9، بیت المقدس5 و عملیات کانی مانگا کار می کردیم که در تاریخ 3/3/1370 در منطقه عملیاتی والفجر9 روی مین رفتم و افتخار دارم که جانباز تفحص هستم.\r\n\r\nمن از زمانی با بچه های تفحص شروع به کار تفحص کردم که در آن زمان به نام&nbsp; تعاون غرب بود، بچه های تفحص تقریبا از کرمانشاه و مشهد درآن جا حضور داشتند؛ تقریبا از هر لشگری که در عملیات&lrm;های والفجر4 و9 و10 و، بیت المقدس 2 و 5 حضور داشتند رزمندگانی&nbsp; به جا مانده بود، به منطقه می آمدند.\r\n\r\nما هم همان ایام می رفتیم به این مناطق در جاهایی که بچه های ما جا مانده بودند و مناطقی بود که بچه&lrm;های ما ابتدا آنجا را گرفته بودند و بعد عراق آن مناطق را پس گرفته بود. در برخی مناطق هم بچه&lrm;های ما اغلب با شیمیایی شهید شده بودند. مثلا قله ای را بچه ها گرفته بودند عراق آنجا را شیمیایی می زد و بچه های ما شهید می شدند. پیکر این شهدا درآنجا مانده بود، با بچه های تفحص از ابتدای صبح تا نزدیکی های غروب آن مناطق را که بچه هایمان جا مانده بودند می گشتیم .\r\n\r\nاغلب این مناطق عملیاتی مین گذاری شده بودند. روز 3 خرداد 70 در نزدیکی منطقه عملیاتی والفجر 9 در حال کاوش بودیم. ما در این منطقه شاهد تپه خاکی هایی بودیم&nbsp; که بر اثر شلیک گلوله، خاک تپه سوراخ سوراخ شده بودند. آن زمان عراقی ها شهدای ما را در یک منطقه جمع کرده بودند و کمی خاک روی این شهدا ریخته بودند که از روی خاک آنها می توانستیم بفهمیم اینجا احتمالا شهید وجود دارد. یک جایی که ما حدس می&lrm;زدیم شهید در آنجا باشد با سه تن از دوستان در آنجا حضور پیدا کردیم، ولی متاسفانه ما در آنجا هیچ شهیدی را پیدا نکردیم، موقع برگشتن دوتن از همکاران جلوی من قرار داشتند و من پشت آنها می آمدم پای من به مین خورد و منجر به قطع شدن پای راست بنده شد.\r\n\r\nشما در دوران دفاع مقدس هم در جبهه نبرد حضور داشته اید؟\r\n\r\nبله، من در زمان جنگ با بچه های قرارگاه رمضان و بچه های سپاه مریوان بودم. در عملیات کرکوک که شبانه به پالایشگاه نفتی کرکوک حمله شد هم حضور داشتم. حتی عکس معروفی هم از آن عملیات وجود دارد که من هم در آن عکس حضور دارم.\r\n\r\nچطور شد که با بچه های تفحص همکاری کردید و به کار تفحص شهدا پرداختید؟\r\n\r\nمن خودم روحانی هستم و معتقدم که نه منِ اهل تسننِ روحانی ، بلکه همه ما ایرانی ها در این راه خون داده&lrm;اند به نظر من همه ایرانی ها باید اینجور فکر کنند که هر شهید که از هر شهرستانی آمده و از هر قوم و مذهبی مانند شهید خانواده خودمان است و بین آنها هیچ فرقی نمی توان گذاشت.\r\n\r\nشما خودتان می توانید ببینید در چه شرایطی و در چه مناطقی در حال کاوش هستیم.\r\n\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nالان ما کجا هستیم ماموستا؟\r\n\r\nما در مسیر کلار به در بندیخان در خاک عراق می باشیم. تقریبا از مکان&lrm;هایی تردد می کنیم که بچه ها عملیات را از آنجا شروع کردند مثل همین مناطق دربندی خان که الان داریم از اینجا عبور می کنیم یا مناطقی مثل شاخ شمیران، بمو و...&nbsp; . شما می بینید این شهدای عزیز در چه مناطقی و با چه مشقات و سختی هایی عملیات کردند و شهید شدند. این شهدا برای خدا خون دادند و الحمد الله خون این شهدا باعث شده که اثری از صدام و حکومتش وخانواده اش و حزب بعث در عراق نباشد. ما الان راحت می توانیم هرجایی که بچه های ما رفتند و با مشقت عملیات کردند کاوش کنیم.\r\n\r\nمی خواستم یک نکته جالب عرض کنم که برادرگل محمدی فرمانده ما هم خودش شاهده قضیه بود. ما در منطقه ماووت عراق که رفتیم اغلب جاهایی که بچه ها شهید شدند الان تبدیل به باغ شده است .این خیلی مهم است که یک فردی&nbsp; شهید ما را در باغ خودش دفن کرده باشد.ما رفتیم آنجا با روحانی منطقه صحبت کردیم و اتفاقا عراقی ها هم به ما کمک کردند مردم روستا به ما کمک کردند، بعد ما به روحانی آنها گفتیم. ایشان در نماز جمعه مطرح کرد که یک سری از بچه های ایران آمده اند که شهدای زمان جنگ را ببرند.\r\n\r\nبعدا یک نفری آمد به ما گفت در باغ ما یک شهید هست، ما روز بعدش رفتیم با همکاری آن بنده خدا، آن شهید را در آوردیم. ما خیلی از این صحنه ها در عراق دیدیم&nbsp; و به عشق این چیز ها دلمان می خواهد بیشتر برای شهدا کار کنیم. کار کردن برای شهدا معنویت دارد و در آن معنویت وجود دارد و این معنویات ما را به کار تفحص کشاند و در این کار ماندگار کرد.\r\n\r\nعشق به شهدا ما رو تو دل این کوهها نگه داشته و شهدا ما را با خود از این طرف به آن طرف می کشانند. خلاصه اینکه یک عشقی است جلوی روی ما، که ما هر شهید که پیدا می کنیم خدا شاهده لذت می بریم انگار که دوست صمیمی خودمون آنجاست و دست در دست هم داده ایم.\r\n\r\nشما مدت زیادی با تفحص همکاری داشتید و قطعا خاطرات بسیار خوبی از این دوران دارید، چند تا از این خاطرات را برای ما تعریف کنید؟\r\n\r\nخاطرات بسیار زیاد است و هر کدام از آنها برای ما روحیه آفرین. هر روزی که شهید پیدا می کنیم آن روز همه خوشحالیم چراکه چون یک دوست ایرانی که خون او مایه افتخار انقلاب ما شده است و این باعث شده که ما بعد از 35 سال شاهد این باشیم که دشمنان الحمد الله کور و ذلیل شده اند که این جای خوشحالی زیادی دارد.\r\n\r\nدر سال 70 در منطقه عملیاتی والفجر 4 یک جایی هست به نام قله 450 در آنجا خیلی شهید پیدا کردیم شاید حدود 30 شهید، بعد از آن زمان، بیشتر شهدا را از طریق اطلاعات و کروکی اسرا و رزمندگانی که آن زمان در مناطق عملیاتی بودند پیدا می کردیم.\r\n\r\nقرار شد فردای آن روز منطقه دیگری را کاوش کنیم، من آن شب خواب دو شهید را دیدم که به من می گویند شما دو نفر را جا گذاشتید بعد شهدای عزیز رو به من کردند و جای خودشان را با دست به من نشان دادند و به من گفتند ما را هم با خودتان ببرید.\r\n\r\nدر راه که بازگشت به بچه ها گفتم: باید برگردیم به جای دیروزی! من یک خوابی به این شکل دیدم. خدا گواه است همان جایی که آنها در خواب به من نشان داده بودند با همان کیفیت شهدا را پیدا کردیم.\r\n\r\nبه بچه ها گفتم باید این سنگ ها را برداریم و همانجا آن دو شهید را پیدا کردیم. این یکی از خاطرات شیرین بنده است حتی موقعی که پای من روی مین رفت، در زمانی که خانه بودم، عراقی ها شهدایی را که پیدا می&lrm;کردند می آوردند خانه ما. من هم یک اتاق منزل را برای شهدای عزیز اختصاص داده بودم و این&nbsp; شهدا در خانه ما مهمان بودند تا بچه ها بیایند و از ما تحویل بگیرند. منزل ما تقریبا معراج شهدا شده بود. \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\nمنبع: رجانیوز\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\r\n\r\n&nbsp;","content_html":"<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"color:#0000CD;\"><strong><span style=\"font-size: 14px;\">لطفا خودتان را معرفی بفرمایید</span></strong></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">بنده عبدالکریم فتاحی 50 سال سن دارم. متولد سال 1343 هستم و 4فرزند دارم، سه پسر و یک دختر، منزل ما در شهرستان مریوان است و از برادران اهل تسنن شافعی مذهب هستم<span dir=\"LTR\">.</span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"color:#0000FF;\"><strong><span style=\"font-size: 14px;\">شما ماموستا هم هستید؟</span></strong></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">بله من روحانی هستم و در حوزه ی علمیه اهل سنت تحصیل کرده ام<span dir=\"LTR\">.</span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"color:#0000FF;\"><strong><span style=\"font-size: 14px;\">درباره ماجرای جانبازی در تفحص بگوید<span dir=\"LTR\">.</span></span></strong></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">بنده از 25/1/1393 در مرحله جدید عملیات برون مرزی تفحص پیکرهای مطهر شهدا در خاک عراق به همراه بچه های تفحص به دنبال شهدای جای مانده در جنگ تحمیلی هستیم. تقریبا از اواخر سال 1369 با بچه های تفحص در مناطق عملیاتی والفجر4، والفجر9، بیت المقدس5 و عملیات کانی مانگا کار می کردیم که در تاریخ 3/3/1370 در منطقه عملیاتی والفجر9 روی مین رفتم و افتخار دارم که جانباز تفحص هستم<span dir=\"LTR\">.</span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">من از زمانی با بچه های تفحص شروع به کار تفحص کردم که در آن زمان به نام&nbsp; تعاون غرب بود، بچه های تفحص تقریبا از کرمانشاه و مشهد درآن جا حضور داشتند؛ تقریبا از هر لشگری که در عملیات<span dir=\"LTR\">&lrm;</span>های والفجر4 و9 و10 و، بیت المقدس 2 و 5 حضور داشتند رزمندگانی&nbsp; به جا مانده بود، به منطقه می آمدند<span dir=\"LTR\">.</span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">ما هم همان ایام می رفتیم به این مناطق در جاهایی که بچه های ما جا مانده بودند و مناطقی بود که بچه<span dir=\"LTR\">&lrm;</span>های ما ابتدا آنجا را گرفته بودند و بعد عراق آن مناطق را پس گرفته بود. در برخی مناطق هم بچه<span dir=\"LTR\">&lrm;</span>های ما اغلب با شیمیایی شهید شده بودند. مثلا قله ای را بچه ها گرفته بودند عراق آنجا را شیمیایی می زد و بچه های ما شهید می شدند. پیکر این شهدا درآنجا مانده بود، با بچه های تفحص از ابتدای صبح تا نزدیکی های غروب آن مناطق را که بچه هایمان جا مانده بودند می گشتیم<span dir=\"LTR\"> .</span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">اغلب این مناطق عملیاتی مین گذاری شده بودند. روز 3 خرداد 70 در نزدیکی منطقه عملیاتی والفجر 9 در حال کاوش بودیم. ما در این منطقه شاهد تپه خاکی هایی بودیم&nbsp; که بر اثر شلیک گلوله، خاک تپه سوراخ سوراخ شده بودند. آن زمان عراقی ها شهدای ما را در یک منطقه جمع کرده بودند و کمی خاک روی این شهدا ریخته بودند که از روی خاک آنها می توانستیم بفهمیم اینجا احتمالا شهید وجود دارد. یک جایی که ما حدس می<span dir=\"LTR\">&lrm;</span>زدیم شهید در آنجا باشد با سه تن از دوستان در آنجا حضور پیدا کردیم، ولی متاسفانه ما در آنجا هیچ شهیدی را پیدا نکردیم، موقع برگشتن دوتن از همکاران جلوی من قرار داشتند و من پشت آنها می آمدم پای من به مین خورد و منجر به قطع شدن پای راست بنده شد<span dir=\"LTR\">.</span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"color:#0000FF;\"><strong><span style=\"font-size: 14px;\">شما در دوران دفاع مقدس هم در جبهه نبرد حضور داشته اید؟</span></strong></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">بله، من در زمان جنگ با بچه های قرارگاه رمضان و بچه های سپاه مریوان بودم. در عملیات کرکوک که شبانه به پالایشگاه نفتی کرکوک حمله شد هم حضور داشتم. حتی عکس معروفی هم از آن عملیات وجود دارد که من هم در آن عکس حضور دارم<span dir=\"LTR\">.</span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"color:#0000FF;\"><strong><span style=\"font-size: 14px;\">چطور شد که با بچه های تفحص همکاری کردید و به کار تفحص شهدا پرداختید؟</span></strong></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">من خودم روحانی هستم و معتقدم که نه منِ اهل تسننِ روحانی ، بلکه همه ما ایرانی ها در این راه خون داده<span dir=\"LTR\">&lrm;</span>اند به نظر من همه ایرانی ها باید اینجور فکر کنند که هر شهید که از هر شهرستانی آمده و از هر قوم و مذهبی مانند شهید خانواده خودمان است و بین آنها هیچ فرقی نمی توان گذاشت<span dir=\"LTR\">.</span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">شما خودتان می توانید ببینید در چه شرایطی و در چه مناطقی در حال کاوش هستیم</span><span style=\"font-size:14px;\"><span dir=\"LTR\">.</span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: center;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><img alt=\"\" src=\"/file/5/attach201609344288070416520.jpg\" style=\"width: 600px; height: 674px;\" /></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"color:#0000FF;\"><strong><span style=\"font-size: 14px;\">الان ما کجا هستیم ماموستا؟</span></strong></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">ما در مسیر کلار به در بندیخان در خاک عراق می باشیم. تقریبا از مکان<span dir=\"LTR\">&lrm;</span>هایی تردد می کنیم که بچه ها عملیات را از آنجا شروع کردند مثل همین مناطق دربندی خان که الان داریم از اینجا عبور می کنیم یا مناطقی مثل شاخ شمیران، بمو و...&nbsp; . شما می بینید این شهدای عزیز در چه مناطقی و با چه مشقات و سختی هایی عملیات کردند و شهید شدند. این شهدا برای خدا خون دادند و الحمد الله خون این شهدا باعث شده که اثری از صدام و حکومتش وخانواده اش و حزب بعث در عراق نباشد. ما الان راحت می توانیم هرجایی که بچه های ما رفتند و با مشقت عملیات کردند کاوش کنیم<span dir=\"LTR\">.</span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">می خواستم یک نکته جالب عرض کنم که برادرگل محمدی فرمانده ما هم خودش شاهده قضیه بود. ما در منطقه ماووت عراق که رفتیم اغلب جاهایی که بچه ها شهید شدند الان تبدیل به باغ شده است .این خیلی مهم است که یک فردی&nbsp; شهید ما را در باغ خودش دفن کرده باشد.ما رفتیم آنجا با روحانی منطقه صحبت کردیم و اتفاقا عراقی ها هم به ما کمک کردند مردم روستا به ما کمک کردند، بعد ما به روحانی آنها گفتیم. ایشان در نماز جمعه مطرح کرد که یک سری از بچه های ایران آمده اند که شهدای زمان جنگ را ببرند<span dir=\"LTR\">.</span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">بعدا یک نفری آمد به ما گفت در باغ ما یک شهید هست، ما روز بعدش رفتیم با همکاری آن بنده خدا، آن شهید را در آوردیم. ما خیلی از این صحنه ها در عراق دیدیم&nbsp; و به عشق این چیز ها دلمان می خواهد بیشتر برای شهدا کار کنیم. کار کردن برای شهدا معنویت دارد و در آن معنویت وجود دارد و این معنویات ما را به کار تفحص کشاند و در این کار ماندگار کرد<span dir=\"LTR\">.</span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">عشق به شهدا ما رو تو دل این کوهها نگه داشته و شهدا ما را با خود از این طرف به آن طرف می کشانند. خلاصه اینکه یک عشقی است جلوی روی ما، که ما هر شهید که پیدا می کنیم خدا شاهده لذت می بریم انگار که دوست صمیمی خودمون آنجاست و دست در دست هم داده ایم<span dir=\"LTR\">.</span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"color:#0000FF;\"><strong><span style=\"font-size: 14px;\">شما مدت زیادی با تفحص همکاری داشتید و قطعا خاطرات بسیار خوبی از این دوران دارید، چند تا از این خاطرات را برای ما تعریف کنید؟</span></strong></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">خاطرات بسیار زیاد است و هر کدام از آنها برای ما روحیه آفرین. هر روزی که شهید پیدا می کنیم آن روز همه خوشحالیم چراکه چون یک دوست ایرانی که خون او مایه افتخار انقلاب ما شده است و این باعث شده که ما بعد از 35 سال شاهد این باشیم که دشمنان الحمد الله کور و ذلیل شده اند که این جای خوشحالی زیادی دارد<span dir=\"LTR\">.</span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">در سال 70 در منطقه عملیاتی والفجر 4 یک جایی هست به نام قله 450 در آنجا خیلی شهید پیدا کردیم شاید حدود 30 شهید، بعد از آن زمان، بیشتر شهدا را از طریق اطلاعات و کروکی اسرا و رزمندگانی که آن زمان در مناطق عملیاتی بودند پیدا می کردیم<span dir=\"LTR\">.</span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">قرار شد فردای آن روز منطقه دیگری را کاوش کنیم، من آن شب خواب دو شهید را دیدم که به من می گویند شما دو نفر را جا گذاشتید بعد شهدای عزیز رو به من کردند و جای خودشان را با دست به من نشان دادند و به من گفتند ما را هم با خودتان ببرید<span dir=\"LTR\">.</span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">در راه که بازگشت به بچه ها گفتم: باید برگردیم به جای دیروزی! من یک خوابی به این شکل دیدم. خدا گواه است همان جایی که آنها در خواب به من نشان داده بودند با همان کیفیت شهدا را پیدا کردیم<span dir=\"LTR\">.</span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">به بچه ها گفتم باید این سنگ ها را برداریم و همانجا آن دو شهید را پیدا کردیم. این یکی از خاطرات شیرین بنده است حتی موقعی که پای من روی مین رفت، در زمانی که خانه بودم، عراقی ها شهدایی را که پیدا می<span dir=\"LTR\">&lrm;</span>کردند می آوردند خانه ما. من هم یک اتاق منزل را برای شهدای عزیز اختصاص داده بودم و این&nbsp; شهدا در خانه ما مهمان بودند تا بچه ها بیایند و از ما تحویل بگیرند. منزل ما تقریبا معراج شهدا شده بود. </span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</p>\r\n\r\n<div>\r\n<p style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><a href=\"http://www.rajanews.com/news/198928\"><span style=\"font-size:12px;\">منبع: رجانیوز</span></a></span></p>\r\n\r\n<p style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><a href=\"https://telegram.me/okhowah\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 205);\"><img alt=\"\" src=\"http://okhowah.iuuu.ir/file/5/attach201604398543815215393.png\" style=\"width: 667px; height: 27px;\" /></span></a></span></span></p>\r\n</div>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</p>","content_source":"","content_url":"","content_columns":"0","content_date_start":"2016-09-27 16:17:47","content_date_finish":"2016-09-27 16:17:47","content_date_register":"2016-09-27 16:38:33","content_date_last_edit":"2019-10-07 18:06:16","content_show_img":"1","content_show_details":"0","content_show_related_img":"0","content_show_slider":"1","content_show_title_slider":"1","content_comment":"1","content_score":"0","content_recorded":"0","content_confirmed":"0","content_status":"1","content_kind":"0","tag_id":"10084","tag_word":"خاطرات,خاطرات,خاطرات وحدت,خاطرات وحدت,اهل سنت ایران,اهل سنت ایران","tag_service":"0","tag_total":"298","tag_soundex":"","attach_token":4141382338,"attach_date_register":"2016-09-27 16:34:55","attach_id":16519,"attach_file_ext":"jpg","attach_file_header":"image/jpeg","attach_img_type":"2","attach_img_width":"740","attach_img_height":"467","attach_file_media":"1","attach_show_watermark":"1","score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"visit_count":"9488","visit_date_last":"2026-05-27 01:21:06","attach_title":"گفتگو با روحانی اهل سنتی که پای تفحص شهدای شیعه جانباز شد - بخش اول\r\n\r\n 2","node_title":"انقلاب جهانی,برگزیده","ot_node_left_right":"[{\"node_id\":468, \"left\":87, \"right\":88},{\"node_id\":475, \"left\":9, \"right\":10}]","node_number":"6","allowable_node":"6","img_src":"./cache/5/attach/201609/16519_4141382338_740_467.jpg"}]]