[[{"content_id":11051,"domain_id":"0","lang_id":"fa","portal_id":"5","owner_id":"503","user_id":"1","view_accesslevel_id":"1","edit_accesslevel_id":"1","delete_accesslevel_id":"1","editor_id":"405","content_title":"نقد و بررسی اندیشه های مالک بن نبی\r\n\r\nروش تحلیل شیمیایی","content_number":"0","content_date_event":"2015-09-08 03:33:00","content_summary":"ابن نبی در تلاش است تا نظریه خودش را با روش معادلات ریاضی بیان کند. و مدام در پی این است که برای اثبات و توصیف نظریه اش از روشی کمک بگیرد که نام آن را «روش تحلیل شیمیایی» می گذارد.","content_summary_fill":"1","content_body":"* زکی میلاد&nbsp;\r\n\r\n\r\nمترجم :س. اقدامی\r\n\r\n\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمالک بن نبی، از نظر روش و مکتب فکری جزو برجسته ترین متفکران معاصر جهان عرب به حساب می آید. او معیار، نمونه و واحد اساسی برای بررسی و تحلیل مسائل و مشکلات دنیای اسلام را &laquo;تمدن&raquo; می داند. و آن را موضوع تمام زمینه های فکری و مطالعاتی اش قرار داده است. موضوعی که در تمام سخنان، کتاب ها و تالیفاتش به آن می پردازد و از آن به عنوان &laquo;مشکلات تمدن&raquo; یاد می کند.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nزمانی ابن نبی، از این مساله پرده برمی دارد که به تفاوت بین خودش و &laquo;ابن خلدون&raquo; می پردازد. بدین شکل که ابن خلدون، در تحلیل تاریخی و تمدنی اش، &laquo;دولت&raquo; را واحد مطالعاتی و شاخص بررسی می داند. اما او در روش تحلیلی اش، اساس و منشاء را &laquo;تمدن&raquo; قرار می دهد. خود ابن نبی این گونه می گوید:&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&laquo;در آثاری که از ابن خلدون به جا مانده است، ما جز نظریه ی پیشرفت دولت، چیز دیگری را نمی بینیم. در حالی که بهتر بود در نظریه اش از پیشرفت تمدن صحبت می کرد. که در این صورت، نظریه اش از ارزش و غنای دیگری &ndash; غیر از ارزش حال حاضرش - برخوردار می شد. و با توجه به نبوغی که از ابن خلدون سراغ داریم، می دانیم که او توانایی این را داشت که این پیشرفت را در شکل و صورتی مستقل و قائم به ذات ترسیم کند.&raquo;&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nابن نبی در یکی از مشهورترین متونی که در آن، تمدن را معیار و واحد اصلی در تحلیل مشکلات می داند و ریشه مشکلات هر ملتی را در تمدنش می بیند، این گونه می گوید:&nbsp;\r\n\r\n&laquo;ریشه مشکل هر ملتی، تمدن آن ملت است. تا زمانی که ملتی با تفکرش، انسانیت را پایه گذاری نکند و تا زمانی که در فهم عوامل سازنده و ویران کننده ی تمدن ها اندیشه نکند، نمی تواند مشکلاتش را بفهمد و به حل آن بپردازد. و از سپیده دم قرن ها تا آخر زمان ها، تمدن های معاصر، تمدن های ریشه دار در سیاهی دیروز و تمدن های فردا، همگی عناصری در حماسه ی انسانی هستند.&raquo;&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nو بر همین اساس است که ابن نبی، ریشه ی تمامی مشکلات جوامع عربی و اسلامی را در&laquo;تمدن&raquo; جست و جو می کند. و هر مشکل بزرگ و کوچکی - از مشکلات فرهنگی و سیاسی و تربیتی گرفته تا مسائل سیاسی و اقتصادی و حتی نظام و نظافت را به &laquo;مشکل تمدن&raquo; ربط می دهد. و آن را ریشه و اساس تمامی مشکلات می داند. و این گونه می پندارد که تمام معضلات، از تمدن تاثیر گرفته اند و از آن نشات گرفته اند و به آن مربوط می شوند.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر واقع، ابن نبی با این شیوه فکری این نکته را می خواهد گوش زد کند که در مسائل و مشکلات باید بین اصل و فرع تفاوت قائل شد. و به کشف و رفع مشکلات فرعی مشغول نشد و از اصل غفلت نکرد. و توجه و همت را بر اصل متمرکز کرد. و این روش است که می تواند در برخورد با مشکلات جهان اسلام و درمانشان، روشی سودمند و موثر باشد.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبعید نیست که ابن نبی از نظرات برخی متفکران غربی معاصر استفاده کرده باشد. کسانی که پیش از او به این روش توجه داشتند.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nخصوصا از دو متفکری که به مطالعه فکری و تاریخی تمدن ها پرداخته اند. یعنی متفکر آلمانی : اشپلینگر (1880 &ndash; 1936 م) - نویسنده کتاب انحطاط غرب. و مورخ انگلیسی : آرنولد توین بی (1889 &ndash; 1975 م) &ndash; نویسنده ی کتاب &laquo;تحقیقی در تاریخ&raquo; اما برای بررسی این روش در نظر اشپلینگر، می توانیم به نوشته های او رجوع کنیم. آنجا که می گوید: &laquo;اگر می خواهیم مدلی را کشف کنیم که به ما سرنوشت تمدن غربی را تمام و کمال نشان دهد باید در ابتدای امر و به شکل کامل و درست، بدانیم تمدن یعنی چه؛ و چه رابطه ای با زندگی، روح، طبیعت و فکر دارد. و مظاهر آن چه شکل و شمایلی دارند.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nو اما توین بی؛ وی می گوید: &laquo;جوامع از نظر زمانی و مکانی، از دولت های قومی، دولت های کشورهای مستقل و یا هر جماعت سیاسی دیگری وسعت بیشتری دارند. لذا عرصه های منطقی تری برای مطالعات تاریخی هستند. بنابراین این جوامع &ndash; و نه دولت ها &ndash; هستند که واحدهایی اجتماعی به حساب می آیند که پژوهشگران تاریخ، باید به آن ها بپردازند.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاین قسمت ها پرده از این موضوع برمی دارد که چرا ابن نبی بدین شکل و بدین روش به مساله تمدن می پردازد. روشی که نشانه های منحصر به فردی به تفکر او داده است که محقق را به این وامی دارد که تفکر او را مورد بررسی توجه قرار دهد.&nbsp;\r\n\r\nابن نبی ، نظریه اش را نظریه ای قطعی ، ثابت و نهایی می داند. و با این دیدگاه، نظریه اش را پیش می برد. سخنان خود او حرف ما را تایید می کند. او در کتاب &laquo;تاملات&raquo; پس از این که ترکیب معروفش را مشخص می کند ( تمدن : انسان+ خاک+وقت) می گوید : &laquo;و از این ترکیب نهایی، می توانیم نتایج نظری مختلفی بگیریم: اول اینکه، اساسا تمدن، انباشت تولیدات تمدنی نیست؛ بلکه برپایی ترکیبی اجتماعی است که فقط از سه عنصر تشکیل شده است. فرقی هم نمی کند که تمدنی پیچیده، مانند تمدن قرن بیستم باشد.&raquo;&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاین سخنان، همچنین بیانگر این مساله است که ابن نبی در تلاش است تا نظریه خودش را با روش معادلات ریاضی بیان کند. و مدام در پی این است که برای اثبات و توصیف نظریه اش از روشی کمک بگیرد که نام آن را &laquo;روش تحلیل شیمیایی&raquo; می گذارد.&nbsp;\r\n\r\nهمچنین می توانیم بفهمیم که ابن نبی از دهه ی چهل تا به الان در نظریه اش هیچ تغییری نداده است. یعنی نظریه او از دهه ی چهارم قرن بیستم - زمانی که در کتاب &laquo;شروط نهضت&raquo; آن را بیان کرد - تا به امروز، هیچ نوگرایی و پیشرفتی را شاهد نبوده است. گویا نظریه ای ثابت، قطعی و نهایی است.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبا آن که ابن نبی تا این درجه، به نظریه اش قطع و اطمینان داشته است، اما باز هم نباید به آن صفت قطعی، یقینی و نهایی بدهد. زیرا این روش، معمولا نزد پژوهشگران و محققان حوزه علوم انسانی و علوم اجتماعی، روش خوب و پسندیده ای نیست. و اصلا این روش به نفع خود نظریه هم نیست و به آن ضربه می زند. زیرا آن را مانند نظریات علوم ریاضی و طبیعی قرار می دهد. و از حرکت و پیشرفت و اثرگذاری به دور می کند.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n \r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nالبته این اولین باری نیست که ابن نبی نظریه ای می دهد و آن را قطعی و حتمی می داند. برای مثال، زمانی که از عناصر چهارگانه ی فرهنگ صحبت می کند، این عناصر را همه ی عناصر شکل دهنده فرهنگ می داند.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبنابراین، به طور کلی می توانیم بگوییم که این قطعیت نهایی، یکی از شاخصه های تفکر و نظریه پردازی ابن نبی است.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاز طرف دیگر، با این که چهل سال از فوت ابن نبی می گذرد و با این که نظریه او &ndash; خصوصا در جهان عرب &ndash; مورد توجه و اهتمام بوده است ، این نظریه از زمانی که در دهه ی پنجاه مطرح شد، تا به امروز به حال خودش باقی مانده است. یعنی نه تغییر و تحولی داشته است و نه نوگرایی و پیشرفتی. نه از لحاظ کیفی و نه از لحاظ کمی. نه در عرض و نه در طول. نه در عرصه تحلیل و نه در عرصه نقد... و تا به امروز، به همان حال باقی است: ساکن و بی حرکت.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nشاگردان و پیروان ابن نبی هم که پس از او آمدند و نیز محققان، دانشگاهیان، الجزائری ها و عرب ها به شکل مناسبی با این نظریه روبه رو نشدند. به گونه ای از حد شرح و تعریف فراتر نرفتند و در ستایش و تکریم ماندند و فقط به دفاع و تایید این نظریه پرداختند. و این شیوه در دراز مدت به سود این نظریه نیست. و با مرور زمان به این نظریه ضربه می زند و آن را از عنصر تاثیرگداری و حرکت به دور می کند و در توقف و جمود فرو می برد.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nکسانی که با این نظریه، آشنایی دارند می دانند که پس از ابن نبی هیچ کس اقدامی برای تحول این نظریه نکرد. نه برای تکمیلش کاری شد و نه برای تغییر و کارآیی اش. نه کسی آمد که در صورت و دیدگاه آن تغییر و تحولی ایجاد کند و نه کسی پیدا شد که افق و ابعاد جدیدی به این نظریه ببخشد. و خلاصه در این نظریه، از هیچ جهتی تحولی ایجاد نشد.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاز نظر تاریخی نیز پس از ابن نبی، این نظریه شاهد صورت و مرحله جدیدی نبوده است. مرحله ای که باعث انتقالی در مسیر این نظریه شود. به شکلی که ما بتوانیم آن را مرحله ای جدید در تاریخ پیشرفت این نظریه بدانیم. و این اتفاق تا به امروز رخ نداده است. و این نظریه ، فقط در چهارچوب ابن نبی شناخته می شود و بس.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nالبته این مشکل، فقط مربوط به نظریه ی ابن نبی نیست. بلکه مشکل عموم نظریاتی است که در جهان معاصر عرب وجود داشته است و وجود دارد. و این مساله ، فرصت حیاتی و بزرگی را در مسیر نظریه پردازی از بین می برد. فرصت پیشرفت و تازه شدن، که به سبب حالت جمود و عقب ماندگی از بین می رود.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر اینجا به برخی نکات می پردازیم که لازم است به آن توجه داشته باشیم:&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n1- آنچه که در کلام ابن نبی قابل توجه است، عدم تناسب و توازن کمی و کیفی در عناصر سه گانه ی تمدن است. عناصری که نامش را &laquo;کلیات ثلاثه&raquo; می گذارد. مثلا وقتی به عنصر &laquo;انسان&raquo; می رسد ؛ کلام از نظر کمی وسیع است و از نظر کیفی نیز قوی و منسجم. اما وقتی از دو عنصر &laquo;خاک&raquo; و &laquo;وقت&raquo; صحبت می کند، بر عکس آن است. یعنی از نظر کمی موجز و خلاصه است و از نظر کیفی هم قوی و منسجم نیست.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nو کسی که به این عناصر سه گانه مراجعه کند، به وضوح می بیند که &laquo;ابن نبی&raquo; در صحبت از &laquo;انسان&raquo; ، تلاش زیادی کرده است. و خصوصا در تفکرات فرهنگی و عناصر تشکیل دهنده آن، دست به ابتکارات و نوآوری هایی نیز زده است. اما همانطور که گفته شد، زمانی که از دو عنصر &laquo;خاک&raquo; و &laquo;وقت&raquo; صحبت می کند، به نظر نمی رسد که تلاش و کوشش چندانی به خرج داده باشد. و به عبارتی، طرحی کلی، معمولی و خالی از ابتکار و نو آوری را ارائه داده است.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nصحبت ابن نبی در باره ی &laquo;خاک&raquo; ، بیشتر حول مشکل &laquo;بیابانی شدن پی درپی مناطق کشاورزی&raquo; در سرزمین های عربی است. اما در باره ی نقش خاک، در ساخت و شکل گیری تمدن، دیدگاهی جامع و کامل ارائه نمی دهد. و مشغول به همین گونه تشریح است سخنان او در باره ی عنصر &laquo;وقت&raquo;. که صحبت از اهمیت وقت می کند و از اینکه چگونه در زندگی ما به هدر می رود...اما دیدگاه جامع و منسجمی از تاثیر &laquo;وقت&raquo; ، در ساخت و شکل گیری تمدن ، ارائه نمی دهد.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبه بیانی دیگر مطالب ابن نبی در بررسی دو عنصر &laquo;خاک&raquo; و &laquo;وقت&raquo; ، از ناحیه کمی و کیفی ، متناسب با مساله بزرگ &laquo;تمدن سازی&raquo; نیست. و از چنان جامعیت و کیفیتی برخوردار نیست که در سطح موضوع مهمی چون &laquo;تمدن سازی&raquo; مطرح شود. و گویا اصلا ربطی به این موضوع ندارد.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n2- چیزی که در این نظریه برای من خیلی قابل توجه است ، به کار بردن کلمه ی &laquo;خاک&raquo; است. کلمه ای که از آن استفاده میکند و بسیار هم بر آن تاکید می ورزد و حتی حاضر نیست هیچ تغییر و تبدیلی در آن به وجود آورد.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبه گمانم این انتخاب از روی دقت و تعمد بوده است تا از به کار بردن کلمه ی &laquo;ماده&raquo; خودداری کند. و کلمه خاک را بر آن ترجیح دهد. و بدین ترتیب از دوگانگی ها و اشتباهاتی که با به کار بردن واژه ی &laquo;ماده&raquo; به آن دچار می شود ، دوری کند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nو از آنجا که کلمه &laquo;خاک&raquo; چندان پیچیده نیست و از این رو چندان نیز تکامل نداشته و سادگی خودش را حفظ کرده است، در نظر ابن نبی، انتخاب درستی است. تا با آن دقیق تر بشود در باره این مساله اجتماعی صحبت کرد.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمی توان گفت ابن نبی واژه جدیدی را به &laquo;ادبیات تمدنی&raquo; عربی معاصر اضافه کرده است. و در واقع بعد تمدنی وسیعی به این واژه داده است. که تا به امروز از این مقدار اهمیت برخوردار نبوده است. نه در زبان عربی و نه در ادبیات عربی قدیم و جدید.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاما وقتی که این واژه را بررسی می کنیم ، نه دقت زبانی و بیانی لازم را در کاربرد آن می بینیم، و نه دقت مفهومی لازم را که باعث شود به افق تمدنی وصل شود و حلقه دلالتی وسیعی باشد که در همه زمان ها و مکان ها و در بین جوامع و فرهنگ های مختلف وجود داشته باشد. و یا اینکه به تجربه پی در پی و دراز مدتی در تاریخ انسانی وصل باشد.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nآنچه که کلام ما را تایید می کند و قابل توجه است این است که ما در بسیاری از آیات قرآن کریم با این واژه برخورد می کنی ؛ اما با مفهوم و معنایی، غیر از آنچه مد نظر ابن نبی است وغیر از آنچه که ما را بدان راهنمایی می کند.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبه این شکل که فقط در پانزده آیه مکی و مدنی است که واژه ی &laquo;تراب: خاک&raquo; در معنای &laquo;انسان&raquo; به کار رفته است. که در واقع ، در معنای &laquo;خلق انسان از خاک&raquo; استفاده شده است. اما در باقی آیات قرآن، این واژه در غیر از معنای مورد نظر ابن نبی به کار رفته است.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر معیارهای لغوی در مواردی که لفظی در قرآن استعمال شده است استعمالات قرآنی بر دیگر استعمالات مقدم است. کلمه ی &laquo;خاک&raquo; نیز از استعمالات قرآنی است که در پانزده آیه در معنایی یکسان به کار رفته است. و این یعنی ، این کلمه از استعمالات قرآنی است. که این نیز یعنی این جهت استعمال بر باقی جهات اولویت دارد.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;&nbsp;","content_html":"<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"color:#FF0000;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-weight: bold;\">* زکی میلاد&nbsp;</span></span></span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">\r\n<p><span style=\"color:#FF0000;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-weight: bold;\">مترجم :س. اقدامی</span></span></span></span></span></span></p>\r\n</div>\r\n\r\n<p><span style=\"color:#FF0000;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"font-style: normal;\"><img src=\"/file/5/attach/201509/13496_1938087934.jpg\" style=\"float:Left;margin:20px;margin-Left:0;\" /></span></span></span></span></p>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-size: 14px; font-family: iransansn; background-color: transparent;\">مالک بن نبی، از نظر روش و مکتب فکری جزو برجسته ترین متفکران معاصر جهان عرب به حساب می آید. او معیار، نمونه و واحد اساسی برای بررسی و تحلیل مسائل و مشکلات دنیای اسلام را &laquo;تمدن&raquo; می داند. و آن را موضوع تمام زمینه های فکری و مطالعاتی اش قرار داده است. موضوعی که در تمام سخنان، کتاب ها و تالیفاتش به آن می پردازد و از آن به عنوان &laquo;مشکلات تمدن&raquo; یاد می کند.&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">زمانی ابن نبی، از این مساله پرده برمی دارد که به تفاوت بین خودش و &laquo;ابن خلدون&raquo; می پردازد. بدین شکل که ابن خلدون، در تحلیل تاریخی و تمدنی اش، &laquo;دولت&raquo; را واحد مطالعاتی و شاخص بررسی می داند. اما او در روش تحلیلی اش، اساس و منشاء را &laquo;تمدن&raquo; قرار می دهد. خود ابن نبی این گونه می گوید:&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">&laquo;در آثاری که از ابن خلدون به جا مانده است، ما جز نظریه ی پیشرفت دولت، چیز دیگری را نمی بینیم. در حالی که بهتر بود در نظریه اش از پیشرفت تمدن صحبت می کرد. که در این صورت، نظریه اش از ارزش و غنای دیگری &ndash; غیر از ارزش حال حاضرش - برخوردار می شد. و با توجه به نبوغی که از ابن خلدون سراغ داریم، می دانیم که او توانایی این را داشت که این پیشرفت را در شکل و صورتی مستقل و قائم به ذات ترسیم کند.&raquo;&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">ابن نبی در یکی از مشهورترین متونی که در آن، تمدن را معیار و واحد اصلی در تحلیل مشکلات می داند و ریشه مشکلات هر ملتی را در تمدنش می بیند، این گونه می گوید:&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">&laquo;ریشه مشکل هر ملتی، تمدن آن ملت است. تا زمانی که ملتی با تفکرش، انسانیت را پایه گذاری نکند و تا زمانی که در فهم عوامل سازنده و ویران کننده ی تمدن ها اندیشه نکند، نمی تواند مشکلاتش را بفهمد و به حل آن بپردازد. و از سپیده دم قرن ها تا آخر زمان ها، تمدن های معاصر، تمدن های ریشه دار در سیاهی دیروز و تمدن های فردا، همگی عناصری در حماسه ی انسانی هستند.&raquo;&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">و بر همین اساس است که ابن نبی، ریشه ی تمامی مشکلات جوامع عربی و اسلامی را در&laquo;تمدن&raquo; جست و جو می کند. و هر مشکل بزرگ و کوچکی - از مشکلات فرهنگی و سیاسی و تربیتی گرفته تا مسائل سیاسی و اقتصادی و حتی نظام و نظافت را به &laquo;مشکل تمدن&raquo; ربط می دهد. و آن را ریشه و اساس تمامی مشکلات می داند. و این گونه می پندارد که تمام معضلات، از تمدن تاثیر گرفته اند و از آن نشات گرفته اند و به آن مربوط می شوند.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">در واقع، ابن نبی با این شیوه فکری این نکته را می خواهد گوش زد کند که در مسائل و مشکلات باید بین اصل و فرع تفاوت قائل شد. و به کشف و رفع مشکلات فرعی مشغول نشد و از اصل غفلت نکرد. و توجه و همت را بر اصل متمرکز کرد. و این روش است که می تواند در برخورد با مشکلات جهان اسلام و درمانشان، روشی سودمند و موثر باشد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">بعید نیست که ابن نبی از نظرات برخی متفکران غربی معاصر استفاده کرده باشد. کسانی که پیش از او به این روش توجه داشتند.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">خصوصا از دو متفکری که به مطالعه فکری و تاریخی تمدن ها پرداخته اند. یعنی متفکر آلمانی : اشپلینگر (1880 &ndash; 1936 م) - نویسنده کتاب انحطاط غرب. و مورخ انگلیسی : آرنولد توین بی (1889 &ndash; 1975 م) &ndash; نویسنده ی کتاب &laquo;تحقیقی در تاریخ&raquo; اما برای بررسی این روش در نظر اشپلینگر، می توانیم به نوشته های او رجوع کنیم. آنجا که می گوید: &laquo;اگر می خواهیم مدلی را کشف کنیم که به ما سرنوشت تمدن غربی را تمام و کمال نشان دهد باید در ابتدای امر و به شکل کامل و درست، بدانیم تمدن یعنی چه؛ و چه رابطه ای با زندگی، روح، طبیعت و فکر دارد. و مظاهر آن چه شکل و شمایلی دارند.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">و اما توین بی؛ وی می گوید: &laquo;جوامع از نظر زمانی و مکانی، از دولت های قومی، دولت های کشورهای مستقل و یا هر جماعت سیاسی دیگری وسعت بیشتری دارند. لذا عرصه های منطقی تری برای مطالعات تاریخی هستند. بنابراین این جوامع &ndash; و نه دولت ها &ndash; هستند که واحدهایی اجتماعی به حساب می آیند که پژوهشگران تاریخ، باید به آن ها بپردازند.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">این قسمت ها پرده از این موضوع برمی دارد که چرا ابن نبی بدین شکل و بدین روش به مساله تمدن می پردازد. روشی که نشانه های منحصر به فردی به تفکر او داده است که محقق را به این وامی دارد که تفکر او را مورد بررسی توجه قرار دهد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">ابن نبی ، نظریه اش را نظریه ای قطعی ، ثابت و نهایی می داند. و با این دیدگاه، نظریه اش را پیش می برد. سخنان خود او حرف ما را تایید می کند. او در کتاب &laquo;تاملات&raquo; پس از این که ترکیب معروفش را مشخص می کند ( تمدن : انسان+ خاک+وقت) می گوید : &laquo;و از این ترکیب نهایی، می توانیم نتایج نظری مختلفی بگیریم: اول اینکه، اساسا تمدن، انباشت تولیدات تمدنی نیست؛ بلکه برپایی ترکیبی اجتماعی است که فقط از سه عنصر تشکیل شده است. فرقی هم نمی کند که تمدنی پیچیده، مانند تمدن قرن بیستم باشد.&raquo;&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">این سخنان، همچنین بیانگر این مساله است که ابن نبی در تلاش است تا نظریه خودش را با روش معادلات ریاضی بیان کند. و مدام در پی این است که برای اثبات و توصیف نظریه اش از روشی کمک بگیرد که نام آن را &laquo;روش تحلیل شیمیایی&raquo; می گذارد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">همچنین می توانیم بفهمیم که ابن نبی از دهه ی چهل تا به الان در نظریه اش هیچ تغییری نداده است. یعنی نظریه او از دهه ی چهارم قرن بیستم - زمانی که در کتاب &laquo;شروط نهضت&raquo; آن را بیان کرد - تا به امروز، هیچ نوگرایی و پیشرفتی را شاهد نبوده است. گویا نظریه ای ثابت، قطعی و نهایی است.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">با آن که ابن نبی تا این درجه، به نظریه اش قطع و اطمینان داشته است، اما باز هم نباید به آن صفت قطعی، یقینی و نهایی بدهد. زیرا این روش، معمولا نزد پژوهشگران و محققان حوزه علوم انسانی و علوم اجتماعی، روش خوب و پسندیده ای نیست. و اصلا این روش به نفع خود نظریه هم نیست و به آن ضربه می زند. زیرا آن را مانند نظریات علوم ریاضی و طبیعی قرار می دهد. و از حرکت و پیشرفت و اثرگذاری به دور می کند.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: center;\">\r\n<div style=\"margin: 20px 0px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><img src=\"/file/5/attach/201509/13506_2926946578.png\" style=\"height: 100%; width: 100%;\" /> </span></span></span></span></div>\r\n</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">البته این اولین باری نیست که ابن نبی نظریه ای می دهد و آن را قطعی و حتمی می داند. برای مثال، زمانی که از عناصر چهارگانه ی فرهنگ صحبت می کند، این عناصر را همه ی عناصر شکل دهنده فرهنگ می داند.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">بنابراین، به طور کلی می توانیم بگوییم که این قطعیت نهایی، یکی از شاخصه های تفکر و نظریه پردازی ابن نبی است.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">از طرف دیگر، با این که چهل سال از فوت ابن نبی می گذرد و با این که نظریه او &ndash; خصوصا در جهان عرب &ndash; مورد توجه و اهتمام بوده است ، این نظریه از زمانی که در دهه ی پنجاه مطرح شد، تا به امروز به حال خودش باقی مانده است. یعنی نه تغییر و تحولی داشته است و نه نوگرایی و پیشرفتی. نه از لحاظ کیفی و نه از لحاظ کمی. نه در عرض و نه در طول. نه در عرصه تحلیل و نه در عرصه نقد... و تا به امروز، به همان حال باقی است: ساکن و بی حرکت.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">شاگردان و پیروان ابن نبی هم که پس از او آمدند و نیز محققان، دانشگاهیان، الجزائری ها و عرب ها به شکل مناسبی با این نظریه روبه رو نشدند. به گونه ای از حد شرح و تعریف فراتر نرفتند و در ستایش و تکریم ماندند و فقط به دفاع و تایید این نظریه پرداختند. و این شیوه در دراز مدت به سود این نظریه نیست. و با مرور زمان به این نظریه ضربه می زند و آن را از عنصر تاثیرگداری و حرکت به دور می کند و در توقف و جمود فرو می برد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">کسانی که با این نظریه، آشنایی دارند می دانند که پس از ابن نبی هیچ کس اقدامی برای تحول این نظریه نکرد. نه برای تکمیلش کاری شد و نه برای تغییر و کارآیی اش. نه کسی آمد که در صورت و دیدگاه آن تغییر و تحولی ایجاد کند و نه کسی پیدا شد که افق و ابعاد جدیدی به این نظریه ببخشد. و خلاصه در این نظریه، از هیچ جهتی تحولی ایجاد نشد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">از نظر تاریخی نیز پس از ابن نبی، این نظریه شاهد صورت و مرحله جدیدی نبوده است. مرحله ای که باعث انتقالی در مسیر این نظریه شود. به شکلی که ما بتوانیم آن را مرحله ای جدید در تاریخ پیشرفت این نظریه بدانیم. و این اتفاق تا به امروز رخ نداده است. و این نظریه ، فقط در چهارچوب ابن نبی شناخته می شود و بس.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">البته این مشکل، فقط مربوط به نظریه ی ابن نبی نیست. بلکه مشکل عموم نظریاتی است که در جهان معاصر عرب وجود داشته است و وجود دارد. و این مساله ، فرصت حیاتی و بزرگی را در مسیر نظریه پردازی از بین می برد. فرصت پیشرفت و تازه شدن، که به سبب حالت جمود و عقب ماندگی از بین می رود.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">در اینجا به برخی نکات می پردازیم که لازم است به آن توجه داشته باشیم:&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">1- آنچه که در کلام ابن نبی قابل توجه است، عدم تناسب و توازن کمی و کیفی در عناصر سه گانه ی تمدن است. عناصری که نامش را &laquo;کلیات ثلاثه&raquo; می گذارد. مثلا وقتی به عنصر &laquo;انسان&raquo; می رسد ؛ کلام از نظر کمی وسیع است و از نظر کیفی نیز قوی و منسجم. اما وقتی از دو عنصر &laquo;خاک&raquo; و &laquo;وقت&raquo; صحبت می کند، بر عکس آن است. یعنی از نظر کمی موجز و خلاصه است و از نظر کیفی هم قوی و منسجم نیست.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">و کسی که به این عناصر سه گانه مراجعه کند، به وضوح می بیند که &laquo;ابن نبی&raquo; در صحبت از &laquo;انسان&raquo; ، تلاش زیادی کرده است. و خصوصا در تفکرات فرهنگی و عناصر تشکیل دهنده آن، دست به ابتکارات و نوآوری هایی نیز زده است. اما همانطور که گفته شد، زمانی که از دو عنصر &laquo;خاک&raquo; و &laquo;وقت&raquo; صحبت می کند، به نظر نمی رسد که تلاش و کوشش چندانی به خرج داده باشد. و به عبارتی، طرحی کلی، معمولی و خالی از ابتکار و نو آوری را ارائه داده است.</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">صحبت ابن نبی در باره ی &laquo;خاک&raquo; ، بیشتر حول مشکل &laquo;بیابانی شدن پی درپی مناطق کشاورزی&raquo; در سرزمین های عربی است. اما در باره ی نقش خاک، در ساخت و شکل گیری تمدن، دیدگاهی جامع و کامل ارائه نمی دهد. و مشغول به همین گونه تشریح است سخنان او در باره ی عنصر &laquo;وقت&raquo;. که صحبت از اهمیت وقت می کند و از اینکه چگونه در زندگی ما به هدر می رود...اما دیدگاه جامع و منسجمی از تاثیر &laquo;وقت&raquo; ، در ساخت و شکل گیری تمدن ، ارائه نمی دهد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">به بیانی دیگر مطالب ابن نبی در بررسی دو عنصر &laquo;خاک&raquo; و &laquo;وقت&raquo; ، از ناحیه کمی و کیفی ، متناسب با مساله بزرگ &laquo;تمدن سازی&raquo; نیست. و از چنان جامعیت و کیفیتی برخوردار نیست که در سطح موضوع مهمی چون &laquo;تمدن سازی&raquo; مطرح شود. و گویا اصلا ربطی به این موضوع ندارد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">2- چیزی که در این نظریه برای من خیلی قابل توجه است ، به کار بردن کلمه ی &laquo;خاک&raquo; است. کلمه ای که از آن استفاده میکند و بسیار هم بر آن تاکید می ورزد و حتی حاضر نیست هیچ تغییر و تبدیلی در آن به وجود آورد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">به گمانم این انتخاب از روی دقت و تعمد بوده است تا از به کار بردن کلمه ی &laquo;ماده&raquo; خودداری کند. و کلمه خاک را بر آن ترجیح دهد. و بدین ترتیب از دوگانگی ها و اشتباهاتی که با به کار بردن واژه ی &laquo;ماده&raquo; به آن دچار می شود ، دوری کند.</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">و از آنجا که کلمه &laquo;خاک&raquo; چندان پیچیده نیست و از این رو چندان نیز تکامل نداشته و سادگی خودش را حفظ کرده است، در نظر ابن نبی، انتخاب درستی است. تا با آن دقیق تر بشود در باره این مساله اجتماعی صحبت کرد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">می توان گفت ابن نبی واژه جدیدی را به &laquo;ادبیات تمدنی&raquo; عربی معاصر اضافه کرده است. و در واقع بعد تمدنی وسیعی به این واژه داده است. که تا به امروز از این مقدار اهمیت برخوردار نبوده است. نه در زبان عربی و نه در ادبیات عربی قدیم و جدید.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">اما وقتی که این واژه را بررسی می کنیم ، نه دقت زبانی و بیانی لازم را در کاربرد آن می بینیم، و نه دقت مفهومی لازم را که باعث شود به افق تمدنی وصل شود و حلقه دلالتی وسیعی باشد که در همه زمان ها و مکان ها و در بین جوامع و فرهنگ های مختلف وجود داشته باشد. و یا اینکه به تجربه پی در پی و دراز مدتی در تاریخ انسانی وصل باشد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">آنچه که کلام ما را تایید می کند و قابل توجه است این است که ما در بسیاری از آیات قرآن کریم با این واژه برخورد می کنی ؛ اما با مفهوم و معنایی، غیر از آنچه مد نظر ابن نبی است وغیر از آنچه که ما را بدان راهنمایی می کند.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">به این شکل که فقط در پانزده آیه مکی و مدنی است که واژه ی &laquo;تراب: خاک&raquo; در معنای &laquo;انسان&raquo; به کار رفته است. که در واقع ، در معنای &laquo;خلق انسان از خاک&raquo; استفاده شده است. اما در باقی آیات قرآن، این واژه در غیر از معنای مورد نظر ابن نبی به کار رفته است.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">در معیارهای لغوی در مواردی که لفظی در قرآن استعمال شده است استعمالات قرآنی بر دیگر استعمالات مقدم است. کلمه ی &laquo;خاک&raquo; نیز از استعمالات قرآنی است که در پانزده آیه در معنایی یکسان به کار رفته است. و این یعنی ، این کلمه از استعمالات قرآنی است. که این نیز یعنی این جهت استعمال بر باقی جهات اولویت دارد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<p><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size: 14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">&nbsp;</span></span></span></span></p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\">&nbsp;</p>\r\n\r\n<p><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:12px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 131, 140); font-weight: bold;\">&nbsp;</span></span></span><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">&nbsp;</span></span></span></p>","content_source":"","content_url":"","content_columns":"0","content_date_start":"2015-09-08 03:33:00","content_date_finish":"2015-09-08 03:33:00","content_date_register":"2015-08-31 11:41:03","content_date_last_edit":"2019-12-04 17:43:42","content_show_img":"1","content_show_details":"0","content_show_related_img":"0","content_show_slider":"0","content_show_title_slider":"0","content_comment":"1","content_score":"0","content_recorded":"0","content_confirmed":"0","content_status":"1","content_kind":"0","tag_id":"13497","tag_word":"ترجمه,ترجمه,ترجمه,سامان اقدامی,سامان اقدامی,سامان اقدامی,مالک بن نبی,مالک بن نبی,مالک بن نبی,تفکرات مالک بن نبی,تفکرات مالک بن نبی,تفکرات مالک بن نبی,زکی المیلاد,زکی المیلاد,زکی المیلاد,زکی میلاد,زکی میلاد,زکی میلاد,مالک بن نبی فیلسوف تمدن,مالک بن نبی فیلسوف تمدن,مالک بن نبی فیلسوف تمدن","tag_service":"0","tag_total":"87","tag_soundex":"","attach_token":2950797644,"attach_date_register":"2015-09-02 12:03:18","attach_id":13505,"attach_file_ext":"jpg","attach_file_header":"image/jpeg","attach_img_type":"2","attach_img_width":"403","attach_img_height":"403","attach_file_media":"1","attach_show_watermark":"0","score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"visit_count":"15594","visit_date_last":"2026-05-27 03:33:27","attach_title":"مالک بن نبی","node_title":"السابقون,اندیشه تقریب,سرویس نشریه","ot_node_left_right":"[{\"node_id\":457, \"left\":4, \"right\":47},{\"node_id\":493, \"left\":16, \"right\":17},{\"node_id\":831, \"left\":43, \"right\":44}]","node_number":"21","allowable_node":"21","img_src":"./cache/5/attach/201509/13505_2950797644_403_403.jpg"}]]