[[{"content_id":10527,"domain_id":"0","lang_id":"fa","portal_id":"5","owner_id":"484","user_id":"1","view_accesslevel_id":"1","edit_accesslevel_id":"1","delete_accesslevel_id":"1","editor_id":"405","content_title":"خاطرات برادری\r\n\r\nماموستایی که روضه امام حسین «ع» خواند!","content_number":"0","content_date_event":"2014-11-29 10:30:46","content_summary":"بحث رسید به امام حسین «ع». مقداری درباره امام حسین «ع» صحبت کرد و بعد نتوانست جلوی خود را بگیرد و شروع کرد به روضه خواندن برای امام حسین «ع» و حضرت زینب «س»! و چقدر قشنگ خواند! روضه ای خواند که همه 30 طلبه ای که در آن جا بودیم، همگی به پهنای اشک شروع کردند به گریه.","content_summary_fill":"1","content_body":"حجت الاسلام &nbsp;علی اصغر کمالی\r\n\r\nماموستایی که روضه امام حسین &laquo;ع&raquo; خواند!&nbsp;\r\n\r\nحدود 30 طلبه بودیم که سفری داشتم به کردستان. آنجا خدمت ماموستا مجتهدی رسیدیم. ایشان امام جمعه سنندج و از بزرگان اهل سنت کردستان بود. ولی ما چند طلبه معمولی بودیم. ایشان در اثر کهولت سن، علاوه بر عصا، نیاز داشت که کسی زیر بغل های ایشان را بگیرد تا بتواند کمی روی پای خود بایستد. وارد خانه ایشان که شدیم، ایشان با آن همه سختی که برای راه افتادن و ایستادن داشت، شخصا به استقبال ما آمد.&nbsp;\r\n\r\nما از این همه احترام خیلی شرمنده شده بودیم که ایشان با این وضعیت به استقبال ما آمده بود. هرچه اصرار کردیم که بفرمایید بنشینید، قبول نمی کرد و می گفت شما عالِم هستید و مهمان ما هستید و من وظیفه دارم از شما استقبال کنم!&nbsp;\r\n\r\nبعد ایشان شروع به صحبت کرد. بحث رسید به امام حسین &laquo;ع&raquo;. مقداری درباره امام حسین &laquo;ع&raquo; صحبت کرد و بعد نتوانست جلوی خود را بگیرد و شروع کرد به روضه خواندن برای امام حسین &laquo;ع&raquo; و حضرت زینب &laquo;س&raquo;! و چقدر قشنگ خواند! روضه ای خواند که همه 30 طلبه ای که در آن جا بودیم، همگی به پهنای اشک شروع کردند به گریه.&nbsp;\r\n\r\nبعد هم ما را برد کتابخانه شخصی خودش. هدیه ای هم به ما داد. حتی انگشتر خود را به یکی از طلبه ها اعطا کرد. خلاصه ایشان با آن مقام و آن کهولت سنی که داشت، نهایت احترام را نسبت به ما به جا آورد. \r\n\r\nدر قم فحش خوردم و در بلوچستان احترام دیدم!&nbsp;\r\n\r\nاهل سنت و خصوصا اهل سنت سیستان و بلوچستان، فارغ از اختلافات مذهبی، به شدت به لباس روحانیت احترام می گذارند. وقتی شما را در لباس روحانیت شیعه می بینند، خیلی برای شما احترام قائل می شوند، در حالی که شاید اگر لباس معمولی پوشیده باشید خیلی تحویل تان نگیرند!&nbsp;\r\n\r\nما فکر می کنیم که روحانیون شیعه در قم احترام دارند و در مناطق سنی نشین مورد بی احترامی قرار می گیرند. در حالی که کاملا برعکس است! من در قم فحش خوردم ولی در سیستان و بلوچستان یک فحش هم نخوردم! من هم منطقه ای مثل سوران و سراوان رفتم که اصلا شیعه ای نداشت که بخاطر ترس از شیعیان به ما احترام بگذارند.&nbsp;\r\n\r\nیک بار معمم در خیابانی در سراوان راه می رفتم که سه جوان بلوچ سوار موتور بودند و تا من را دیدند برگشتند و هر سه سلام کردند و احترام گذاشتند. برای من تا حالا در قم چنین اتفاقی نیفتاده بود!&nbsp;\r\n\r\nجالب این است که این اتفاقات را در سیستان و بلوچستان نمی بینیم و فقط اینکه یک نفر توسط تروریست ها کشته شده و ... را می بینیم. و این بی انصافی است.&nbsp;\r\n\r\nباید از روی خون ما رد شوند تا به شما برسند!&nbsp;\r\n\r\nیک بار دیگر به سوران رفته بودم. یک خانواده اهل سنت من را برای شام به خانه شان دعوت کردند.&nbsp;\r\n\r\nآنهایی که با اهل سنت بلوچ آشنا هستند، می دانند که آنها روی ناموس شان به طرز بسیار شدیدی غیرتی و حساسند. الان دخترهای دبیرستانی شان پوشیه می زنند. یک بی حجاب و حتی یک کم حجاب در منطقه پیدا نمی شود. روی مسئله محرم و نامحرمی هم خیلی حساسند. وقتی یک مرد مهمان شان می شود، استقبال و خوش آمد گویی زن را بد می دانند. اصلا خانم ها نمی آیند که بخواهند استقبال کنند و خوش آمد بگویند. خلاصه به شدت روی این مسائل تاکید دارند.&nbsp;\r\n\r\nاما جالب این است که وقتی من وارد این خانه شدم، خانم خانه به استقبال من آمد و به احترام من حتی چند دقیقه نشست و خوش آمد گویی کرد و بعد رفت. این همه احترام برای من خیلی جالب بود که با اینکه من روحانی مذهب دیگری بودم، آنها حتی از مرزهای خود برای احترام به من گذشتند.&nbsp;\r\n\r\nبعد یک مولوی که از اقوام این خانواده بود آمد. ایشان هم خیلی ما را تحویل گرفت. بچه ها می گفتند که بیایید برویم کوه برای تفریح. من هم قبول کردم. ولی این مولوی گفت که شما هرکجا که می خواهی بروی باید با هم برویم چون ممکن است ناامنی و مزاحمت برای شما ایجاد شود. گفتم من که تا به حال ناامنی و بی احترامی ندیدم. گفت درست است، اگر هم قرار است دست کسی به شما برسد باید از خون ما رد شود! ولی برای احتیاط بهتر است که با هم برویم.&nbsp;\r\n\r\nاین همه محبت را که دیدم حسرت خوردم از اینکه چرا ما اینقدر از همه دور هستیم. یکی از مهمترین مشکلات مابین شیعه و سنی، عدم ارتباط ما با هم است. نه شیعه با سنی مرتبط است و نه سنی با شیعه ارتباط دارد. این باعث می شود که مایی که دور از هم نشستیم، فکرهای عجیب و غریبی درباره آنان بکنیم و آنها نیز به همین شکل. نَفس ارتباط داشتن بسیاری از سوءتفاهمات را برطرف می کند. \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبرای دریافت بروشور &laquo;خاطراتی از برادرانی که نمی شناسیم&raquo; به ضمیمه مراجه کنید","content_html":"<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"color:#FF0000;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-weight: bold;\">حجت الاسلام &nbsp;علی اصغر کمالی</span></span></span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-weight: bold;\">ماموستایی که روضه امام حسین &laquo;ع&raquo; خواند!&nbsp;</span></span></span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">حدود 30 طلبه بودیم که سفری داشتم به کردستان. آنجا خدمت ماموستا مجتهدی رسیدیم. ایشان امام جمعه سنندج و از بزرگان اهل سنت کردستان بود. ولی ما چند طلبه معمولی بودیم. ایشان در اثر کهولت سن، علاوه بر عصا، نیاز داشت که کسی زیر بغل های ایشان را بگیرد تا بتواند کمی روی پای خود بایستد. وارد خانه ایشان که شدیم، ایشان با آن همه سختی که برای راه افتادن و ایستادن داشت، شخصا به استقبال ما آمد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">ما از این همه احترام خیلی شرمنده شده بودیم که ایشان با این وضعیت به استقبال ما آمده بود. هرچه اصرار کردیم که بفرمایید بنشینید، قبول نمی کرد و می گفت شما عالِم هستید و مهمان ما هستید و من وظیفه دارم از شما استقبال کنم!&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">بعد ایشان شروع به صحبت کرد. بحث رسید به امام حسین &laquo;ع&raquo;. مقداری درباره امام حسین &laquo;ع&raquo; صحبت کرد و بعد نتوانست جلوی خود را بگیرد و شروع کرد به روضه خواندن برای امام حسین &laquo;ع&raquo; و حضرت زینب &laquo;س&raquo;! و چقدر قشنگ خواند! روضه ای خواند که همه 30 طلبه ای که در آن جا بودیم، همگی به پهنای اشک شروع کردند به گریه.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">بعد هم ما را برد کتابخانه شخصی خودش. هدیه ای هم به ما داد. حتی انگشتر خود را به یکی از طلبه ها اعطا کرد. خلاصه ایشان با آن مقام و آن کهولت سنی که داشت، نهایت احترام را نسبت به ما به جا آورد. </span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-weight: bold;\">در قم فحش خوردم و در بلوچستان احترام دیدم!&nbsp;</span></span></span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">اهل سنت و خصوصا اهل سنت سیستان و بلوچستان، فارغ از اختلافات مذهبی، به شدت به لباس روحانیت احترام می گذارند. وقتی شما را در لباس روحانیت شیعه می بینند، خیلی برای شما احترام قائل می شوند، در حالی که شاید اگر لباس معمولی پوشیده باشید خیلی تحویل تان نگیرند!&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">ما فکر می کنیم که روحانیون شیعه در قم احترام دارند و در مناطق سنی نشین مورد بی احترامی قرار می گیرند. در حالی که کاملا برعکس است! من در قم فحش خوردم ولی در سیستان و بلوچستان یک فحش هم نخوردم! من هم منطقه ای مثل سوران و سراوان رفتم که اصلا شیعه ای نداشت که بخاطر ترس از شیعیان به ما احترام بگذارند.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">یک بار معمم در خیابانی در سراوان راه می رفتم که سه جوان بلوچ سوار موتور بودند و تا من را دیدند برگشتند و هر سه سلام کردند و احترام گذاشتند. برای من تا حالا در قم چنین اتفاقی نیفتاده بود!&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">جالب این است که این اتفاقات را در سیستان و بلوچستان نمی بینیم و فقط اینکه یک نفر توسط تروریست ها کشته شده و ... را می بینیم. و این بی انصافی است.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-weight: bold;\">باید از روی خون ما رد شوند تا به شما برسند!&nbsp;</span></span></span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">یک بار دیگر به سوران رفته بودم. یک خانواده اهل سنت من را برای شام به خانه شان دعوت کردند.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">آنهایی که با اهل سنت بلوچ آشنا هستند، می دانند که آنها روی ناموس شان به طرز بسیار شدیدی غیرتی و حساسند. الان دخترهای دبیرستانی شان پوشیه می زنند. یک بی حجاب و حتی یک کم حجاب در منطقه پیدا نمی شود. روی مسئله محرم و نامحرمی هم خیلی حساسند. وقتی یک مرد مهمان شان می شود، استقبال و خوش آمد گویی زن را بد می دانند. اصلا خانم ها نمی آیند که بخواهند استقبال کنند و خوش آمد بگویند. خلاصه به شدت روی این مسائل تاکید دارند.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">اما جالب این است که وقتی من وارد این خانه شدم، خانم خانه به استقبال من آمد و به احترام من حتی چند دقیقه نشست و خوش آمد گویی کرد و بعد رفت. این همه احترام برای من خیلی جالب بود که با اینکه من روحانی مذهب دیگری بودم، آنها حتی از مرزهای خود برای احترام به من گذشتند.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">بعد یک مولوی که از اقوام این خانواده بود آمد. ایشان هم خیلی ما را تحویل گرفت. بچه ها می گفتند که بیایید برویم کوه برای تفریح. من هم قبول کردم. ولی این مولوی گفت که شما هرکجا که می خواهی بروی باید با هم برویم چون ممکن است ناامنی و مزاحمت برای شما ایجاد شود. گفتم من که تا به حال ناامنی و بی احترامی ندیدم. گفت درست است، اگر هم قرار است دست کسی به شما برسد باید از خون ما رد شود! ولی برای احتیاط بهتر است که با هم برویم.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">این همه محبت را که دیدم حسرت خوردم از اینکه چرا ما اینقدر از همه دور هستیم. یکی از مهمترین مشکلات مابین شیعه و سنی، عدم ارتباط ما با هم است. نه شیعه با سنی مرتبط است و نه سنی با شیعه ارتباط دارد. این باعث می شود که مایی که دور از هم نشستیم، فکرهای عجیب و غریبی درباره آنان بکنیم و آنها نیز به همین شکل. نَفس ارتباط داشتن بسیاری از سوءتفاهمات را برطرف می کند. </span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"color:#0000CD;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">برای دریافت بروشور &laquo;خاطراتی از برادرانی که نمی شناسیم&raquo; به ضمیمه مراجه کنید</span></span></span></span></span></div>","content_source":"","content_url":"","content_columns":"0","content_date_start":"2014-11-29 10:30:46","content_date_finish":"2014-11-29 10:30:46","content_date_register":"2014-11-29 10:44:51","content_date_last_edit":"2019-10-31 14:38:31","content_show_img":"1","content_show_details":"0","content_show_related_img":"0","content_show_slider":"0","content_show_title_slider":"0","content_comment":"1","content_score":"0","content_recorded":"0","content_confirmed":"0","content_status":"1","content_kind":"0","tag_id":"10084","tag_word":"خاطرات,خاطرات,خاطرات,خاطرات,ماموستا اهل سنت,ماموستا اهل سنت,ماموستا اهل سنت,ماموستا اهل سنت,بروشور,بروشور,بروشور,بروشور,ماموستا مجتهدی,ماموستا مجتهدی,ماموستا مجتهدی,ماموستا مجتهدی,خاطره,خاطره,خاطره,خاطره","tag_service":"0","tag_total":"298","tag_soundex":"","attach_token":2394018514,"attach_date_register":"2014-11-29 10:44:23","attach_id":11949,"attach_file_ext":"jpg","attach_file_header":"image/jpeg","attach_img_type":"2","attach_img_width":"1600","attach_img_height":"1132","attach_file_media":"1","attach_show_watermark":"0","score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"visit_count":"15040","visit_date_last":"2026-05-27 04:44:39","attach_title":"وحدت اسلامی","node_title":"برادری,برگزیده,خاطرات وحدت,سرویس نشریه","ot_node_left_right":"[{\"node_id\":457, \"left\":4, \"right\":47},{\"node_id\":459, \"left\":5, \"right\":6},{\"node_id\":468, \"left\":87, \"right\":88},{\"node_id\":828, \"left\":37, \"right\":38}]","node_number":"20","allowable_node":"20","img_src":"./cache/5/attach/201411/11949_2394018514_1600_1132.jpg"}]]