[[{"content_id":11112,"domain_id":"0","lang_id":"fa","portal_id":"5","owner_id":"484","user_id":"1","view_accesslevel_id":"1","edit_accesslevel_id":"1","delete_accesslevel_id":"1","editor_id":"405","content_title":"در گذر تکفیر فکرى و تکفیر جنایت‏کارانه‏","content_number":"0","content_date_event":"2015-10-05 10:19:32","content_summary":"هیچ راه گریزى از تکفیر فکرى در نزاع اندیشه‏ ها وجود ندارد، زیرا یقین به این‏که اندیشه شما حقیقت است منجر به این نتیجه مى‏شود که اندیشه مخالف دروغ، باطل، گمراهى و مانند آن پنداشته شود و اگر اندیشه ‏اى را دروغ و گمراهى به‏ شمار آوریم، نوعى تکفیر پدید مى ‏آید و اگر امرى را مشخص و تاکید کنیم که شرطى براى پیوستن به اسلام است، فقدان این امر موجب اختلال در پیوستن به اسلام مى‏شود و این به معناى آن است که انکار آن شرط، انکار اسلام است","content_summary_fill":"1","content_body":"جعفر محمد حسین فضل&rlm; الله&rlm;&nbsp;\r\n\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nتکفیر عملى که منجر به قتل و جنایت مى&rlm;شود از دو عامل نشأت مى&rlm;گیرد. اول فراتر رفتن تکفیر از سطح اندیشه به تکفیر شخص و دوم شرایط محیطى که فرد تکفیرى در آن رشد مى&rlm;کند. اعتقاد به یگانه بودن حقیقت مسلتزم پذیرش حقانیت یک اندیشه و بطلان اندیشه معارض آن مى&rlm;شود. طبعا اگر در اندیشه&rlm; اى شرطى براى پیوستن به اسلام باشد، اندیشه&rlm; هاى دیگر که فاقد آن شرط باشند کفر به حساب مى &rlm;آیند. همچنان که قرآن نیز به صراحت برخى اندیشه&rlm;ه اى را کفر خوانده است. اما فرق است میان تکفیر اندیشه و تکفیر صاحب آن. با دقت در مضمون آیات قرآن در مى &rlm;یابیم که قران برخى اندیشه&rlm; هاى را کفر شمرده و همین کافران را گاهى به خاطر صفات و رفتارشان مذمت و گاهى ستایش کرده است. تاریخ معصومین نیز نشان مى&rlm;دهد که آنان نیز در عین باطل شمردن اندیشه&rlm; هاى کافران با صاحبان آنها تعاملات علمى و اجتماعى داشته اند. عدم درک صحیح و تحلیل عمیق روایات پیامبر و بکار نبستن عقل موجب برداشت سطحى از روایات و تسرى دادن تکفیر از اندیشه به تکفیر شخص مى&rlm;شود. خصوصیات اخلاقى و زمینه&rlm; هاى تربیتى که موجب مى&rlm;شود فرد پاکى را تنها در اندیشه خود بیابد و دیگر اندیشه&rlm; ها و صاحبان آنرا نجس بشمارد منجر به حذف و نابود کردن دیگران مى&rlm;شود. فراهم کردن شرایط پژوهش در زمینه پیشرفت اندیشه &rlm;ها و اجازه دادن به ارائه اندیشه&rlm;هاى مختلف در جامعه مانع از رشد تکفیر جنایتکارانه خواهد شد.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمقدمه&rlm;&nbsp;\r\n\r\nبرخى از پژوهش&rlm;ها به این نتیجه رسیده &rlm;اند که رفتار جنایت&rlm;کارانه گروه&rlm;هاى تکفیرى بر دو پایه شکل مى&rlm;گیرد:&nbsp;\r\n\r\nیکى: گرایش تکفیرى علیه دیگران نه افکار و اندیشه آنان و دیگرى عوامل داخلى و خارجى که در شکل دادن این شخصیت نقش موثر دارد و به این گرایش اجازه داده است تا خود را در قالب رفتارى وحشیانه و بزهکارانه ابراز کند، که در این دوران بى&rlm; نظیر است.&nbsp;\r\n\r\nما درک این دو امر را مهم مى&rlm;دانیم، زیرا مى&rlm;توان براى بررسى این پدیده در نظام&rlm;هاى آموزشى و تربیتى- خواه در کانون&rlm;هاى دینى و خواه در مدارس- و هم&rlm;چنین در نظام&rlm;هاى سیاسى، اجتماعى و اقتصادى و مانند آن برنامه&rlm; ریزى کرد، زیرا نظام اقتصادى با توجه به فشارى که بر روى جوامع اعمال مى&rlm;کند در ایجاد فضایى متناسب با رفتار خشونت&rlm; آمیز و یا غیر خشونت&rlm; آمیز تاثیرگذار است.&nbsp;\r\n\r\nدر بعد فکرى تکفیر، اشاره مى&rlm;کنیم که هیچ راه گریزى از تکفیر فکرى در نزاع اندیشه&rlm; ها وجود ندارد، زیرا یقین به این&rlm;که اندیشه شما حقیقت است منجر به این نتیجه مى&rlm;شود که اندیشه مخالف دروغ، باطل، گمراهى و مانند آن پنداشته شود و اگر اندیشه &rlm;اى را دروغ و گمراهى به&rlm; شمار آوریم، نوعى تکفیر پدید مى &rlm;آید و اگر امرى را مشخص و تاکید کنیم که شرطى براى پیوستن به اسلام است، فقدان این امر موجب اختلال در پیوستن به اسلام مى&rlm;شود و این به معناى آن است که انکار آن شرط، انکار اسلام است و مانند دیگر مثال&rlm;ها پیرامون وجود تضاد میان باورها و افکار مخالف، بر اساس این اندیشه که حقیقت، تعدّد پذیر نیست.&nbsp;\r\n\r\nقرآن کریم نیز مشابه این گونه از بیان را ابراز داشته است؛ آن&rlm;چنان که خداوند تعالى مى&rlm;فرماید: لَّقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ؛ (1)&laquo;کسانى که [به تثلیث قائل شده و] گفتند&nbsp;خدا سومین [شخص از] سه [شخص&rlm;] است&raquo; و یا لَّقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَآلُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ&rlm;؛ (2)&laquo;کسانى که گفتند خدا همان مسیح پسر مریم است مسلما کافر شده &rlm;اند&raquo; و مانند موارد دیگر که در چهارچوب بررسى علمى اندیشه دیگران و عقیده آنان قرار مى&rlm;گیرد. اگر قصد داشته باشیم مثالى از گفت&rlm; وگوهاى خود را بیاوریم، در این جا قادر خواهیم بود که کفر را این&rlm;گونه به تصویر بکشیم که فردى مى&rlm;گوید: فقط اندیشه من حقیقت است و اندیشه تو خطاست و فرد دیگرى بر خلاف آن اظهار نظر مى&rlm;کند و ... که در بحث&rlm;هاى فکرى و عقیدتى ما جریان دارد.&nbsp;\r\n\r\nهمه این مسئله- با چشم&rlm;پوشى از نسبیت مفهوم کفر در عالم اندیشه- به این معناست است که او با استفاده از کفر از کسى یاد مى&rlm;کند که اندیشه خاصى را انکار کرده است؛ درحالى&rlm;که در قیاس با اندیشه دیگر، مومن به شمار مى&rlm;رود و قرآن کریم نیز از این گرایش استفاده کرده است؛ در جایى که خداوند مى&rlm;فرماید:&nbsp;\r\n\r\nإِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ&rlm; (3)&laquo;کسانى که ایمان آوردند و کسانى که آیین یهودان و ترسایان و صابئان را، برگزیدند، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند و کارى شایسته کنند، خدا به آن&rlm;ها پاداش نیک مى&rlm;دهد و نه بیمناک مى&rlm;شوند و نه محزون&raquo; جایى که ایمان به خداوند و روز قیامت را براى آنان اثبات کرده است و- در نظر آنان- این عده در تصور خود از خداوند کفر ورزیده &rlm;اند و این همان چیزى است که استفاده قرآن از اصطلاح کفر در مقابل اندیشه &rlm;هاى مشخصى را تاکید مى&rlm;کند در صورتى که مورد بررسى علمى قرار بگیرد و بدون استثنا نیز نمى&rlm; باشد.&nbsp;\r\n\r\nدر این جا اشاره مى&rlm;کنیم که مجموعه ارزش&rlm;ها از دیدگاه اسلام تفصیلى است؛ به این معنا که تک تک آن&rlm;ها بررسى مى&rlm;شود و صرفا بر اساس ارتباط با یگ گروه نیست و این همان چیزى است که سبب گردید تا قرآن، مسلمانان را به دلیل رفتار اشتباه آنان&rlm;&nbsp;مذمت و به دلیل رفتار صحیح از کافران ستایش کند. همچنین موجب شد تا قرآن یهودیان را مذمت کند نه به این دلیل که آن&rlm;ها کافرند بلکه به این دلیل که آن&rlm;ها مستکبر هستند و پیامبران را به ناحق مى&rlm;کشند: وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍ&rlm; (4)و به قسمتى از قرآن ایمان داشته و قسمتى دیگر را انکار مى&rlm;کنند. هم&rlm;چنین قرآن، نصرانى&rlm;ها را خطاب ستایش خود قرار داد، زیرا أَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا یَسْتَکْبِرُونَ&rlm;؛ (5) &laquo;برخى از آنان دانشمندان و رهبانانى &rlm;اند که تکبر نمى&rlm; ورزند&raquo; تَرَى أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِ&rlm; (6) &laquo;مى&rlm;بینى بر اثر آن حقیقتى که شناخته &rlm;اند اشک از چشم&rlm;هایشان سرازیر مى&rlm;شود&raquo; و مانند آن تا جایى که اهل کتاب را به &laquo;کلمه سواء&raquo; (7) (سخنى که میان ما و شما یکسان است) فراخواند.&nbsp;\r\n\r\nبنابراین انکار اندیشه&rlm; ها چه بسا تجلى آزادى در نقد باشد، امرى که در آن هرگروه و یا هر انسان و یا هر طرفى مى&rlm;تواند اندیشه خود را ابراز و آنچه را که نماینده اوست بیان کند و هم&rlm;چنین درباره اندیشه دیگران و آنچه که &laquo;به نسبت او&raquo; نماینده آنان است به ابراز نظر بپردازد.&nbsp;\r\n\r\nدر این جا و مشخصا در بیان &laquo;به نسبت او&raquo; تفاوت میان تکفیر فکرى و تکفیر اشخاص ناشى مى&rlm;شود؛ زیرا انکار اندیشه نسبت به اندیشه &laquo;من&raquo; حاصل شده است و حتى زمانى که این &laquo;خود من&raquo; درباره دیگران مى&rlm;گوید که او کافر است، مقصود از این گفته این است که وى به نسبت اندیشه &rlm;اى که به حقیقت بودن آن باور داشته و آن را مدار حقیقت مى&rlm;داند، دیگرى را کافر شمرده است.&nbsp;\r\n\r\nطبعا، این مسئله، نفى کننده این نیست که اصطلاح کفر بسیارى از اندیشه&rlm; ها و صورت&rlm;هاى منفى را در خود جاى داده است و حتى اطلاق کفر براى ارزیابى منفى&rlm; آنچه که بیان مى&rlm;شود، واجب است و با این وجود اگر در مرزهاى عالم اندیشه و در چهارچوب قواعد گفت&rlm;وگو و جدال احسن باقى بماند، در اصل خود مصطلحى علمى است.&nbsp;\r\n\r\nدر آغاز کار، این نسبیت مرا وامى&rlm;دارد تا چیزى را که براى من واضح است، بیان کننده حقیقت بپندارم که چه بسا براى دیگران این گونه نباشد و بلکه از دیدگاه دیگران من کافر باشم و نه آن&rlm;ها؛ و در این اندیشه نیز که حقیقت، تعدد پذیر نیست تاثیر نمى&rlm;گذارد و همانا مردم یا حقیقت را شناخته و یا در آن دچار اشتباه مى&rlm;شوند و چیزى جز حق و باطل وجود ندارد. آن&rlm;چنان که خداوند تعالى فرمود: فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقّ إِلّا الضّلَالُ&rlm;؛ (8) &laquo;و بعد از حقیقت جز گمراهى چیست&raquo; زیرا اشتباهاتى که ما به عنوان بشر غیر معصوم مرتکب آن مى&rlm;شویم، همان اندیشه&rlm; هاست، به این معنا که اندیشه من همان صواب است و اندیشه دیگرى همان اشتباه است، اما آیا این&rlm;که اندیشه من ضرورتاً همان حق است؛ ضرورتاً این&rlm;گونه نخواهد بود، بنابراین مانع اینکه اندیشه من خطا و یا غیر دقیق باشد چیست! آیا بسیارى از اندیشه &rlm;هاى سابق خود را در اثر اطلاع از دستاوردهاى جدید و یا بر اثر تغییر دیدگاه درباره یک موضوع تغییر نمى&rlm;دهیم؟ درحالى&rlm;که اگر پیش&rlm;تر از ما درباره ارزیابى اندیشه خود مى&rlm;پرسیدند بدون شک و با جزم ویقین پاسخ مى&rlm;دادیم که اندیشه ما همان حقیقت است.&nbsp;\r\n\r\n\r\n\r\n\r\n\r\nبنابراین، مشکل از آن&rlm;جا ناشى مى&rlm;شود که تکفیر از نزاع اندیشه به نزاع با اشخاص منتقل مى&rlm;شود زیرا نزاع اندیشه معمولا در چهارچوب دلایل و برهان&rlm;ها و بر اساس اعتقاد &laquo;من&raquo; و اعتقاد دیگرى که من حق هستم، محدود مى&rlm;شود، در حالى که نزاع با دیگرى در چهارچوب ابزارهاى تخریب و دور کردن از عرصه صورت مى&rlm;پذیرد.&nbsp;\r\n\r\nشاید برخى بگویند نابود کردن تکفیر حتى از عالم اندیشه نیز مطلوب است، زیرا تکفیر به عنوان نزاع میان ذات بر تکفیر در عالم اندیشه متمرکز خواهد شد و این&rlm; نابودى مى&rlm;تواند با بیان تعدد حقایق صورت بپذیرد و ما شرعى بودن همه اندیشه&rlm; هاى انسانى موجود را مى&rlm;پذیریم و این همان روحى است که در کالبد قرن بیست و یکم دمیده مى&rlm;شود و میثاق حقوق بشر سازمان ملل متحد نیز آزادى دینى را ضمانت مى&rlm;کند و میزان تمدن و توسعه نیز با آن سنجیده مى&rlm;شود.&nbsp;\r\n\r\nولى ما امروز آن را صرفا توّهم و خیال مى&rlm;بینیم، زیرا اگر اندیشه&rlm; ها به یک سو متمایل شود، طرف مقابل به شکل قهرى جانب منفى را مى&rlm;گیرد؛ به گونه&rlm; اى که نمى&rlm;توان میان طبیعت دو نفى&rlm; کننده جمع بست و حتى اگر همه ادیان را حق بپنداریم آیا مى&rlm;توان مسائل را در افکار خود نابود کرد!&nbsp;\r\n\r\nدر عرصه تاریخ اسلام در مى&rlm;یابیم که &laquo;کافران&raquo; با حضرت محمد (ص) در مدینه زندگى مى&rlm;کردند و روابط میان آن&rlm;ها و مسلمانان در تحولات بعدى تمدن، بر پایه احترام متقابل و مشارکت ایجابى است، تا جایى که برخى از آنان به ترجمه اندیشه دیگران در عرصه علمى و اسلامى همت ورزیدند، امرى که موجب مشارکت علمى میان آنان و مسلمانان شد. هم&rlm;چنین کسانى که از نظر اندیشه، امام على (ع) را تکفیر کردند در جامعه اسلامى با امنیت زیستند و آنان همان خوارج بودند که حضرت به دلیل این مسئله با آنان به پیکار برنخاست، بلکه نبرد حضرت با آنان پس از اختلال در امنیت، راهزنى و ارتکاب قتل وحشیانه صورت پذیرفت .... و همه این امور بدین معناست که اندیشه تکفیرى به تکفیر عملى و تخریب وجود منتقل نشده بود؛ به&rlm; گونه&rlm; اى که گروه&rlm;هاى تکفیرى جنایت&rlm;کار آن را ترویج مى&rlm;دهند.&nbsp;\r\n\r\nما اعتقاد داریم که شیوه تکفیر سطحى که تمسک به ظاهر روایات مى&rlm;کنند، از تحلیل ژرف درباره مدلول آن به دور بوده و بر ابزارهاى بیان براساس قرآن، سنت، عقل، و منطق سلیم تکیه ندارد و محیط فکرى مناسبى را براى انتقال تکفیر فکرى به گرایش عملى و جنایت&rlm;کارانه خود فراهم کرده است. اگر عوامل تربیتى و فرهنگى مساعد با ایجاد شخصیت در کنار هم قرار نگیرند قتل را آسان و توحش را احیا مى&rlm;کند، زیرا این روش، شما را در مقابل شخصیت&rlm;هاى نص گرا و جدا از اجتماع و زندگى قرار مى&rlm;دهد&nbsp;که براى خود عالمى دارد که در آن زندگى مى&rlm;کند و آن جهانى است &laquo;پاک&raquo; که نباید &laquo;جهان نجس&raquo; که مردم در آن زندگى مى&rlm;کنند آن را آلوده کند، جهانى که در عقلیات و فلسفه غوطه &rlm;ور و مردم در آن شرک مى&rlm; ورزند و مانند این مسائل که در ادبیات این گروه&rlm;ها شنیده و خوانده ایم.&nbsp;\r\n\r\nاین روش که پایه و اساس آن محافظت از پاکى و نابود کردن دیگران از نجاست است، پرده از ضعف در ساختار فکرى آنان بر مى&rlm;دارد؛ زیرا صاحبان این اندیشه با محافظت از این روش قادر نخواهند بود با زندگى ارتباط برقرار کنند، چرا که تغییر و پیشرفت شامل آن مى&rlm;شود. و در این جا اندیشه پیشرفت خود به بدعت تبدیل مى&rlm;شود که مبارزه و حذف آن از زندگى مردم با زور، لازمه آن است، زیرا به دلیل ضعف دلایل و گفت&rlm;وگوى اصحاب این اندیشه تنها راه براى نابود کردن بدعت است.&nbsp;\r\n\r\nچه بسا امروز لازم باشد که پژوهش&rlm;گران در عرصه علم کلام، فرقه&rlm; ها و مذاهب به گونه دیگرى از پژوهش&rlm;ها روى بیاورند که هدف از آن کشف میزان ارتباط میان پیشرفت فکرى فرقه و یا مذهب اسلامى و میان عدم تبدیل آن به روش کشتار و نابود کردن دیگران باشد تا بدین صورت و به شکل کلى، عاملى براى تعمق جدى در فرآیند توسعه ساختار فکرى باشد و باید فرآیند نقد آگاهانه از ساختارهاى فکرى ضعیف که امروز مسئولیت بدنامى اندیشه دینى در همه جوامع را بر عهده دارند سرآغاز کار قرار بگیرد.&nbsp;\r\n\r\nو با توجه به دست آوردهاى علم جامعه &rlm;شناسى نباید کسى این انتظار را داشته باشد که هرگونه پیشرفت در آن ساختارها، فقط از نقد روش تفکر آن گروه&rlm;ها آغاز شود؛ بلکه نیازمند تغییر در ساختارهاى اجتماعى، سیاسى و اقتصادى این گونه گروه&rlm;هاست، زیرا یکى از نشانه&rlm; هاى مهم آن، ارتباط میان اندیشه و جامعه&rlm; اى است که در آن زندگى مى&rlm;کنند و این&rlm;که آن عرصه بر اساس استبداد سیاسى، بریدگى فرهنگى، توحش اجتماعى و هم&rlm;چینن فقر، محرومیت و بحران اقتصادى است.&nbsp;\r\n\r\nدر این جا در مى&rlm;یابیم که هدف بسیارى از تعالیم اخلاقى و تربیتى اسلام، اصلاح عرصه &rlm;اى است که انسان در آن زندگى مى&rlm;کند، زیرا فساد جامعه بر روى کسانى که در آن زندگى مى&rlm;کنند تاثیر منفى خواهد داشت و این همان چیزى است که از اخلاقیات مرتبط با تسامح، عفو، بردبارى، سعه صدر، رحمت، دوست داشتن و مانند آن در مى&rlm;یابیم. ساختارهایى هستند که جامعه بشرى بر پایه آن استوار است، مانند عدالت، قانون، همکارى اجتماعى، دانش، آزادى بیان و گفت&rlm;وگوى احسن و ...، و هدف از همه این ها، تبدیل نشدن جامعه به محیطى است که یک انسان بحران زده را در عرصه تولید اندیشه و یا انتقال نزاع از اندیشه به نزاع با دیگران در بر بگیرد.&nbsp;\r\n\r\nهمه این عناوین اخلاقى که پیش&rlm;تر ذکر شد ناگزیر باید به مجموعه و شبکه هایى تبدیل شود که در عمق فرآیند ساخت جامعه و مستحکم کردن جریان آن وارد شود. به&rlm;طور مثال ستودن علم باید با شیوه آموزشى بیان شود که استقلال در اندیشیدن را براى انسان تضمین کند و باید سازمان&rlm;هایى داشته باشیم که از پژوهش&rlm;هاى علمى حمایت و عرصه&rlm;اى را براى آزمایش اندیشه&rlm;ها حتى اندیشه&rlm;هاى افراطى ایجاد کند و حتى به آنچه که به آبادانى سازمان تربیتى و معمارى آن و میزان گشایش فکرى و انعکاس در روح و روان مرتبط است، پرداخته شود.&nbsp;\r\n\r\nپانوشت:\r\n\r\n&nbsp;1. سوره مائده، آیه 73.\r\n2. سوره مائده، آیه 17.\r\n3. سوره بقره، آیه 62.&nbsp;\r\n\r\n4. سوره آل عمران، آیه 21.\r\n5. سوره مائده، آیه 82.\r\n6. سوره مائده، آیه 83.\r\n7. سوره آل عمران، آیه 64.&nbsp;\r\n\r\n8. سوره یونس، آیه 32.","content_html":"<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"color: rgb(0, 131, 140); font-weight: bold;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">جعفر محمد حسین فضل&rlm; الله&rlm;&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<p><img src=\"/file/5/attach/201510/13664_1217317430.jpg\" style=\"float:Left;margin:20px;margin-Left:0;\" /></p>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">تکفیر عملى که منجر به قتل و جنایت مى&rlm;شود از دو عامل نشأت مى&rlm;گیرد. اول فراتر رفتن تکفیر از سطح اندیشه به تکفیر شخص و دوم شرایط محیطى که فرد تکفیرى در آن رشد مى&rlm;کند. اعتقاد به یگانه بودن حقیقت مسلتزم پذیرش حقانیت یک اندیشه و بطلان اندیشه معارض آن مى&rlm;شود. طبعا اگر در اندیشه&rlm; اى شرطى براى پیوستن به اسلام باشد، اندیشه&rlm; هاى دیگر که فاقد آن شرط باشند کفر به حساب مى &rlm;آیند. همچنان که قرآن نیز به صراحت برخى اندیشه&rlm;ه اى را کفر خوانده است. اما فرق است میان تکفیر اندیشه و تکفیر صاحب آن. با دقت در مضمون آیات قرآن در مى &rlm;یابیم که قران برخى اندیشه&rlm; هاى را کفر شمرده و همین کافران را گاهى به خاطر صفات و رفتارشان مذمت و گاهى ستایش کرده است. تاریخ معصومین نیز نشان مى&rlm;دهد که آنان نیز در عین باطل شمردن اندیشه&rlm; هاى کافران با صاحبان آنها تعاملات علمى و اجتماعى داشته اند. عدم درک صحیح و تحلیل عمیق روایات پیامبر و بکار نبستن عقل موجب برداشت سطحى از روایات و تسرى دادن تکفیر از اندیشه به تکفیر شخص مى&rlm;شود. خصوصیات اخلاقى و زمینه&rlm; هاى تربیتى که موجب مى&rlm;شود فرد پاکى را تنها در اندیشه خود بیابد و دیگر اندیشه&rlm; ها و صاحبان آنرا نجس بشمارد منجر به حذف و نابود کردن دیگران مى&rlm;شود. فراهم کردن شرایط پژوهش در زمینه پیشرفت اندیشه &rlm;ها و اجازه دادن به ارائه اندیشه&rlm;هاى مختلف در جامعه مانع از رشد تکفیر جنایتکارانه خواهد شد.&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt; color: rgb(0, 117, 225); font-weight: bold;\">مقدمه&rlm;&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">برخى از پژوهش&rlm;ها به این نتیجه رسیده &rlm;اند که رفتار جنایت&rlm;کارانه گروه&rlm;هاى تکفیرى بر دو پایه شکل مى&rlm;گیرد:&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">یکى: گرایش تکفیرى علیه دیگران نه افکار و اندیشه آنان و دیگرى عوامل داخلى و خارجى که در شکل دادن این شخصیت نقش موثر دارد و به این گرایش اجازه داده است تا خود را در قالب رفتارى وحشیانه و بزهکارانه ابراز کند، که در این دوران بى&rlm; نظیر است.&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">ما درک این دو امر را مهم مى&rlm;دانیم، زیرا مى&rlm;توان براى بررسى این پدیده در نظام&rlm;هاى آموزشى و تربیتى- خواه در کانون&rlm;هاى دینى و خواه در مدارس- و هم&rlm;چنین در نظام&rlm;هاى سیاسى، اجتماعى و اقتصادى و مانند آن برنامه&rlm; ریزى کرد، زیرا نظام اقتصادى با توجه به فشارى که بر روى جوامع اعمال مى&rlm;کند در ایجاد فضایى متناسب با رفتار خشونت&rlm; آمیز و یا غیر خشونت&rlm; آمیز تاثیرگذار است.&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">در بعد فکرى تکفیر، اشاره مى&rlm;کنیم که هیچ راه گریزى از تکفیر فکرى در نزاع اندیشه&rlm; ها وجود ندارد، زیرا یقین به این&rlm;که اندیشه شما حقیقت است منجر به این نتیجه مى&rlm;شود که اندیشه مخالف دروغ، باطل، گمراهى و مانند آن پنداشته شود و اگر اندیشه &rlm;اى را دروغ و گمراهى به&rlm; شمار آوریم، نوعى تکفیر پدید مى &rlm;آید و اگر امرى را مشخص و تاکید کنیم که شرطى براى پیوستن به اسلام است، فقدان این امر موجب اختلال در پیوستن به اسلام مى&rlm;شود و این به معناى آن است که انکار آن شرط، انکار اسلام است و مانند دیگر مثال&rlm;ها پیرامون وجود تضاد میان باورها و افکار مخالف، بر اساس این اندیشه که حقیقت، تعدّد پذیر نیست.&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">قرآن کریم نیز مشابه این گونه از بیان را ابراز داشته است؛ آن&rlm;چنان که خداوند تعالى مى&rlm;فرماید: لَّقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ؛ (1)&laquo;کسانى که [به تثلیث قائل شده و] گفتند&nbsp;</span><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">خدا سومین [شخص از] سه [شخص&rlm;] است&raquo; و یا لَّقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَآلُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ&rlm;؛ (2)&laquo;کسانى که گفتند خدا همان مسیح پسر مریم است مسلما کافر شده &rlm;اند&raquo; و مانند موارد دیگر که در چهارچوب بررسى علمى اندیشه دیگران و عقیده آنان قرار مى&rlm;گیرد. اگر قصد داشته باشیم مثالى از گفت&rlm; وگوهاى خود را بیاوریم، در این جا قادر خواهیم بود که کفر را این&rlm;گونه به تصویر بکشیم که فردى مى&rlm;گوید: فقط اندیشه من حقیقت است و اندیشه تو خطاست و فرد دیگرى بر خلاف آن اظهار نظر مى&rlm;کند و ... که در بحث&rlm;هاى فکرى و عقیدتى ما جریان دارد.&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">همه این مسئله- با چشم&rlm;پوشى از نسبیت مفهوم کفر در عالم اندیشه- به این معناست است که او با استفاده از کفر از کسى یاد مى&rlm;کند که اندیشه خاصى را انکار کرده است؛ درحالى&rlm;که در قیاس با اندیشه دیگر، مومن به شمار مى&rlm;رود و قرآن کریم نیز از این گرایش استفاده کرده است؛ در جایى که خداوند مى&rlm;فرماید:&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ&rlm; (3)&laquo;کسانى که ایمان آوردند و کسانى که آیین یهودان و ترسایان و صابئان را، برگزیدند، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند و کارى شایسته کنند، خدا به آن&rlm;ها پاداش نیک مى&rlm;دهد و نه بیمناک مى&rlm;شوند و نه محزون&raquo; جایى که ایمان به خداوند و روز قیامت را براى آنان اثبات کرده است و- در نظر آنان- این عده در تصور خود از خداوند کفر ورزیده &rlm;اند و این همان چیزى است که استفاده قرآن از اصطلاح کفر در مقابل اندیشه &rlm;هاى مشخصى را تاکید مى&rlm;کند در صورتى که مورد بررسى علمى قرار بگیرد و بدون استثنا نیز نمى&rlm; باشد.&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">در این جا اشاره مى&rlm;کنیم که مجموعه ارزش&rlm;ها از دیدگاه اسلام تفصیلى است؛ به این معنا که تک تک آن&rlm;ها بررسى مى&rlm;شود و صرفا بر اساس ارتباط با یگ گروه نیست و این همان چیزى است که سبب گردید تا قرآن، مسلمانان را به دلیل رفتار اشتباه آنان&rlm;&nbsp;</span><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">مذمت و به دلیل رفتار صحیح از کافران ستایش کند. همچنین موجب شد تا قرآن یهودیان را مذمت کند نه به این دلیل که آن&rlm;ها کافرند بلکه به این دلیل که آن&rlm;ها مستکبر هستند و پیامبران را به ناحق مى&rlm;کشند: وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍ&rlm; (4)و به قسمتى از قرآن ایمان داشته و قسمتى دیگر را انکار مى&rlm;کنند. هم&rlm;چنین قرآن، نصرانى&rlm;ها را خطاب ستایش خود قرار داد، زیرا أَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا یَسْتَکْبِرُونَ&rlm;؛ (5) &laquo;برخى از آنان دانشمندان و رهبانانى &rlm;اند که تکبر نمى&rlm; ورزند&raquo; تَرَى أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِ&rlm; (6) &laquo;مى&rlm;بینى بر اثر آن حقیقتى که شناخته &rlm;اند اشک از چشم&rlm;هایشان سرازیر مى&rlm;شود&raquo; و مانند آن تا جایى که اهل کتاب را به &laquo;کلمه سواء&raquo; (7) (سخنى که میان ما و شما یکسان است) فراخواند.&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">بنابراین انکار اندیشه&rlm; ها چه بسا تجلى آزادى در نقد باشد، امرى که در آن هرگروه و یا هر انسان و یا هر طرفى مى&rlm;تواند اندیشه خود را ابراز و آنچه را که نماینده اوست بیان کند و هم&rlm;چنین درباره اندیشه دیگران و آنچه که &laquo;به نسبت او&raquo; نماینده آنان است به ابراز نظر بپردازد.&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">در این جا و مشخصا در بیان &laquo;به نسبت او&raquo; تفاوت میان تکفیر فکرى و تکفیر اشخاص ناشى مى&rlm;شود؛ زیرا انکار اندیشه نسبت به اندیشه &laquo;من&raquo; حاصل شده است و حتى زمانى که این &laquo;خود من&raquo; درباره دیگران مى&rlm;گوید که او کافر است، مقصود از این گفته این است که وى به نسبت اندیشه &rlm;اى که به حقیقت بودن آن باور داشته و آن را مدار حقیقت مى&rlm;داند، دیگرى را کافر شمرده است.&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">طبعا، این مسئله، نفى کننده این نیست که اصطلاح کفر بسیارى از اندیشه&rlm; ها و صورت&rlm;هاى منفى را در خود جاى داده است و حتى اطلاق کفر براى ارزیابى منفى&rlm; آنچه که بیان مى&rlm;شود، واجب است و با این وجود اگر در مرزهاى عالم اندیشه و در چهارچوب قواعد گفت&rlm;وگو و جدال احسن باقى بماند، در اصل خود مصطلحى علمى است.&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">در آغاز کار، این نسبیت مرا وامى&rlm;دارد تا چیزى را که براى من واضح است، بیان کننده حقیقت بپندارم که چه بسا براى دیگران این گونه نباشد و بلکه از دیدگاه دیگران من کافر باشم و نه آن&rlm;ها؛ و در این اندیشه نیز که حقیقت، تعدد پذیر نیست تاثیر نمى&rlm;گذارد و همانا مردم یا حقیقت را شناخته و یا در آن دچار اشتباه مى&rlm;شوند و چیزى جز حق و باطل وجود ندارد. آن&rlm;چنان که خداوند تعالى فرمود: فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقّ إِلّا الضّلَالُ&rlm;؛ (8) &laquo;و بعد از حقیقت جز گمراهى چیست&raquo; زیرا اشتباهاتى که ما به عنوان بشر غیر معصوم مرتکب آن مى&rlm;شویم، همان اندیشه&rlm; هاست، به این معنا که اندیشه من همان صواب است و اندیشه دیگرى همان اشتباه است، اما آیا این&rlm;که اندیشه من ضرورتاً همان حق است؛ ضرورتاً این&rlm;گونه نخواهد بود، بنابراین مانع اینکه اندیشه من خطا و یا غیر دقیق باشد چیست! آیا بسیارى از اندیشه &rlm;هاى سابق خود را در اثر اطلاع از دستاوردهاى جدید و یا بر اثر تغییر دیدگاه درباره یک موضوع تغییر نمى&rlm;دهیم؟ درحالى&rlm;که اگر پیش&rlm;تر از ما درباره ارزیابى اندیشه خود مى&rlm;پرسیدند بدون شک و با جزم ویقین پاسخ مى&rlm;دادیم که اندیشه ما همان حقیقت است.&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: center;\">\r\n<div style=\"margin: 20px 0px;\"><img src=\"/file/5/attach/201510/13665_2070189210.jpg\" /></div>\r\n</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">بنابراین، مشکل از آن&rlm;جا ناشى مى&rlm;شود که تکفیر از نزاع اندیشه به نزاع با اشخاص منتقل مى&rlm;شود زیرا نزاع اندیشه معمولا در چهارچوب دلایل و برهان&rlm;ها و بر اساس اعتقاد &laquo;من&raquo; و اعتقاد دیگرى که من حق هستم، محدود مى&rlm;شود، در حالى که نزاع با دیگرى در چهارچوب ابزارهاى تخریب و دور کردن از عرصه صورت مى&rlm;پذیرد.&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">شاید برخى بگویند نابود کردن تکفیر حتى از عالم اندیشه نیز مطلوب است، زیرا تکفیر به عنوان نزاع میان ذات بر تکفیر در عالم اندیشه متمرکز خواهد شد و این&rlm; نابودى مى&rlm;تواند با بیان تعدد حقایق صورت بپذیرد و ما شرعى بودن همه اندیشه&rlm; هاى انسانى موجود را مى&rlm;پذیریم و این همان روحى است که در کالبد قرن بیست و یکم دمیده مى&rlm;شود و میثاق حقوق بشر سازمان ملل متحد نیز آزادى دینى را ضمانت مى&rlm;کند و میزان تمدن و توسعه نیز با آن سنجیده مى&rlm;شود.&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">ولى ما امروز آن را صرفا توّهم و خیال مى&rlm;بینیم، زیرا اگر اندیشه&rlm; ها به یک سو متمایل شود، طرف مقابل به شکل قهرى جانب منفى را مى&rlm;گیرد؛ به گونه&rlm; اى که نمى&rlm;توان میان طبیعت دو نفى&rlm; کننده جمع بست و حتى اگر همه ادیان را حق بپنداریم آیا مى&rlm;توان مسائل را در افکار خود نابود کرد!&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">در عرصه تاریخ اسلام در مى&rlm;یابیم که &laquo;کافران&raquo; با حضرت محمد (ص) در مدینه زندگى مى&rlm;کردند و روابط میان آن&rlm;ها و مسلمانان در تحولات بعدى تمدن، بر پایه احترام متقابل و مشارکت ایجابى است، تا جایى که برخى از آنان به ترجمه اندیشه دیگران در عرصه علمى و اسلامى همت ورزیدند، امرى که موجب مشارکت علمى میان آنان و مسلمانان شد. هم&rlm;چنین کسانى که از نظر اندیشه، امام على (ع) را تکفیر کردند در جامعه اسلامى با امنیت زیستند و آنان همان خوارج بودند که حضرت به دلیل این مسئله با آنان به پیکار برنخاست، بلکه نبرد حضرت با آنان پس از اختلال در امنیت، راهزنى و ارتکاب قتل وحشیانه صورت پذیرفت .... و همه این امور بدین معناست که اندیشه تکفیرى به تکفیر عملى و تخریب وجود منتقل نشده بود؛ به&rlm; گونه&rlm; اى که گروه&rlm;هاى تکفیرى جنایت&rlm;کار آن را ترویج مى&rlm;دهند.&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">ما اعتقاد داریم که شیوه تکفیر سطحى که تمسک به ظاهر روایات مى&rlm;کنند، از تحلیل ژرف درباره مدلول آن به دور بوده و بر ابزارهاى بیان براساس قرآن، سنت، عقل، و منطق سلیم تکیه ندارد و محیط فکرى مناسبى را براى انتقال تکفیر فکرى به گرایش عملى و جنایت&rlm;کارانه خود فراهم کرده است. اگر عوامل تربیتى و فرهنگى مساعد با ایجاد شخصیت در کنار هم قرار نگیرند قتل را آسان و توحش را احیا مى&rlm;کند، زیرا این روش، شما را در مقابل شخصیت&rlm;هاى نص گرا و جدا از اجتماع و زندگى قرار مى&rlm;دهد&nbsp;</span><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">که براى خود عالمى دارد که در آن زندگى مى&rlm;کند و آن جهانى است &laquo;پاک&raquo; که نباید &laquo;جهان نجس&raquo; که مردم در آن زندگى مى&rlm;کنند آن را آلوده کند، جهانى که در عقلیات و فلسفه غوطه &rlm;ور و مردم در آن شرک مى&rlm; ورزند و مانند این مسائل که در ادبیات این گروه&rlm;ها شنیده و خوانده ایم.&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">این روش که پایه و اساس آن محافظت از پاکى و نابود کردن دیگران از نجاست است، پرده از ضعف در ساختار فکرى آنان بر مى&rlm;دارد؛ زیرا صاحبان این اندیشه با محافظت از این روش قادر نخواهند بود با زندگى ارتباط برقرار کنند، چرا که تغییر و پیشرفت شامل آن مى&rlm;شود. و در این جا اندیشه پیشرفت خود به بدعت تبدیل مى&rlm;شود که مبارزه و حذف آن از زندگى مردم با زور، لازمه آن است، زیرا به دلیل ضعف دلایل و گفت&rlm;وگوى اصحاب این اندیشه تنها راه براى نابود کردن بدعت است.&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">چه بسا امروز لازم باشد که پژوهش&rlm;گران در عرصه علم کلام، فرقه&rlm; ها و مذاهب به گونه دیگرى از پژوهش&rlm;ها روى بیاورند که هدف از آن کشف میزان ارتباط میان پیشرفت فکرى فرقه و یا مذهب اسلامى و میان عدم تبدیل آن به روش کشتار و نابود کردن دیگران باشد تا بدین صورت و به شکل کلى، عاملى براى تعمق جدى در فرآیند توسعه ساختار فکرى باشد و باید فرآیند نقد آگاهانه از ساختارهاى فکرى ضعیف که امروز مسئولیت بدنامى اندیشه دینى در همه جوامع را بر عهده دارند سرآغاز کار قرار بگیرد.&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">و با توجه به دست آوردهاى علم جامعه &rlm;شناسى نباید کسى این انتظار را داشته باشد که هرگونه پیشرفت در آن ساختارها، فقط از نقد روش تفکر آن گروه&rlm;ها آغاز شود؛ بلکه نیازمند تغییر در ساختارهاى اجتماعى، سیاسى و اقتصادى این گونه گروه&rlm;هاست، زیرا یکى از نشانه&rlm; هاى مهم آن، ارتباط میان اندیشه و جامعه&rlm; اى است که در آن زندگى مى&rlm;کنند و این&rlm;که آن عرصه بر اساس استبداد سیاسى، بریدگى فرهنگى، توحش اجتماعى و هم&rlm;چینن فقر، محرومیت و بحران اقتصادى است.&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">در این جا در مى&rlm;یابیم که هدف بسیارى از تعالیم اخلاقى و تربیتى اسلام، اصلاح عرصه &rlm;اى است که انسان در آن زندگى مى&rlm;کند، زیرا فساد جامعه بر روى کسانى که در آن زندگى مى&rlm;کنند تاثیر منفى خواهد داشت و این همان چیزى است که از اخلاقیات مرتبط با تسامح، عفو، بردبارى، سعه صدر، رحمت، دوست داشتن و مانند آن در مى&rlm;یابیم. ساختارهایى هستند که جامعه بشرى بر پایه آن استوار است، مانند عدالت، قانون، همکارى اجتماعى، دانش، آزادى بیان و گفت&rlm;وگوى احسن و ...، و هدف از همه این ها، تبدیل نشدن جامعه به محیطى است که یک انسان بحران زده را در عرصه تولید اندیشه و یا انتقال نزاع از اندیشه به نزاع با دیگران در بر بگیرد.&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 10pt;\">همه این عناوین اخلاقى که پیش&rlm;تر ذکر شد ناگزیر باید به مجموعه و شبکه هایى تبدیل شود که در عمق فرآیند ساخت جامعه و مستحکم کردن جریان آن وارد شود. به&rlm;طور مثال ستودن علم باید با شیوه آموزشى بیان شود که استقلال در اندیشیدن را براى انسان تضمین کند و باید سازمان&rlm;هایى داشته باشیم که از پژوهش&rlm;هاى علمى حمایت و عرصه&rlm;اى را براى آزمایش اندیشه&rlm;ها حتى اندیشه&rlm;هاى افراطى ایجاد کند و حتى به آنچه که به آبادانى سازمان تربیتى و معمارى آن و میزان گشایش فکرى و انعکاس در روح و روان مرتبط است، پرداخته شود.&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family: Tahoma; font-size: 13.3333px; color: rgb(0, 131, 140); font-weight: bold;\">پانوشت:</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;1. سوره مائده، آیه 73.<br />\r\n2. سوره مائده، آیه 17.<br />\r\n3. سوره بقره، آیه 62.&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">4. سوره آل عمران، آیه 21.<br />\r\n5. سوره مائده، آیه 82.<br />\r\n6. سوره مائده، آیه 83.<br />\r\n7. سوره آل عمران، آیه 64.&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">8. سوره یونس، آیه 32.</div>","content_source":"","content_url":"","content_columns":"0","content_date_start":"2015-10-05 10:19:32","content_date_finish":"2015-10-05 10:19:32","content_date_register":"2015-10-05 11:09:26","content_date_last_edit":"2017-02-09 23:52:42","content_show_img":"1","content_show_details":"0","content_show_related_img":"0","content_show_slider":"0","content_show_title_slider":"0","content_comment":"1","content_score":"0","content_recorded":"0","content_confirmed":"0","content_status":"1","content_kind":"0","tag_id":"10871","tag_word":"تکفیر,تکفیر,تکفیر,تکفیر,جعفر محمدحسین فضل الله,جعفر محمدحسین فضل الله,جعفر محمدحسین فضل الله,جعفر محمدحسین فضل الله,مقاله,مقاله,مقاله,مقاله","tag_service":"0","tag_total":"108","tag_soundex":"","attach_token":1620834368,"attach_date_register":"2015-10-05 11:09:19","attach_id":13666,"attach_file_ext":"jpg","attach_file_header":"image/jpeg","attach_img_type":"2","attach_img_width":"690","attach_img_height":"459","attach_file_media":"1","attach_show_watermark":"0","score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"visit_count":"11305","visit_date_last":"2026-05-27 05:40:55","attach_title":"تکفیری ها","node_title":"برادری,برگزیده,جریان شناسی,سرویس نشریه","ot_node_left_right":"[{\"node_id\":457, \"left\":4, \"right\":47},{\"node_id\":459, \"left\":5, \"right\":6},{\"node_id\":468, \"left\":87, \"right\":88},{\"node_id\":479, \"left\":23, \"right\":26}]","node_number":"12","allowable_node":"12","img_src":"./cache/5/attach/201510/13666_1620834368_690_459.jpg"}]]