[[{"content_id":12259,"domain_id":"0","lang_id":"fa","portal_id":"5","owner_id":"370","user_id":"405","view_accesslevel_id":"0","edit_accesslevel_id":"0","delete_accesslevel_id":"0","editor_id":"405","content_title":"خاطراتی شنیدنی از سردار شهید شوشتری+بروشور\r\n\r\nبلوچ ها را بیشتر از ما تحویل می گرفت!","content_number":"","content_date_event":"2016-01-18 10:59:52","content_summary":"اساسا بلوچ ها را خیلی بیش تر از ما تحویل می گرفت؛ طوری که ما گاهی حسودی مان می شد و به خودمان می گفتیم که هرچه نباشد، ما با او مانوس تر و آشناتریم و حق آب و گل داریم!\r\n\r\nاسلحه را که برمی داشتیم تا برای ماموریت همراهش برویم، می گفت که زیاد این چیزها را توی چشم مردم نیاورید، تا دیدشان نسبت به ما خراب نشود؛ چرا که ما آمده ایم اینجا امنیت را برایشان برقرار کنیم و نه این که خودمان یک جو امنیتی شدیدتر به وجود بیاوریم.","content_summary_fill":"1","content_body":"امروز، روز گریه بلوچ هاست!\r\n\r\nسردار محمد مارانی، از همکاران شهید شوشتری:\r\n\r\nروز بیست و هفتم مهرماه سال 88&nbsp; که سرگرم برنامه تشییع جنازه شهیدان توی شهر زاهدان بودیم یکی از بلوچ&zwnj;ها آمد نزدیک من و پرسید:\r\n\r\n- آقای مارانی! پسر آقای شوشتری کدام یکی از اینها است.&nbsp;\r\nدیدم با چشمانی اشکبار ایستاده تا پاسخش را بدهم؛ در حالیکه بلوچ&zwnj;ها به ندرت برای مردگانشان گریه می&zwnj;کنند.\r\n\r\nمن نخست پرسیدم که به او چه کار دارد؟\r\n\r\nدیدم اصرار دارد که حتما پسر سردار شوشتری را ببیند.\r\n\r\nگفتم که فعلا لابه&zwnj;لای جمعیت است و نمی&zwnj;شود صدایش زد. اما او کوتاه نمی آمد و می خواست پیامی بهش بدهد.\r\nسرآخر بردمش کنار آقا فرج&zwnj;الله و با حالتب از بغض، دست انداخت گردن او و لابه&zwnj;لای اشک&zwnj;هایش گفت:\r\n\r\nشما به تنهایی یتیم نشدید،\r\n\r\n&nbsp;بلکه ما همه یتیم شدیم.\r\n\r\nامروزروز گریه بلوچ&zwnj;ها است.\r\n\r\n(شهیدان همبستگی، ص 678 &ndash; 679)\r\n\r\n\r\n\r\nخود را مدیون مردم می دانست\r\n\r\nشیخ غلام حسین رمضانی، از همکاران شهید شوشتری:\r\n\r\nشهید شوشتری با تقسیم کاری که میان طوایف و مردم بومی انجام داد، بار بزرگی را از دوش نظام برداشت. و این کار را هم به گونه ای پیش می برد که انگاری نظام به مردم منطقه بدهکار است.\r\n\r\nواقعا هم خودش را مدیون مردم می دانست.\r\n\r\nحتی شاهد بودم که روزی در برخورد با مولوی یکی از روستاهای اهل سنت که پیرمردی افتاده و ساده بود، چه اندازه با ملاطفت و ادب نشست و برخاست کرد و درددل هایش را گوش داد. البته سناریو و یا تاکتیک و سیاستی هم برای بروز چنین رفتارهایی نداشت؛ بلکه محبت اش از درون وجودش می جوشید...\r\n\r\nدرک سردار شوشتری بر اصرار به این که سپاه و حضور خودش در منطقه نمایان باشد و ارتباط نزدیکی با مردم داشته باشد، از این نشات می گرفت که در اندیشه اش این بود که مردم را شریک و دخیل در برنامه های فرهنگی، عمرانی و همه امور سازد.\r\n\r\nاساسا پشتوانه خودش را هم همین مردم می دید.\r\n\r\n&nbsp;(شهیدان همبستگی، ص 798- 799)\r\n\r\nاز &laquo;قلب&raquo; خود فرمان می گرفت\r\n\r\nسردار خضرایی از همکاران شهید شوشتری:\r\n\r\nبه سراغ برادران مولوی که معارض و معاند نبودند، می رفت و با آنان همدلی می کرد؛ همین طور به دیدن سران قبایل می رفت و با برخی از ایشان که حتی یک بار هم مورد لطف و توجه قرار نگرفته بودند، نشست و برخاست داشت. و عمیقا بر این باورم که شهید شوشتری این کارها را با برنامه ای از پیش تعیین شده انجام نمی داد؛ بلکه از درونش فرمان می رفت و از قلبش سر می زد.\r\n\r\nنه خودش را به مولوی یا سرعشیره ای تحمیل می کرد و نه از پیش رصد می کرد تا ببیند مورد پذیرش هست یا نه؟\r\n\r\n(شهیدان همبستگی، ص 810 &ndash; 811)\r\n\r\nباید با این مردم با مهربانی برخورد کرد\r\n\r\nشیخ محمد اسماعیل شوشتری، پسرعموی شهید شوشتری و وزیر سابق دادگستری:\r\n\r\nپیش از آخرین ماموریتی که به این شهید در رفتن به سیستان و بلوچستان محول شد، بارها در نشست ها و گفتگوهای خودمانی مان، مسائلی را مطرح می کرد که خلاصه آن، مشارکت همه جانبه مردم مرزنشین و دورافتاده کشور در مسائل اجتماعی و فرهنگی خودشان بود.\r\n\r\nاعتقاد داشت که این مردم جدا از دیگر مردم شهرها نیستند. بنابراین دولت بایستی با آنان با مهربانی و اقناع برخورد کند، تا یک اعتماد متقابل میان مردم بومی و نظام به وجود بیاید.\r\n\r\nاین شهید تنها راه امنیت در منطقه جنوب شرق کشور را همین مشارکت مردم در مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی می دانست. اتفاقا پیش از شهید نورعلی افراد دیگری برای پذیرش این ماموریت در نظر گرفته شده بودند، اما گویا سرآخر گفته شده بود که حالا که شما چنین دیدگاهی را مطرح کرده ای، خودتان هم باید با حفظ سمت این ماموریت و وظیفه خطیر را پذیرا باشی، که او هم بی درنگ و بدون تامل پذیرفته بود.\r\n\r\n(شهیدان همبستگی، ص 259)\r\n\r\nمحبت به جای گلوله!\r\n\r\nسردار محمد شعبانی، فرمانده سابق نیروی انتظامی سیستان و بلوچستان:\r\n\r\nشهید بروجردی در کردستان می گفت که ما با کفر می جنگیم و نه با کرد؛ در سیستان و بلوچستان نیز شهید شوشتری می گفت:\r\n\r\n- ما با شرور درگیریم، نه با مردم بلوچ. آنان جزو منابع ملی نظام ما هستند. حساب آنان با ضدانقلاب و فرقه های ضاله جداست...\r\n\r\nمی گفت:\r\n\r\n- ما باید دست روی مشترکات دینی بگذاریم و نه اختلافات مذهبی. جوان بلوچ باید احساس تعلق کند. بلوچ تشنه محبت است. استراتژی شهید شوشتری به کارگیری محبت به جای گلوله بود.\r\n\r\n(شهیدان همبستگی، ص 411)\r\n\r\nعمدا مسائل امنیتی را رعایت نمی کرد!\r\n\r\nدکتر علایی، از همکاران شهید شوشتری:\r\n\r\nمی گفت ما به جای این که تفنگ مان را به مردم بلوچ نشان بدهیم، می باید توی کار عمرانی و توسعه اشتغال گام برداریم؛ حتی به قیمت برداشتن فاصله میان مردم و مسئولان.\r\n\r\nاساسا او خودش را یکی از مردم می دانست تا این که یکی از مسئولان باشد؛ چرا که وظیفه سازمانی اش او را یک مسئول معرفی کرده بود و دیگر لازم نمی دید که این ریاست را به رخ کسی بکشد.\r\n\r\nمی توانم بگویم که شهید شوشتری برخی از مسائل امنیتی و سازمانی را عمدا رعایت نمی کرد تا مردم یک روابط عاطفی و نزدیک را میان خودشان و این فرماندهان سپاهی، حس کنند؛ چندان که این رابطه برقرار هم شد و توی سیستان و بلوچستان، نظامی گری شهید شوشتری، تنها در همان لباس نظامی که می پوشید، خلاصه شد.\r\n\r\nدر اصل به انجام کارهای فرهنگی و عمرانی دست می زد تا به درد مردم برسد.\r\n\r\nاساسا دنبال درمان درد نبود، بلکه می خواست ریشه این درد را برای همیشه بخشکاند. به حق نیز مسیر درستی بود، هرچند بسیار سخت.\r\n\r\n(شهیدان همبستگی، ص 468)\r\n\r\nوقتی شهید شوشتری دو دستش را محکم بر سر کوبید!\r\n\r\nمحمد هادی سفیدچیان، از همکاران شهید شوشتری:\r\n\r\nدر عین حالی که در رزم با دشمن محکم و بی گذشت بود، برای یک بچه کوچک بلوچ خودش را کوچک می کرد و پای درددل او می نشست. و بسیار به مردم اهل تسنن بلوچ عشق می ورزید؛ نه برای اینکه خودش را برای آنان کوچک کند، بلکه برای این که می خواست بگوید کل نظام مخلص آنان است!\r\n\r\nروزی من همراه دکتر امامیان، شهید علی عربی و تنی دیگر در خدمت شهید شوشتری در زاهدان بودیم که شهید عربی گوشی تلفن را به دست شهید شوشتری داد و گفت که از تهران است و با شما کار مهمی دارند.\r\n\r\nآن طرف خط، کسی بود که به دستور شهید شوشتری، ده ها نفر از سران بلوچ را برای دیدار با مقام معظم رهبری از بلوچستان به تهران برده بود. پیش از هماهنگی های نهایی برای دیدار با معظم له، دیدار دیگری برای آنان ترتیب داده می شود که در آن دیدار، یکی از شخصیت های ناآگاه و ناشی، بحث های تفرقه افکنانه ای را پیش می کشد و از صدر اسلام مطالبی را برای سران بلوچ به زبان می آورد!\r\n\r\nشهید شوشتری گزارش این سخنرانی را که شنید، گوشی را انداخت و محکم با دو دست روی سر خودش کوبید!\r\n\r\nتوی دلم گفتم یا اباالفضل! یعنی چه شده؟! نکند توی تهران بمب منفجر شد و یا کسی شهید شده؟!\r\n\r\nسپس چنان توی ناراحتی و سکوت فرورفت که هیچ کدام از ما تا لحظاتی جرات نکردیم حرفی به زبان بیاوریم؛ تا این که خودش آرام، آرام به حرف آمد و گفت:\r\n\r\n- ما آمده ایم این جا تا به عنوان سفیر جمهوری اسلامی و مقام معظم رهبری وحدت را توی مردم ایجاد کنیم، آن وقت یک شخصی که توی تهران نشسته و اصلا نمی داند ما این جا به چه بدبختی و مکافاتی روبرو هستیم، موضوعی را برای سران قبایل بلوچ مطرح کده که سراسر بحث تفرقه است و نمی فهمد که این حرفها به بحث وحدت خدشه وارد می کند!\r\n\r\nسپس به برادر پلارک مسئول آماد قرارگاه قدس، رو کرد و گفت:\r\n\r\n- سریعا ترتیب یک پذیرایی مناسب و درخور را برای سران قبایل بدهید، تا اینها بلافاصله پس از بازگشت از تهران و پیش از اینکه به مناطق و عشیره های خودشان بروند، از همان فرودگاه زاهدان به قرارگاه قدس دعوت بشوند.\r\n\r\nمی گفت که با آنان کار دارد. شهید شوشتری می خواست با سخنانی از سر صداقت ازشان عذرخواهی کند تا از دلشان دربیاید.\r\n\r\nهنگامی که به زاهدان بازگشتند، برایشان پذیرایی مفصل ترتیب داد و با چشمانی اشک بار بهشان گفت که آن حرفها را به دل نگیرید؛ چندان که سخنرانی خوبی انجام داد و روی یکایک شان را بوسید و آنان را در آغوش گرفت.\r\n\r\nاین اعلام مودت و پیوند دوباره، به گونه ای شد که همگی با خیالی آسوده به مناطق خودشان بازگشتند.\r\n\r\n(شهیدان همبستگی، ص 499 &ndash; 500)\r\n\r\nبلوچ ها را بیشتر از ما تحویل می گرفت\r\n\r\nمحسن اکبری، از همکاران شهید شوشتری:\r\n\r\nدر برابر آنان (بلوچ ها) خیلی کوچک می شد.\r\n\r\nروحش بزرگ بود و بزرگ تر می شد، ولی خودش را خیلی پایین می آورد، تا برادری و برابری اش را با آنان نشان دهد.\r\n\r\nقلبا این گونه بود و قصد تبلیغ و تظاهر نداشت.\r\n\r\nاساسا بلوچ ها را خیلی بیش تر از ما تحویل می گرفت؛ طوری که ما گاهی حسودی مان می شد و به خودمان می گفتیم که هرچه نباشد، ما با او مانوس تر و آشناتریم و حق آب و گل داریم!\r\n\r\nاسلحه را که برمی داشتیم تا برای ماموریت همراهش برویم، می گفت که زیاد این چیزها را توی چشم مردم نیاورید، تا دیدشان نسبت به ما خراب نشود؛ چرا که ما آمده ایم اینجا امنیت را برایشان برقرار کنیم و نه این که خودمان یک جو امنیتی شدیدتر به وجود بیاوریم.\r\n\r\nخیلی با نمایش اسلحه و لباس نظامی برابر مردم میانه ای نداشت، هرچند که ما و او مجبور به رعایت برخی مسائل و اصول نظامی و حفاظتی بودیم، اما فکر می کنم اگر زنده می ماند، برای این هم چاره ای می اندیشید.\r\n\r\nبلکه از میان جوانان بلوچ برای خودش محافظان و همراهان را برمی گزید، تا به طور کل کارها را به دست خود مردم منطقه بسپارد.\r\n\r\n(شهیدان همبستگی، ص 595 &ndash; 596)\r\n\r\nشهید شوشتری چه نگاهی به مردم بلوچ داشت؟ (دانلود)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبرای دریافت بروشور خاطرات به ضمیمه مراجعه کنید","content_html":"<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 205);\"><strong>امروز، روز گریه بلوچ هاست!</strong></span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">سردار محمد مارانی، از همکاران شهید شوشتری:</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">روز بیست و هفتم مهرماه سال 88&nbsp; که سرگرم برنامه تشییع جنازه شهیدان توی شهر زاهدان بودیم یکی از بلوچ&zwnj;ها آمد نزدیک من و پرسید:</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">- آقای مارانی! پسر آقای شوشتری کدام یکی از اینها است<span dir=\"LTR\">.&nbsp;</span><br />\r\nدیدم با چشمانی اشکبار ایستاده تا پاسخش را بدهم؛ در حالیکه بلوچ&zwnj;ها به ندرت برای مردگانشان گریه می&zwnj;کنند.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">من نخست پرسیدم که به او چه کار دارد؟</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">دیدم اصرار دارد که حتما پسر سردار شوشتری را ببیند.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">گفتم که فعلا لابه&zwnj;لای جمعیت است و نمی&zwnj;شود صدایش زد<span dir=\"LTR\">.</span> اما او کوتاه نمی آمد و می خواست پیامی بهش بدهد.<br />\r\nسرآخر بردمش کنار آقا فرج&zwnj;الله و با حالتب از بغض، دست انداخت گردن او و لابه&zwnj;لای اشک&zwnj;هایش گفت:</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">شما به تنهایی یتیم نشدید،</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">&nbsp;بلکه ما همه یتیم شدیم.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">امروزروز گریه بلوچ&zwnj;ها است.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">(شهیدان همبستگی، ص 678 &ndash; 679)</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><img alt=\"\" src=\"http://okhowah.iuuu.ir/file/5/attach201601197156772214725.jpg\" style=\"width: 100%;\" /></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 205);\"><strong>خود را مدیون مردم می دانست</strong></span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">شیخ غلام حسین رمضانی، از همکاران شهید شوشتری:</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">شهید شوشتری با تقسیم کاری که میان طوایف و مردم بومی انجام داد، بار بزرگی را از دوش نظام برداشت. و این کار را هم به گونه ای پیش می برد که انگاری نظام به مردم منطقه بدهکار است.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">واقعا هم خودش را مدیون مردم می دانست.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">حتی شاهد بودم که روزی در برخورد با مولوی یکی از روستاهای اهل سنت که پیرمردی افتاده و ساده بود، چه اندازه با ملاطفت و ادب نشست و برخاست کرد و درددل هایش را گوش داد. البته سناریو و یا تاکتیک و سیاستی هم برای بروز چنین رفتارهایی نداشت؛ بلکه محبت اش از درون وجودش می جوشید...</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">درک سردار شوشتری بر اصرار به این که سپاه و حضور خودش در منطقه نمایان باشد و ارتباط نزدیکی با مردم داشته باشد، از این نشات می گرفت که در اندیشه اش این بود که مردم را شریک و دخیل در برنامه های فرهنگی، عمرانی و همه امور سازد.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">اساسا پشتوانه خودش را هم همین مردم می دید.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">&nbsp;(شهیدان همبستگی، ص 798- 799)</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 205);\"><strong>از &laquo;قلب&raquo; خود فرمان می گرفت</strong></span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">سردار خضرایی از همکاران شهید شوشتری:</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">به سراغ برادران مولوی که معارض و معاند نبودند، می رفت و با آنان همدلی می کرد؛ همین طور به دیدن سران قبایل می رفت و با برخی از ایشان که حتی یک بار هم مورد لطف و توجه قرار نگرفته بودند، نشست و برخاست داشت. و عمیقا بر این باورم که شهید شوشتری این کارها را با برنامه ای از پیش تعیین شده انجام نمی داد؛ بلکه از درونش فرمان می رفت و از قلبش سر می زد.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">نه خودش را به مولوی یا سرعشیره ای تحمیل می کرد و نه از پیش رصد می کرد تا ببیند مورد پذیرش هست یا نه؟</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">(شهیدان همبستگی، ص 810 &ndash; 811)</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 205);\"><strong>باید با این مردم با مهربانی برخورد کرد</strong></span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">شیخ محمد اسماعیل شوشتری، پسرعموی شهید شوشتری و وزیر سابق دادگستری:</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">پیش از آخرین ماموریتی که به این شهید در رفتن به سیستان و بلوچستان محول شد، بارها در نشست ها و گفتگوهای خودمانی مان، مسائلی را مطرح می کرد که خلاصه آن، مشارکت همه جانبه مردم مرزنشین و دورافتاده کشور در مسائل اجتماعی و فرهنگی خودشان بود.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">اعتقاد داشت که این مردم جدا از دیگر مردم شهرها نیستند. بنابراین دولت بایستی با آنان با مهربانی و اقناع برخورد کند، تا یک اعتماد متقابل میان مردم بومی و نظام به وجود بیاید.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">این شهید تنها راه امنیت در منطقه جنوب شرق کشور را همین مشارکت مردم در مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی می دانست. اتفاقا پیش از شهید نورعلی افراد دیگری برای پذیرش این ماموریت در نظر گرفته شده بودند، اما گویا سرآخر گفته شده بود که حالا که شما چنین دیدگاهی را مطرح کرده ای، خودتان هم باید با حفظ سمت این ماموریت و وظیفه خطیر را پذیرا باشی، که او هم بی درنگ و بدون تامل پذیرفته بود.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">(شهیدان همبستگی، ص 259)</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 205);\"><strong>محبت به جای گلوله!</strong></span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">سردار محمد شعبانی، فرمانده سابق نیروی انتظامی سیستان و بلوچستان:</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">شهید بروجردی در کردستان می گفت که ما با کفر می جنگیم و نه با کرد؛ در سیستان و بلوچستان نیز شهید شوشتری می گفت:</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">- ما با شرور درگیریم، نه با مردم بلوچ. آنان جزو منابع ملی نظام ما هستند. حساب آنان با ضدانقلاب و فرقه های ضاله جداست...</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">می گفت:</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">- ما باید دست روی مشترکات دینی بگذاریم و نه اختلافات مذهبی. جوان بلوچ باید احساس تعلق کند. بلوچ تشنه محبت است. استراتژی شهید شوشتری به کارگیری محبت به جای گلوله بود.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">(شهیدان همبستگی، ص 411)</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 205);\"><strong>عمدا مسائل امنیتی را رعایت نمی کرد!</strong></span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">دکتر علایی، از همکاران شهید شوشتری:</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">می گفت ما به جای این که تفنگ مان را به مردم بلوچ نشان بدهیم، می باید توی کار عمرانی و توسعه اشتغال گام برداریم؛ حتی به قیمت برداشتن فاصله میان مردم و مسئولان.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">اساسا او خودش را یکی از مردم می دانست تا این که یکی از مسئولان باشد؛ چرا که وظیفه سازمانی اش او را یک مسئول معرفی کرده بود و دیگر لازم نمی دید که این ریاست را به رخ کسی بکشد.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">می توانم بگویم که شهید شوشتری برخی از مسائل امنیتی و سازمانی را عمدا رعایت نمی کرد تا مردم یک روابط عاطفی و نزدیک را میان خودشان و این فرماندهان سپاهی، حس کنند؛ چندان که این رابطه برقرار هم شد و توی سیستان و بلوچستان، نظامی گری شهید شوشتری، تنها در همان لباس نظامی که می پوشید، خلاصه شد.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">در اصل به انجام کارهای فرهنگی و عمرانی دست می زد تا به درد مردم برسد.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">اساسا دنبال درمان درد نبود، بلکه می خواست ریشه این درد را برای همیشه بخشکاند. به حق نیز مسیر درستی بود، هرچند بسیار سخت.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">(شهیدان همبستگی، ص 468)</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 205);\"><strong>وقتی شهید شوشتری دو دستش را محکم بر سر کوبید!<img alt=\"\" src=\"http://okhowah.iuuu.ir/file/5/attach201601210384980214716.jpg\" style=\"width: 398px; height: 573px; float: left; margin-left: 15px; margin-right: 15px;\" /></strong></span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">محمد هادی سفیدچیان، از همکاران شهید شوشتری:</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">در عین حالی که در رزم با دشمن محکم و بی گذشت بود، برای یک بچه کوچک بلوچ خودش را کوچک می کرد و پای درددل او می نشست. و بسیار به مردم اهل تسنن بلوچ عشق می ورزید؛ نه برای اینکه خودش را برای آنان کوچک کند، بلکه برای این که می خواست بگوید کل نظام مخلص آنان است!</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">روزی من همراه دکتر امامیان، شهید علی عربی و تنی دیگر در خدمت شهید شوشتری در زاهدان بودیم که شهید عربی گوشی تلفن را به دست شهید شوشتری داد و گفت که از تهران است و با شما کار مهمی دارند.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">آن طرف خط، کسی بود که به دستور شهید شوشتری، ده ها نفر از سران بلوچ را برای دیدار با مقام معظم رهبری از بلوچستان به تهران برده بود. پیش از هماهنگی های نهایی برای دیدار با معظم له، دیدار دیگری برای آنان ترتیب داده می شود که در آن دیدار، یکی از شخصیت های ناآگاه و ناشی، بحث های تفرقه افکنانه ای را پیش می کشد و از صدر اسلام مطالبی را برای سران بلوچ به زبان می آورد!</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">شهید شوشتری گزارش این سخنرانی را که شنید، گوشی را انداخت و محکم با دو دست روی سر خودش کوبید!</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">توی دلم گفتم یا اباالفضل! یعنی چه شده؟! نکند توی تهران بمب منفجر شد و یا کسی شهید شده؟!</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">سپس چنان توی ناراحتی و سکوت فرورفت که هیچ کدام از ما تا لحظاتی جرات نکردیم حرفی به زبان بیاوریم؛ تا این که خودش آرام، آرام به حرف آمد و گفت:</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">- ما آمده ایم این جا تا به عنوان سفیر جمهوری اسلامی و مقام معظم رهبری وحدت را توی مردم ایجاد کنیم، آن وقت یک شخصی که توی تهران نشسته و اصلا نمی داند ما این جا به چه بدبختی و مکافاتی روبرو هستیم، موضوعی را برای سران قبایل بلوچ مطرح کده که سراسر بحث تفرقه است و نمی فهمد که این حرفها به بحث وحدت خدشه وارد می کند!</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">سپس به برادر پلارک مسئول آماد قرارگاه قدس، رو کرد و گفت:</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">- سریعا ترتیب یک پذیرایی مناسب و درخور را برای سران قبایل بدهید، تا اینها بلافاصله پس از بازگشت از تهران و پیش از اینکه به مناطق و عشیره های خودشان بروند، از همان فرودگاه زاهدان به قرارگاه قدس دعوت بشوند.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">می گفت که با آنان کار دارد. شهید شوشتری می خواست با سخنانی از سر صداقت ازشان عذرخواهی کند تا از دلشان دربیاید.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">هنگامی که به زاهدان بازگشتند، برایشان پذیرایی مفصل ترتیب داد و با چشمانی اشک بار بهشان گفت که آن حرفها را به دل نگیرید؛ چندان که سخنرانی خوبی انجام داد و روی یکایک شان را بوسید و آنان را در آغوش گرفت.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">این اعلام مودت و پیوند دوباره، به گونه ای شد که همگی با خیالی آسوده به مناطق خودشان بازگشتند.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">(شهیدان همبستگی، ص 499 &ndash; 500)</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><strong googl=\"true\" style=\"color: rgb(0, 0, 205);\">بلوچ ها را بیشتر از ما تحویل می گرفت</strong></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">محسن اکبری، از همکاران شهید شوشتری:</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">در برابر آنان (بلوچ ها) خیلی کوچک می شد.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">روحش بزرگ بود و بزرگ تر می شد، ولی خودش را خیلی پایین می آورد، تا برادری و برابری اش را با آنان نشان دهد.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">قلبا این گونه بود و قصد تبلیغ و تظاهر نداشت.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">اساسا بلوچ ها را خیلی بیش تر از ما تحویل می گرفت؛ طوری که ما گاهی حسودی مان می شد و به خودمان می گفتیم که هرچه نباشد، ما با او مانوس تر و آشناتریم و حق آب و گل داریم!</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">اسلحه را که برمی داشتیم تا برای ماموریت همراهش برویم، می گفت که زیاد این چیزها را توی چشم مردم نیاورید، تا دیدشان نسبت به ما خراب نشود؛ چرا که ما آمده ایم اینجا امنیت را برایشان برقرار کنیم و نه این که خودمان یک جو امنیتی شدیدتر به وجود بیاوریم.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">خیلی با نمایش اسلحه و لباس نظامی برابر مردم میانه ای نداشت، هرچند که ما و او مجبور به رعایت برخی مسائل و اصول نظامی و حفاظتی بودیم، اما فکر می کنم اگر زنده می ماند، برای این هم چاره ای می اندیشید.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">بلکه از میان جوانان بلوچ برای خودش محافظان و همراهان را برمی گزید، تا به طور کل کارها را به دست خود مردم منطقه بسپارد.</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">(شهیدان همبستگی، ص 595 &ndash; 596)</span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span googl=\"true\" style=\"color:#FF8C00;\">شهید شوشتری چه نگاهی به مردم بلوچ داشت؟ (</span><a href=\"http://as4.asset.aparat.com/aparat-video/314f495817aef0334f89c5a4c6b0593e3715125-360p__77371.mp4\"><span style=\"color:#FF8C00;\">دانلود</span></a><span style=\"color:#FF8C00;\">)</span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\" style=\"text-align: justify;\"><span style=\"color:#0000CD;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\">برای دریافت بروشور خاطرات به ضمیمه مراجعه کنید</span></span></span></p>","content_source":"","content_url":"","content_columns":"0","content_date_start":"2016-01-18 10:59:52","content_date_finish":"2016-01-18 10:59:52","content_date_register":"2016-01-18 11:13:17","content_date_last_edit":"2019-10-31 15:00:14","content_show_img":"1","content_show_details":"0","content_show_related_img":"0","content_show_slider":"1","content_show_title_slider":"1","content_comment":"1","content_score":"0","content_recorded":"0","content_confirmed":"0","content_status":"1","content_kind":"0","tag_id":"10084","tag_word":"خاطرات,خاطرات,خاطرات,بروشور,بروشور,بروشور,شهید شوشتری,شهید شوشتری,شهید شوشتری,شهید شوشتری و وحدت اسلامی,شهید شوشتری و وحدت اسلامی,شهید شوشتری و وحدت اسلامی,چرا شهید شوشتری موفق بود,چرا شهید شوشتری موفق بود,چرا شهید شوشتری موفق بود","tag_service":"0","tag_total":"298","tag_soundex":"","attach_token":3599584678,"attach_date_register":"2016-01-18 11:13:00","attach_id":14717,"attach_file_ext":"jpg","attach_file_header":"image/jpeg","attach_img_type":"2","attach_img_width":"599","attach_img_height":"376","attach_file_media":"1","attach_show_watermark":"0","score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"visit_count":"10609","visit_date_last":"2026-05-27 01:24:36","attach_title":"شهید شوشتری","node_title":"خاطرات وحدت,شخصیت ها,مهم","ot_node_left_right":"[{\"node_id\":469, \"left\":89, \"right\":90},{\"node_id\":477, \"left\":15, \"right\":18},{\"node_id\":828, \"left\":37, \"right\":38}]","node_number":"15","allowable_node":"15","img_src":"./cache/5/attach/201601/14717_3599584678_599_376.jpg"}]]