[[{"content_id":12319,"domain_id":"0","lang_id":"fa","portal_id":"5","owner_id":"370","user_id":"405","view_accesslevel_id":"0","edit_accesslevel_id":"0","delete_accesslevel_id":"0","editor_id":"405","content_title":"خاطره\r\n\r\nانقلاب برای ما مشروب خورها خیلی بد شد!","content_number":"","content_date_event":"2016-02-03 07:14:09","content_summary":"فلانی! بگذار یک کلمه حرف حق هم به تو بگویم. این انقلاب که آمد، برای کسانی خوب است که نماز می خوانند و روزه می گیرند و خدا خدا می کنند و عزاداری می کنند. اما مثل من که برای مشروب خوری به تهران رفته بودم، چنین نیست. من دو ماه بعد از انقلاب، حتی یک قطره مشروب در تهران پیدا نکردم. وقتی به فرودگاه دهلی رسیدم، اولین چیزی که خریدم بطری مشروب بود!","content_summary_fill":"1","content_body":"قلبی حسین رضوی کشمیری از کشمیر هند:\r\n\r\nشخصی به نام &laquo;غلام حسن ماگری&raquo; همکلاس من و از خانواده مرفه و ثروتمند بود. بابت موضوعی به او ضربه روحی وارد شده بود. از این رو مشروب می خورد تا بلکه مستی سبب آرامش فکرش شود. یک روز &ndash; قبل از انقلاب &ndash; از یکی از رفقایش پرسیده بود که مشروب خوری در کدام نقطه جهان بدون دغدغه انجام می شود؟ دوستش گفته بود:\r\n\r\n&laquo;فقط در دوجا: پاریس و تهران&raquo;\r\n\r\nغلام حسن ماگری به فرانسه دسترسی نداشت و تهران را انتخاب کرد. هنوز چند ماه از خوشگذرانی های او در ایران نگذشته بود که انقلاب به وقوع پیوست و او به ناچار از ایران فرار کرد.\r\n\r\nبرادر یکی از دوستانم&nbsp; با حسن ماگری ارتباط داشت. روزی او را دیدم و بحث حسن ماگری مطرح شد. او گفت:\r\n\r\n&laquo;من پیش حسن ماگری رفته بودم و درباره انقلاب از او سوالاتی کردم. در آن حال دیدم که او مدام به انقلاب فحش می دهد و می گوید: ملاها کشور را ویران کردند!\r\n\r\nدر نهایت گفت: فلانی! بگذار یک کلمه حرف حق هم به تو بگویم. این انقلاب که آمد، برای کسانی خوب است که نماز می خوانند و روزه می گیرند و خدا خدا می کنند و عزاداری می کنند. اما مثل من که برای مشروب خوری به تهران رفته بودم، چنین نیست. من دو ماه بعد از انقلاب، حتی یک قطره مشروب در تهران پیدا نکردم. وقتی به فرودگاه دهلی رسیدم، اولین چیزی که خریدم بطری مشروب بود!&raquo;\r\n\r\n(خاطرات قلبی حسین رضوی کشمیری، ص 37 - 38)\r\n\r\n&nbsp;","content_html":"<p dir=\"RTL\"><span style=\"color:#FF0000;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><strong>قلبی حسین رضوی کشمیری از کشمیر هند:</strong></span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">شخصی به نام &laquo;غلام حسن ماگری&raquo; همکلاس من و از خانواده مرفه و ثروتمند بود. بابت موضوعی به او ضربه روحی وارد شده بود. از این رو مشروب می خورد تا بلکه مستی سبب آرامش فکرش شود. یک روز &ndash; قبل از انقلاب &ndash; از یکی از رفقایش پرسیده بود که مشروب خوری در کدام نقطه جهان بدون دغدغه انجام می شود؟ دوستش گفته بود:</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">&laquo;فقط در دوجا: پاریس و تهران&raquo;</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">غلام حسن ماگری به فرانسه دسترسی نداشت و تهران را انتخاب کرد. هنوز چند ماه از خوشگذرانی های او در ایران نگذشته بود که انقلاب به وقوع پیوست و او به ناچار از ایران فرار کرد.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">برادر یکی از دوستانم&nbsp; با حسن ماگری ارتباط داشت. روزی او را دیدم و بحث حسن ماگری مطرح شد. او گفت:</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">&laquo;من پیش حسن ماگری رفته بودم و درباره انقلاب از او سوالاتی کردم. در آن حال دیدم که او مدام به انقلاب فحش می دهد و می گوید: ملاها کشور را ویران کردند!</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">در نهایت گفت: فلانی! بگذار یک کلمه حرف حق هم به تو بگویم. این انقلاب که آمد، برای کسانی خوب است که نماز می خوانند و روزه می گیرند و خدا خدا می کنند و عزاداری می کنند. اما مثل من که برای مشروب خوری به تهران رفته بودم، چنین نیست. من دو ماه بعد از انقلاب، حتی یک قطره مشروب در تهران پیدا نکردم. وقتی به فرودگاه دهلی رسیدم، اولین چیزی که خریدم بطری مشروب بود!&raquo;</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\">(خاطرات قلبی حسین رضوی کشمیری، ص 37 - 38)</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\">&nbsp;</p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><a href=\"https://telegram.me/okhowah\"><img alt=\"\" src=\"http://okhowah.iuuu.ir/file/5/attach201601248001494414746.png\" style=\"width: 667px; height: 27px;\" /></a></span></span></p>","content_source":"","content_url":"","content_columns":"0","content_date_start":"2016-02-03 07:14:09","content_date_finish":"2016-02-03 07:14:09","content_date_register":"2016-02-03 07:14:32","content_date_last_edit":"2019-10-12 15:19:17","content_show_img":"1","content_show_details":"0","content_show_related_img":"0","content_show_slider":"1","content_show_title_slider":"1","content_comment":"1","content_score":"0","content_recorded":"0","content_confirmed":"0","content_status":"1","content_kind":"0","tag_id":"10181","tag_word":"انقلاب اسلامی,انقلاب اسلامی,قلبی حسین رضوی,قلبی حسین رضوی,قلبی حسین رضوی کشمیری,قلبی حسین رضوی کشمیری,خاطرات تاثیرات انقلاب,خاطرات تاثیرات انقلاب","tag_service":"0","tag_total":"221","tag_soundex":"","attach_token":1276470326,"attach_date_register":"2016-02-03 10:35:25","attach_id":14881,"attach_file_ext":"jpg","attach_file_header":"image/jpeg","attach_img_type":"2","attach_img_width":"1600","attach_img_height":"1128","attach_file_media":"1","attach_show_watermark":"1","score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"visit_count":"8372","visit_date_last":"2026-05-27 00:21:59","attach_title":"امام خمینی","node_title":"انقلاب جهانی,مهم","ot_node_left_right":"[{\"node_id\":469, \"left\":89, \"right\":90},{\"node_id\":475, \"left\":9, \"right\":10}]","node_number":"8","allowable_node":"8","img_src":"./cache/5/attach/201602/14881_1276470326_1600_1128.jpg"}]]