[[{"content_id":11072,"domain_id":"0","lang_id":"fa","portal_id":"5","owner_id":"484","user_id":"1","view_accesslevel_id":"1","edit_accesslevel_id":"1","delete_accesslevel_id":"1","editor_id":"405","content_title":"چه زمانی می توانیم کسی را تکفیر کنیم؟","content_number":"0","content_date_event":"2015-09-12 05:36:00","content_summary":"چیزی که موجب خروج از دین میشود، اخلال به اصل اعتقاد است اما در بقیه موارد، جای نقد و گفتگو تصحیح باز است. بلکه میشود گفت در مورد تاسیس و قبول بعضی از اصول اعتقادی، مادامی که اصل توحید، نبوت و معاد را خدشه دار نکند، هیچکس حق ندارد این گروه را متهم به کفر یا خروج از دین کند. اگرچه شاید بشود گفت که این از اصول ایمانی نیست. چه اینکه فرق است بین اینکه با اطمینان بگوییم، چیزی غیر ایمانی است یا بگوییم کافرانه است.","content_summary_fill":"1","content_body":"شیخ شفیق جرادی\r\n\r\n&nbsp;ترجمه: مهدی وفایی\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاگر در یک دین، بین دو مذهب یا دو مکتب کلامی، فقهی یا عرفانی اختلاف شد، آیا این اختلاف اجازه میدهد آن مکتب دیگر را کافر بنامیم؟&nbsp;\r\n\r\nاز همین سوال می توانیم دائره کلام را مشخص کنیم و بگوییم مربوط به یک دین واحد است که این جماعت در اموری مثل امور اعتقادی، اخلاقی یا اموری شرعی و عبادی اختلاف کرده اند.&nbsp;\r\n\r\nلذا ضروری است که بین انواع این اختلافات و سطح آن تفکیک کنیم.&nbsp;\r\n\r\nدر امور ظنی تقسیم میشود به:&nbsp;\r\n\r\n1. اختلاف فی أصل عقائدیّ یا أخلاقیّ یا فقهی(یعنی قوانین کلی).&nbsp;\r\n\r\n2. اختلاف فی اصل تفسیریّ برای عقیدة واخلاق وفقه.&nbsp;\r\n\r\n3. اختلاف، نه دراصل، بلکه در تفسیر یا تأویل و اجتهاد.&nbsp;\r\n\r\n4. اختلاف در مرجعیت تاریخی و این اگرچه از حیث محتوای ارزشی کمتر از سابقین است ولی از حیث تاثیر در خیلی از جوامع از سابقین بیشتر است. این اوضاع خیلی از طوائف و مذاهب و مکتب های درون دینی است.&nbsp;\r\n\r\nحال سوالی که مطرح است این است چه زمانی این اختلافات باعث خروج گروهی از دین میشود؟ تا بقیه گروه ها بتوانند آن گروه را خارجی تلقی کنند.&nbsp;\r\n\r\nشاید پاسخ به این سوال نیازمند میزان های دقیقی است چه اینکه هر اهمالی در آن واقعا منجر به خطر افتادن ایمان میشود... چه اینکه انسان در دیدگاه دینی از جانب خداوند در امان و امنیت است و بر اوست که این امنیت را تبدیل به احساسی عمیق نسبت به مراقبت خداوند از خودش کند.&nbsp;\r\n\r\nمیتوانیم بگوییم اتخاذ هر اصلی که به اصل ایمان که محور است،خلل ایجاد کند باعث خروج از دایره دین -که در آن مذاهب مختلف است-، میشود.&nbsp;\r\n\r\nبه عنوان مثال اگر گروهی پیامبرش یا رهبران خود را تا آنجا تقدیس کند که آنها را تا سرحد ربوبیت و الوهیت برساند. این بر اساس عقاید اسلامی موجب خدشه در محور عقایدی توحید میشود.&nbsp;\r\n\r\nهر اخلالی به اصل توحید نزد مسلمین موجب انکار کل دین و پایه ی آن است، بلکه شرک صریح است. ولی اگر فرض کنیم طائفه ای از مسلمین اصل توحید را قبول دارند و به آن ملتزم هستند ولی اصل عقایدی دیگری هم گرفته اند مثل نبوت و به گونه ای تفسیر میکنند که اینطور برداشت شود که این طائفه نبی یا امام را به منزله رب میدانند، آیا صحیح است که آن طائفه را از دین اخراج کنیم و به کفر و الحاد متهم کنیم؟&nbsp;\r\n\r\nبه معنای دیگر میدانیم اگر کسی به اصل دینی متعرض شد، میتوانیم او را متهم به کفر بکنیم، اما آیا به مجرد تفسیری از امری عقائدی، که بعضی بپندارند این با مبانی توحیدی زیاد سازگار نیست، اجازه میدهد که اتهام به کفر و اجرای حکم کافر کنیم؟&nbsp;\r\n\r\nمخصوصا اگر بدانیم که تعامل در امور عقائدی در سه مرحله انجام میشود:&nbsp;\r\n\r\n1. ایمان به اصل اعتقاد&nbsp;\r\n\r\n2. ایمان به تفسیری خاص از آن اصل اعتقادی&nbsp;\r\n\r\n3. نحوه بیان معتقدات&nbsp;\r\n\r\nشکی در این نیست که اخلال به مرحله اول، خروج ارادی از اعتقاد و دین است. اما سطح دوم و سوم ولو چنین خروجی را استلزام را داشته باشد ولی غیر ارادی و بدون قصد است. بلکه مهم حفظ مرحله اول است. پس به چه حقی خاطی را متهم به کفر میکنیم؟ مخصوصا اگر از او رذیله اخلاقی صادر نشده باشد.&nbsp;\r\n\r\nبعدا بیان میکنیم که میشود واژه کفر اخلاقی را بر بعضی امور اطلاق کنیم.&nbsp;\r\n\r\nخطای فاحشی که اتفاق افتاده است تفکیک نکردن بین اصل ایمان و اعتقاد و نحوه تفسیر این اعتقاد است. مثلا بعضی از معتقدینی که میگویند حتما خداوند شبیهی ندارد و وجود محض است و مادی نیست، موقع تفسیر این اعتقاد گاهی از روی غفلت و گاهی هم از روی ضیق اصطلاحات و کلام، به تجسیم کشیده شده اند. حال ما چگونه بگوییم این ها قائل به تجسیم هستند؟&nbsp;\r\n\r\nیا مثلا بعضی از موحدین برای تقرب به خداوند متعال، به زیارت معصومین میروند و به آنان متوسل میشوند، حال چگونه ما این رفتار را منسوب به شرک کنیم؟ حتی اگر جدلا بپذیریم این عمل اشتباه است، در حالیکه میدانیم اعتقادشان، صحیح است، آیا درست است که به آنان به خاطر یک رفتار اشتباه، نسبت کفر دهیم؟&nbsp;\r\n\r\nلذا شایسته است که بین اصل اعتقاد و تفسیر آن اعتقاد، تمایز قائل شویم، که در این تفسیر باب اجتهاد برای علمای مسلمین باز است.&nbsp;\r\n\r\nچیزی که موجب خروج از دین میشود، اخلال به اصل اعتقاد است اما در بقیه موارد، جای نقد و گفتگو تصحیح باز است.&nbsp;\r\n\r\nبلکه میشود گفت در مورد تاسیس و قبول بعضی از اصول اعتقادی، مادامی که اصل توحید، نبوت و معاد را خدشه دار نکند، هیچکس حق ندارد این گروه را متهم به کفر یا خروج از دین کند. اگرچه شاید بشود گفت که این از اصول ایمانی نیست. چه اینکه فرق است بین اینکه با اطمینان بگوییم، چیزی غیر ایمانی است یا بگوییم کافرانه است.&nbsp;\r\n\r\nاین مباحث در مورد مسائل اعتقادی بود، اما مسائل اخلاقی، فقهی و تاریخی را ان شاء الله در وقتی دیگر صحبت می کنیم.&nbsp;","content_html":"<div><span style=\"color:#FF0000;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">شیخ شفیق جرادی</span></span></span></div>\r\n\r\n<p><span style=\"color:#FF0000;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">&nbsp;ترجمه: مهدی وفایی</span></span></span></p>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">اگر در یک دین، بین دو مذهب یا دو مکتب کلامی، فقهی یا عرفانی اختلاف شد، آیا این اختلاف اجازه میدهد آن مکتب دیگر را کافر بنامیم؟&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">از همین سوال می توانیم دائره کلام را مشخص کنیم و بگوییم مربوط به یک دین واحد است که این جماعت در اموری مثل امور اعتقادی، اخلاقی یا اموری شرعی و عبادی اختلاف کرده اند.&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">لذا ضروری است که بین انواع این اختلافات و سطح آن تفکیک کنیم.&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">در امور ظنی تقسیم میشود به:&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">1. اختلاف فی أصل عقائدیّ یا أخلاقیّ یا فقهی(یعنی قوانین کلی).&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">2. اختلاف فی اصل تفسیریّ برای عقیدة واخلاق وفقه.&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">3. اختلاف، نه دراصل، بلکه در تفسیر یا تأویل و اجتهاد.&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">4. اختلاف در مرجعیت تاریخی و این اگرچه از حیث محتوای ارزشی کمتر از سابقین است ولی از حیث تاثیر در خیلی از جوامع از سابقین بیشتر است. این اوضاع خیلی از طوائف و مذاهب و مکتب های درون دینی است.&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">حال سوالی که مطرح است این است چه زمانی این اختلافات باعث خروج گروهی از دین میشود؟ تا بقیه گروه ها بتوانند آن گروه را خارجی تلقی کنند.&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">شاید پاسخ به این سوال نیازمند میزان های دقیقی است چه اینکه هر اهمالی در آن واقعا منجر به خطر افتادن ایمان میشود... چه اینکه انسان در دیدگاه دینی از جانب خداوند در امان و امنیت است و بر اوست که این امنیت را تبدیل به احساسی عمیق نسبت به مراقبت خداوند از خودش کند.&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">میتوانیم بگوییم اتخاذ هر اصلی که به اصل ایمان که محور است،خلل ایجاد کند باعث خروج از دایره دین -که در آن مذاهب مختلف است-، میشود.&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">به عنوان مثال اگر گروهی پیامبرش یا رهبران خود را تا آنجا تقدیس کند که آنها را تا سرحد ربوبیت و الوهیت برساند. این بر اساس عقاید اسلامی موجب خدشه در محور عقایدی توحید میشود.&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">هر اخلالی به اصل توحید نزد مسلمین موجب انکار کل دین و پایه ی آن است، بلکه شرک صریح است. ولی اگر فرض کنیم طائفه ای از مسلمین اصل توحید را قبول دارند و به آن ملتزم هستند ولی اصل عقایدی دیگری هم گرفته اند مثل نبوت و به گونه ای تفسیر میکنند که اینطور برداشت شود که این طائفه نبی یا امام را به منزله رب میدانند، آیا صحیح است که آن طائفه را از دین اخراج کنیم و به کفر و الحاد متهم کنیم؟&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">به معنای دیگر میدانیم اگر کسی به اصل دینی متعرض شد، میتوانیم او را متهم به کفر بکنیم، اما آیا به مجرد تفسیری از امری عقائدی، که بعضی بپندارند این با مبانی توحیدی زیاد سازگار نیست، اجازه میدهد که اتهام به کفر و اجرای حکم کافر کنیم؟&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">مخصوصا اگر بدانیم که تعامل در امور عقائدی در سه مرحله انجام میشود:&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">1. ایمان به اصل اعتقاد&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">2. ایمان به تفسیری خاص از آن اصل اعتقادی&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">3. نحوه بیان معتقدات&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">شکی در این نیست که اخلال به مرحله اول، خروج ارادی از اعتقاد و دین است. اما سطح دوم و سوم ولو چنین خروجی را استلزام را داشته باشد ولی غیر ارادی و بدون قصد است. بلکه مهم حفظ مرحله اول است. پس به چه حقی خاطی را متهم به کفر میکنیم؟ مخصوصا اگر از او رذیله اخلاقی صادر نشده باشد.&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">بعدا بیان میکنیم که میشود واژه کفر اخلاقی را بر بعضی امور اطلاق کنیم.&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">خطای فاحشی که اتفاق افتاده است تفکیک نکردن بین اصل ایمان و اعتقاد و نحوه تفسیر این اعتقاد است. مثلا بعضی از معتقدینی که میگویند حتما خداوند شبیهی ندارد و وجود محض است و مادی نیست، موقع تفسیر این اعتقاد گاهی از روی غفلت و گاهی هم از روی ضیق اصطلاحات و کلام، به تجسیم کشیده شده اند. حال ما چگونه بگوییم این ها قائل به تجسیم هستند؟&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">یا مثلا بعضی از موحدین برای تقرب به خداوند متعال، به زیارت معصومین میروند و به آنان متوسل میشوند، حال چگونه ما این رفتار را منسوب به شرک کنیم؟ حتی اگر جدلا بپذیریم این عمل اشتباه است، در حالیکه میدانیم اعتقادشان، صحیح است، آیا درست است که به آنان به خاطر یک رفتار اشتباه، نسبت کفر دهیم؟&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">لذا شایسته است که بین اصل اعتقاد و تفسیر آن اعتقاد، تمایز قائل شویم، که در این تفسیر باب اجتهاد برای علمای مسلمین باز است.&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">چیزی که موجب خروج از دین میشود، اخلال به اصل اعتقاد است اما در بقیه موارد، جای نقد و گفتگو تصحیح باز است.&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">بلکه میشود گفت در مورد تاسیس و قبول بعضی از اصول اعتقادی، مادامی که اصل توحید، نبوت و معاد را خدشه دار نکند، هیچکس حق ندارد این گروه را متهم به کفر یا خروج از دین کند. اگرچه شاید بشود گفت که این از اصول ایمانی نیست. چه اینکه فرق است بین اینکه با اطمینان بگوییم، چیزی غیر ایمانی است یا بگوییم کافرانه است.&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">این مباحث در مورد مسائل اعتقادی بود، اما مسائل اخلاقی، فقهی و تاریخی را ان شاء الله در وقتی دیگر صحبت می کنیم.&nbsp;</span></span></span></div>","content_source":"","content_url":"","content_columns":"0","content_date_start":"2015-09-12 05:36:00","content_date_finish":"2015-09-12 05:36:00","content_date_register":"2015-09-06 13:36:33","content_date_last_edit":"2019-12-04 17:43:31","content_show_img":"1","content_show_details":"0","content_show_related_img":"0","content_show_slider":"0","content_show_title_slider":"0","content_comment":"1","content_score":"0","content_recorded":"0","content_confirmed":"0","content_status":"1","content_kind":"0","tag_id":"10871","tag_word":"تکفیر,تکفیر,شیخ شفیق جرادی,شیخ شفیق جرادی,مقاله,مقاله","tag_service":"0","tag_total":"108","tag_soundex":"","attach_token":2681910216,"attach_date_register":"2015-09-12 11:21:09","attach_id":13537,"attach_file_ext":"jpg","attach_file_header":"image/jpeg","attach_img_type":"2","attach_img_width":"500","attach_img_height":"378","attach_file_media":"1","attach_show_watermark":"0","score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"visit_count":"10298","visit_date_last":"2026-05-27 03:35:11","attach_title":"تکفیر","node_title":"اندیشه تقریب,برگزیده","ot_node_left_right":"[{\"node_id\":468, \"left\":87, \"right\":88},{\"node_id\":831, \"left\":43, \"right\":44}]","node_number":"6","allowable_node":"6","img_src":"./cache/5/attach/201509/13537_2681910216_500_378.jpg"}]]