[[{"content_id":11023,"domain_id":"0","lang_id":"fa","portal_id":"5","owner_id":"370","user_id":"1","view_accesslevel_id":"1","edit_accesslevel_id":"1","delete_accesslevel_id":"1","editor_id":"405","content_title":"طرد تفرقه افکنان توسط میرزای بزرگ شیرازی","content_number":"0","content_date_event":"2015-09-12 09:06:00","content_summary":"چرا این شخص را با این اهتمام به کربلا برگرداندید؟ میرزا می فرماید: از خصوصیات قیافه این شخص فهمیدم که اگر او در اینجا بماند، کار دست ما می دهد و از آن لعن های کذایی می خواند، و ما که زحمت کشیدیم و مشکله اختلاف بین شیعه و سنی را به زحمت حل کردیم، او با یک عملش ممکن است این زحمات را از بین ببرد، یک لعن در حرم بخواند و تمام این زحمات به هدر برود.","content_summary_fill":"1","content_body":"آیت الله شبیری زنجانی:&nbsp;\r\n\r\nمیرزا [شیرازی] مرد خیلی باهوش و چیز فهم عجیب و غریبی بود ... در یکی از این ملاقات های عمومی که اشخاص می آمدند برای زیارت، می بینند که نظر میرزا به شخص معینی معطوف است. هر چند اشخاص جلو می آیند و بعد از دست بوسی میرزا می روند، باز هم توجه میرزا به همین شخص و همان نقطه است؛ تا اینکه بالأخره نوبت به آن شخص مورد نظر می رسد. او می آید دست میرزا را می بوسد. میرزا از او سؤال می کند که مثلاً اهل کجایی؟ می گوید: اهل کربلا. می پرسد: برای چه اینجا آمده ای؟ من به شما حکم می کنم که همین حالا مراجعت کنید به کربلا، و شهریه و حقوقی هم که در اینجا به طلبه ها داده می شود، در کربلا به شما داده می شود، و همین حالا برگردید.&nbsp;\r\n\r\nمیرزا نوکرش را صدا می زند و به او می گوید: قطار کی حرکت می کند؟ می گوید: مثلاً نیم ساعت دیگر. می فرماید: این اقا را الآن ببرید پای قطار و آنجا باشید تا ایشان مشرف بشوند کربلا، و بعد مراجعه کنید. نیم ساعت بعد، یک ساعت بعد میرزا مرتب می پرسد: خادم نیامد؟ و همین طور منتظر بوده و دقیقه شماری می کرده که خادم برگردد. بالأخره خادم برمی گردد. میرزا می گوید: &laquo; او را راه انداختی؟&raquo; می گوید: بله. می گوید:&laquo;خودت آنجا بودی موقع حرکت قطار&raquo; می گوید: بله. می گوید:&laquo; قطعی شد حرکتش؟&raquo;می گوید: بله. میرزا خیلی استنطاق می کند تا قطعی شود که آن شخص به کربلا برگشته است.&nbsp;\r\n\r\nبعداً بعضی از اصحاب ایشان می پرسند: چرا این شخص را با این اهتمام به کربلا برگرداندید؟ میرزا می فرماید: از خصوصیات قیافه این شخص فهمیدم که اگر او در اینجا بماند، کار دست ما می دهد و از آن لعن های کذایی می خواند، و ما که زحمت کشیدیم و مشکله اختلاف بین شیعه و سنی را به زحمت حل کردیم، او با یک عملش ممکن است این زحمات را از بین ببرد، یک لعن در حرم بخواند و تمام این زحمات به هدر برود.&nbsp;\r\n\r\nبعد که خود آن شخص را دیده بودند، گفته بود: خوش انصاف میرزا، نگذاشت اقلاً یک لعنی بخوانیم.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمنبع: سایت رسمی آیت الله شبیری زنجانی\r\n\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;","content_html":"<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"color:#FF0000;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-weight: bold;\">آیت الله شبیری زنجانی:&nbsp;</span></span></span></span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">میرزا [شیرازی] مرد خیلی باهوش و چیز فهم عجیب و غریبی بود ... در یکی از این ملاقات های عمومی که اشخاص می آمدند برای زیارت، می بینند که نظر میرزا به شخص معینی معطوف است. هر چند اشخاص جلو می آیند و بعد از دست بوسی میرزا می روند، باز هم توجه میرزا به همین شخص و همان نقطه است؛ تا اینکه بالأخره نوبت به آن شخص مورد نظر می رسد. او می آید دست میرزا را می بوسد. میرزا از او سؤال می کند که مثلاً اهل کجایی؟ می گوید: اهل کربلا. می پرسد: برای چه اینجا آمده ای؟ من به شما حکم می کنم که همین حالا مراجعت کنید به کربلا، و شهریه و حقوقی هم که در اینجا به طلبه ها داده می شود، در کربلا به شما داده می شود، و همین حالا برگردید.&nbsp;</span></span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">میرزا نوکرش را صدا می زند و به او می گوید: قطار کی حرکت می کند؟ می گوید: مثلاً نیم ساعت دیگر. می فرماید: این اقا را الآن ببرید پای قطار و آنجا باشید تا ایشان مشرف بشوند کربلا، و بعد مراجعه کنید. نیم ساعت بعد، یک ساعت بعد میرزا مرتب می پرسد: خادم نیامد؟ و همین طور منتظر بوده و دقیقه شماری می کرده که خادم برگردد. بالأخره خادم برمی گردد. میرزا می گوید: &laquo; او را راه انداختی؟&raquo; می گوید: بله. می گوید:&laquo;خودت آنجا بودی موقع حرکت قطار&raquo; می گوید: بله. می گوید:&laquo; قطعی شد حرکتش؟&raquo;می گوید: بله. میرزا خیلی استنطاق می کند تا قطعی شود که آن شخص به کربلا برگشته است.&nbsp;</span></span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">بعداً بعضی از اصحاب ایشان می پرسند: چرا این شخص را با این اهتمام به کربلا برگرداندید؟ میرزا می فرماید: از خصوصیات قیافه این شخص فهمیدم که اگر او در اینجا بماند، کار دست ما می دهد و از آن لعن های کذایی می خواند، و ما که زحمت کشیدیم و مشکله اختلاف بین شیعه و سنی را به زحمت حل کردیم، او با یک عملش ممکن است این زحمات را از بین ببرد، یک لعن در حرم بخواند و تمام این زحمات به هدر برود.&nbsp;</span></span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">بعد که خود آن شخص را دیده بودند، گفته بود: خوش انصاف میرزا، نگذاشت اقلاً یک لعنی بخوانیم.&nbsp;</span></span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#FF8C00;\">منبع: </span><a href=\"http://zanjani.net/index.aspx?pid=99&amp;articleid=44356\"><span style=\"color:#FF8C00;\">سایت رسمی آیت الله شبیری زنجانی</span></a></span></span></div>\r\n\r\n<p><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">&nbsp;</span>&nbsp;</span>&nbsp;</span></span></span></p>","content_source":"","content_url":"","content_columns":"0","content_date_start":"2015-09-12 09:06:00","content_date_finish":"2015-09-12 09:06:00","content_date_register":"2015-08-15 18:08:32","content_date_last_edit":"2019-12-22 19:49:19","content_show_img":"1","content_show_details":"0","content_show_related_img":"0","content_show_slider":"0","content_show_title_slider":"0","content_comment":"1","content_score":"0","content_recorded":"0","content_confirmed":"0","content_status":"1","content_kind":"0","tag_id":"10084","tag_word":"خاطرات,خاطرات,میرزای شیرازی,میرزای شیرازی,صنمی قریش,صنمی قریش,دعای صنمی قریش,دعای صنمی قریش,آیت الله شبیری زنجانی,آیت الله شبیری زنجانی,میرزای شیرازی و وحدت اسلامی,میرزای شیرازی و وحدت اسلامی","tag_service":"0","tag_total":"298","tag_soundex":"","attach_token":3757195218,"attach_date_register":"2015-09-12 13:39:50","attach_id":13538,"attach_file_ext":"jpg","attach_file_header":"image/jpeg","attach_img_type":"2","attach_img_width":"220","attach_img_height":"311","attach_file_media":"1","attach_show_watermark":"0","score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"visit_count":"10857","visit_date_last":"2026-05-27 02:18:44","attach_title":"میرزای شیرازی","node_title":"خاطرات وحدت,شخصیت ها","ot_node_left_right":"[{\"node_id\":477, \"left\":15, \"right\":18},{\"node_id\":828, \"left\":37, \"right\":38}]","node_number":"12","allowable_node":"12","img_src":"./cache/5/attach/201509/13538_3757195218_220_311.jpg"}]]