[[{"content_id":10522,"domain_id":"0","lang_id":"fa","portal_id":"5","owner_id":"370","user_id":"1","view_accesslevel_id":"1","edit_accesslevel_id":"1","delete_accesslevel_id":"1","editor_id":"405","content_title":"سب و لعن از منظر قرآن و امام علی علیه السلام + جزوه\r\n\r\nاسلوب حکیمانه لعن چیست؟","content_number":"0","content_date_event":"2014-11-20 21:14:43","content_summary":"حکمت قرآن کریم به حدی است که اسامی کافران و مشرکان و منافقین و اولیای خدا را حتی در امت های گذشته نیز ذکر نکرده و در این امت نیز به عنوان مدح و ثنا جز نام رسول خدا و در مقام نکوهش جز نام ابولهب آورده نشده. این اسلوب حکیمانه را پیامبر اعظم در طول حیات خویش نیز تا حد زیادی بکار بسته و جز در موارد نادری به عنوان نکوهش تصریح به نام افراد نکرده است.","content_summary_fill":"1","content_body":"آیت الله شیخ حسین الراضی\r\n\r\n&nbsp;امام جمعه منطقه الاحساء عربستان \r\n\r\nمساله ای که از قدیم وجود داشته و همچنان مشکل ساز است فتنه مذهبی مرتبط با مساله سب و لعن است.\r\nاین مساله در صدر اسلام به عنوان یک مشکل مطرح و نیازمند راه حل بوده و از جمله کسانی که در راستای حل این مشکل گام برداشته ائمه اطهار ودر راس آنان امیر المومنین بودند.\r\nایشان پیوسته فرزندان و خانواده و یاران و شیعیان خود را بر اساس والاترین مکارم اخلاق و صفات پسندیده تربیت می نمودند و آنها را از اخلاق ناشایسته بر حذر می داشتند تا شان خود را بالاتر از چنین امور ناپسندی که شایسته مؤمنین نیست بدانند که موجبات کینه توزی و گسستن پیوند های وحدت از یکدیگر در جامعه فراهم می کند.\r\nقبل از پرداختن به دیدگاه حضرت امیرعلیه السلام به معنای لغوی و قرآنی لعن اشاره می کنیم.\r\nمعنای لغوی لعن: \r\nآنچه از سخن لغویان بر می آید این است که لعن دو نوع است.\r\n1- لعن خداوند که همان مطرود ساختن از رحمتش می باشد و به خداوند متعال اختصاص دارد.\r\n2- لعن مردم که همان سب و دشنام و نفرین می باشد. بنابراین نسبت میان سب و لعن عموم و خصوص من وجه است.\r\nمعنای لعن در قرآن: \r\nمی توان از زوایای مختلفی به لعن در قرآن پرداخت. حالت اول اینکه ببینیم چه کسی لعن را مورد استفاده قرار می دهد. خداوند یا مردم؟\r\nاگر لعن از جانب خدا باشد معنای دوری از رحمت الهی و نوعی عذاب است و اگر از طرف مردم باشد به معنای نفرین کسی که شایسته عذاب است، می باشد و نوعی طلب برای دوری او از رحمت خدا و نزول عقاب الهی بر اوست.\r\nحالت دوم این که به آیات قرآن که در رابطه با لعن سخن گفته به صورت جامعی نگاه شود و وجه اشتراک میان لاعن و ملعون و خود مفهوم لعن در نظر گرفته شود.\r\nحالات لعن در قرآن \r\nمفسرین چهار وجه برای لعن ذکر کرده اند که در آیات متعددی وجود دارد:\r\nحیری نیشابوری م431 هجری در کتاب &laquo;اوجه القرآن&raquo; می گوید: لعن دارای چهار وجه است. سپس آن را ذکر کرده و برای هر کدام به آیاتی استناد نموده است. ما این وجوه چهارگانه را با افزودن بعضی دیگر از آیات مناسب با آن ذکر خواهیم کرد.\r\n1- عذاب: \r\nدر این رابطه آیاتی وجود دارد که در آن ها از واژه لعن معنای عذاب اراده شده از جمله:\r\nالف: سخن خدا در نقل قول از کفار: ﴿وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلاً مَا یُؤْمِنُونَ﴾ (البقرة:88\r\n&laquo;و گفتند: دلهاى ما در غلاف است. [نه، چنین نیست&rlm;] بلکه خدا به سزاى کفرشان، لعنتشان کرده است. پس آنان که ایمان مى&rlm;آورند چه اندک شماره&rlm;اند.&raquo;\r\nب: ﴿إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ﴾ (البقرة:159) &laquo;کسانى که نشانه&rlm;هاى روشن، و رهنمودى را که فرو فرستاده&rlm;ایم، بعد از آنکه آن را براى مردم در کتاب توضیح داده&rlm;ایم، نهفته مى&rlm;دارند، آنان را خدا لعنت مى&rlm;کند، و لعنت&rlm;کنندگان لعنتشان مى&rlm;کنند.&raquo;\r\nدر اینجا لعنت خدا همان عذاب او برای کافران است و لعنت مردم نفرین آنهاست و خواهد آمد که لعنت خداوند با مردم متفاوت است.\r\nج: ﴿مِنَ الَّذِینَ هَادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَیَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَیْنَا وَاسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَیّاً بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْناً فِی الدِّینِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانْظُرْنَا لَکَانَ خَیْراً لَهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَکِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَلا یُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِیلاً﴾ (النساء:46)\r\n&laquo;برخى از آنان که یهودى&rlm;اند، کلمات را از جاهاى خود برمى&rlm;گردانند، و با پیچانیدن زبان خود و به قصد طعنه زدن در دین [اسلام، با درآمیختن عبرى به عربى&rlm;] مى&rlm;گویند: &laquo;شنیدیم و نافرمانى کردیم و بشنو [که کاش&rlm;] ناشنوا گردى.&raquo; و [نیز از روى استهزا مى&rlm;گویند:] &laquo;راعنا&raquo; [که در عربى یعنى: به ما التفات کن، ولى در عبرى یعنى: خبیث ما،] و اگر آنان مى&rlm;گفتند: &laquo;شنیدیم و فرمان بردیم، و بشنو و به ما بنگر&raquo;، قطعاً براى آنان بهتر و درست&rlm;تر بود، ولى خدا آنان را به علّت کفرشان لعنت کرد، در نتیجه جز [گروهى&rlm;] اندک ایمان نمى&rlm;آورند.&raquo;\r\nد: ﴿أُولَئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَنْ یَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً﴾ (النساء:52)\r\n&laquo;اینانند که خدا لعنتشان کرده، و هر که را خدا لعنت کند هرگز براى او یاورى نخواهى یافت.&raquo;\r\nح: ﴿إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُهِیناً﴾ (الأحزاب:57)\r\n&laquo;بى&rlm;گمان، کسانى که خدا و پیامبر او را آزار مى&rlm;رسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابى خفّت&rlm;آور آماده ساخته است.&raquo;\r\nط: ﴿أُولَئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ﴾ (محمد:23)\r\n&laquo;اینان همان کسانند که خدا آنان را لعنت نموده و [گوش دل&rlm;] ایشان را ناشنوا و چشمهایشان را نابینا کرده است.&raquo;\r\nی:﴿ وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَیْهِ إِنْ کَانَ مِنَ الْکَاذِبِینَ﴾ (النور:7)\r\n&laquo;و [گواهى در دفعه&rlm;] پنجم این است که [شوهر بگوید:] لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد. &raquo;\r\nز: ﴿ إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْکَافِرِینَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِیراً ﴾ (الأحزاب:64)\r\n&laquo;خدا کافران را لعنت کرده و براى آنها آتش فروزانى آماده کرده است.&raquo;\r\nپس لعن در این آیات به معنای عذاب خداوند برای کافران و ستمکاران و دروغ زنانی که شایسته عذاب اند می باشند و این عذاب هیچ ارتباطی به انسان ندارد بلکه فعل خداوند می باشد. جز آیه ای که در مورد &laquo;ب&raquo; گذشت و شامل دو نوع از لعن یعنی از طرف خدا و لعنت کنندگان بود.\r\n2: نفرین انسان علیه دیگری \r\nالف: ﴿وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُون) (بقره: 159)\r\nکه لعنت کنندگان هر کدام یکدیگر را لعنت نموده.\r\nو این لعنت فرد شایسته لعنت را شامل می شود.\r\nب:﴿ رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْناً کَبِیراً ﴾ (الأحزاب:68)\r\n&laquo;پروردگارا، آنان را دو چندان عذاب ده و لعنتشان کن لعنتى بزرگ.&raquo;\r\nج : ﴿ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ ﴾ (هود:18)\r\n&laquo;به راستی که لعنت خداوند بر ظالمین باد.&raquo;\r\nد: ﴿ لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُدَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوْا وَکَانُوا یَعْتَدُونَ ﴾(المائدة:78)\r\n&laquo;از میان فرزندان اسرائیل، آنان که کفر ورزیدند، به زبان داوود و عیسى بن مریم مورد لعنت قرار گرفتند. این [کیفر] به خاطر آن بود که عصیان ورزیده و [از فرمان خدا] تجاوز مى&rlm;کردند.&raquo;\r\nح : ﴿ وَنَادَى أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقّاً فَهَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقّاً قَالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ ﴾(الأعراف:44)\r\n&laquo;و بهشتیان، دوزخیان را آواز مى&rlm;دهند که: &laquo;ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود درست یافتیم آیا شما [نیز] آنچه را پروردگارتان وعده کرده بود راست و درست یافتید؟&raquo; مى&rlm;گویند: &laquo;آرى.&raquo; پس آواز دهنده&rlm;اى میان آنان آواز درمى&rlm;دهد که: &laquo;لعنت خدا بر ستمکاران باد.&raquo;\r\nپس این آیات همگی در چهارچوب نفرین افرادی است که مستحق دوری از رحمت خداوند هستند. این نوعی درخواست می باشد.\r\nاما لعن به معنای سب و ناسزا همچنان که در معنای لغوی اش گذشت و توده مردم نیز با آن انس دارند و در سخنان روزمره و بحث و جدال ها و فتنه های جاری بین افراد بکار می رود، هیچ اثری از آن در قرآن به چشم نمی خورد.\r\n3: مسخ \r\nاما وجه سوم لعن، مسخ می باشد که در هر صورت نوعی عذاب به شمار می آید. مسخ در واقع نوعی عقاب و غضب الهی بر بندگان است. مانند آیه ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقاً لِمَا مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَکَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً﴾ (النساء:47)\r\n&laquo;اى کسانى که به شما کتاب داده شده است، به آنچه فرو فرستادیم و تصدیق&rlm;کننده همان چیزى است که با شماست ایمان بیاورید، پیش از آنکه چهره&rlm;هایى را محو کنیم و در نتیجه آنها را به قهقرا بازگردانیم یا هم چنان که &laquo;اصحاب سَبْت&raquo; را لعنت کردیم آنان را [نیز] لعنت کنیم، و فرمان خدا همواره تحقق یافته است.&raquo;\r\nیعنی همچنان که اصحاب سبت را مسخ نمودیم و آن ها را از رحمت خود دور کردیم اهل کتاب را نیز مسخ می کنیم.\r\n4: دوری از رحمت خدا \r\nاین معنا از لعن از سایر معانی دارای گستره ی بیشتری است و عذاب و مسخ نیز در دل آن جا می گیرد.\r\nآیاتی چون:\r\nالف: ﴿مَلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا﴾ (الأحزاب:61)\r\n&laquo;از رحمت خدا دور گردیده و هر کجا یافته شوند گرفته و سخت کشته خواهند شد.&raquo;\r\nب: ﴿ إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ﴾ (البقرة:161)\r\n&laquo;کسانى که کافر شدند، و در حال کفر مردند، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنان باد.&raquo;\r\nج : ﴿ أُولَئِکَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ﴾ (آل عمران:87)\r\n&laquo;آنان، سزایشان این است که لعنت خدا و فرشتگان و مردم، همگى برایشان است.&raquo;\r\nپس لعنت خداوند بر آن ها به معنای دور ساختن از رحمت اوست و لعنت مردم و ملائکه، طلب دوری افراد ملعون از رحمت الهی است.&raquo;\r\nد: ﴿ فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِیثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظّاً مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَلا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِیلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ﴾ (المائدة:13)\r\n&laquo;پس به [سزاى&rlm;] پیمان شکستنشان لعنتشان کردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم. [به طورى که&rlm;] کلمات را از مواضع خود تحریف مى&rlm;کنند، و بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند به فراموشى سپردند. و تو همواره بر خیانتى از آنان آگاه مى&rlm;شوى، مگر [شمارى&rlm;] اندک از ایشان [که خیانتکار نیستند]. پس، از آنان درگذر و چشم پوشى کن که خدا نیکوکاران را دوست مى&rlm;دارد.&raquo; یعنی دور ساختن ایشان از رحمت بوسیله مسخ.\r\nبه هر حال آنچه مربوط به فعل خداوند است در حیطه اختیار اوست و کسی حق ورود به آن را ندارد. اما آنچه به فعل بنده مرتبط می شود دعا علیه دیگری است که این دعا و نفرین بسته به اسباب آن و اینکه شخص نفرین شده کافر باشد، چناچه در آیات گذشته ذکر آن رفت و یا داخل در عنوان ستمکاران و منافقین و دیگر افراد شایسته لعن باشد یا خیر مسئله متفاوت می باشد.\r\nلعن استفاده شده در قرآن از طرف مردم همان است که به آن نفرین گویند. اما اینکه دعا و نفرین علیه دیگران تحت عنوان استحباب دعا قرار می گیرد یا حکم دیگری دارد، نیاز به بحث و بررسی دیگر دارد و آنچه از برخی روایات بر می آید این است که نفرین اگرچه فی حد نفسه با حدود و ثغور و شرایط خاص خود جایز است، اما به لحاظ اخلاقی قابل توصیه نبوده و ترک آن از مکارم اخلاق و نوعی عفو به شمار می آید. البته این همه در صورتی است که انگیزه نفرین مباح باشد در غیر این صورت حرام شمرده شده و فرد نفرین کننده ظالم خواهد بود.\r\nاسلوب حکیمانه قرآن \r\nنام بردن از افراد مورد بحث و کسانی که آیه قرآن برای مدح یا مذمت آنان نازل شده روش قرآن نمی باشد. حکمت قرآن کریم به حدی است که اسامی کافران و مشرکان و منافقین و اولیای خدا را حتی در امت های گذشته نیز ذکر نکرده و در این امت نیز به عنوان مدح و ثنا جز نام رسول خدا و در مقام نکوهش جز نام ابولهب آورده نشده. این اسلوب حکیمانه را پیامبر اعظم در طول حیات خویش نیز تا حد زیادی بکار بسته و جز در موارد نادری به عنوان نکوهش تصریح به نام افراد نکرده است. البته روایات زیادی است که به ذکر نام پاره از افراد پرداخته و باید مورد ارزیابی قرار گیرد.\r\nائمه معصومین نیز همین روش را در طول زندگی خود پیش گرفته و سیره آن ها مملوّ از نمونه ها و شواهدی در این باره می باشد. این روش بهترین اسلوب حکیمانه و عقلایی در خصوص طرح اسامی مورد نزاع چه در مقام مذمت و چه به لحاظ مدح در نزد مردم می باشد، این همه در صورتی است که لعن به معنای دعا باشد.\r\nاما اگر لعن به معنای سب و فحش و انتقام جویی از سایرین باشد، چنین معنایی به هیچ عنوان ارتباطی به قرآن ندارد. چنانچه بین اطراف در حال نزاع و افراد واپس گرای فکری و مذهبی و قومی و قبیله ای و سیاسی رخ می دهد و هر یک قصد تخریب و غلبه بر طرف مقابل را دارد و لعن را به عنوان ابزاری برای چیرگی و حتی دلیلی برای سرکوب گری تحریک کننده و آزار دهنده برای طرف مقابل به کار می برند.\r\nآنچه امروزه تحت عنوان آشوب های قومی قبیله ای و مذهبی می بینیم و هر یک از طرفین انتقام مضاعفی از دیگری می گیرد نمونه ای از این دست است. برخی افراد تندرو و متعصب و نادان شیعه به بهانه لعن قرآنی و نبوی و روایات اهل بیت با سب و شتم و الفاظ ناشایست به مقابله با توده اهل سنت و مقدسات آن ها می پردازند و کار بعضا به حد تکفیر نیز می رسد. همچنان که برخی از افراط گرایان و تندروان کینه توزی که خود را جزء اهل سنت می شمارند نیز همین روش را به نحو شدیدتری بکار برده و شیعه را تکفیر، جان و مال آن ها را مباح و دست به کشتار جمعی بر اساس هویت مذهبی افراد می زنند. این نیز از نظر قرآن و سنت مردود بوده و قرآن و سنت از آن ها کاملا بیزار است.\r\nرفتار جنایت بار از سوی تکفیری ها هیچ ارتباطی به قرآن و سنت ندارد و با وجدان بشری نیز همخوانی نخواهد داشت. بنده با تواضع تمام در برابر علما و اندیشمندان و دغدغه مندان جهان اسلام می گویم که برون رفت در این مسئله در موارد زیر نهفته است.\r\n1 - این که خردمندان و دانشمندان و اندیشه ورزان هر مذهب و گروه اقدام به نقد نکات منفی و عیوب و تجاوزهای خود در رابطه با دیگر گروه ها نماید و جلوی رفتار های نادرستی را که از افراد و گروه های وابسته به آن مذهب سر می زند را بانیت خدمت به امت اسلامی بگیرند و اقدام به بدنام ساختن و اتهام زنی به سایر گروه ها و مذاهبی که با آن ها همنظر نیستند، ننمایند.\r\n2 -هریک از گروه ها و مذاهب اقدام به پاکسازی میراث خود از مطالب نادرستی که به نوعی توهین به دیگران محسوب می شود نمایند. بنده براساس تجربه اندک خویش می گویم که گستره های بسیاری در میراث فکری اهل سنت وجود دارد که حاوی تکفیر و توهین به شیعه می باشد و صدها سال است که منجر به ایجاد جنگ و بحران شده. چنانچه این مساله در نزد شیعه نیز مشهود است و باعث بروز بحران های بزرگ و جنگهای با قربانیان بسیار شده است.\r\n3-مشخص نمودن افراد مقصر از هر گروه و محاکمه کردن ایشان بجای تخطئه و مسئول دانستن سایر گروه ها. و بدون اینکه بی گناه بجای گناهکار مواخذه شود چنانچه خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: ﴿ وَلا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَیْهَا وَلا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ ﴾(الأنعام:164)\r\n&laquo;و بر یهودیان، هر [حیوان&rlm;] چنگال دارى را حرام کردیم، و از گاو و گوسفند، پیه آن دو را بر آنان حرام کردیم، به استثناى پیه&rlm;هایى که بر پشت آن دو یا بر روده&rlm;هاست یا آنچه با استخوان درآمیخته است. این [تحریم&rlm;] را به سزاى ستم کردنشان، به آنان کیفر دادیم، و ما البتّه راستگوییم. &raquo;\r\nو می فرماید:\r\n﴿ وَلا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ﴾(الزمر:7)\r\n&laquo;اگر کفر ورزید، خدا از شما سخت بى&rlm;نیاز است و براى بندگانش کفران را خوش نمى&rlm;دارد، و اگر سپاس دارید آن را براى شما مى&rlm;پسندد، و هیچ بردارنده&rlm;اى بارِ [گناهِ&rlm;] دیگرى را برنمى&rlm;دارد، آن گاه بازگشت شما به سوى پروردگارتان است، و شما را به آنچه مى&rlm;کردید خبر خواهد داد، که او به راز دلها داناست.&raquo;\r\nبنابراین بایستی تکفیری های هر مذهب مشخص و جداسازی شوند و رفتار آنها به حساب سایرین گذاشته نشود. اهل سنت گروه های گوناگونی دارند چنانچه که شیعه دارای گرو های مختلفی است و تعمیم رفتار نادرست صادر شده از طرف یکی این گروه ها به همه اهل سنت و یک گروه شیعه به تمام ایشان نادرست است.\r\n4 &ndash; علاوه بر اقدامات فوق بایستی جلوگیری از چنین تجاوزاتی که هیچ دین آسمانی و قانون بشری و یا وجدان انسانی پذیرای آن نیست نیز در دستور کار قرار بگیرد. رسوا نمودن دسیسه هایی که در تاریخ ما وارد شده جزو بهترین امور مقرب به خداوند است و بزرگترین خدمت به اسلام و مسلمین و عزت و کرامت آن ها محسوب می گردد. من سال های بسیاری است که در این مسیر گام نهاده ام و در تلاش بوده ام که:\r\n1- روش ائمه معصومین را مورد بررسی قرار داده و از نور هدایت ایشان در گفتار و رفتار و آنچه مورد تشویق قرار داده اند و شیعیان خود را به تمسک به آن سفارش نموده بهره گیرم.\r\n2 - آنچه را با دروغ و تهمت به مکتب اهل بیت نسبت داده شده را که با قرآن کریم و خوی پسندیده ایشان در تعارض است آشکار نمایم.\r\n3 - نقاط قوت ایشان در سیره و حرص و تاکیدشان بر این دین استوار و حفظ آن و وحدت مسلمین در راستای خدمت به اسلام را برجسته نموده و در همین راستا برای خدمت به اسلام و مسلمین هرچه در توان دارم انجام دهم.\r\n4 - موضوعاتی را که صدها سال است مورد بحث و گفتگو می باشد و نزد عده ای جز مسلمات است بنده سعی بر این داشتم خلل و نواقصی که در آن می باشد را کشف کنم.\r\nهم چنین تلاش نموده ام بسیاری از روایاتی را که دور افتاده و در حاشیه قرار گرفته و به دلایل سیاسی و ذهنیت های خاص مذهبی مشمول مرور زمان گردیده احیا کنم که حتّی بعضی از این روایات از صحت سندی برخودار است و چاره مشکلات جامعه نیز در این روایات می باشد.\r\nنگاه امام علی به مساله سب و لعن \r\nاز جمله مهم ترین دلائل بروز فتنه های مذهبی و قومی قبیله ای به کار بردن روش سبّ و شتم و لعن در تعامل با شخص مخالف به لحاظ اعتقادی و مذهبی است که به عنوان ابزاری برای محقق ساختن اهداف استفاده میشود. عده ای سعی نموده اند تا لعن را که از جمله مصادیق سبّ و فحش در شریعت اسلام است را مشروع جلوه داده و آن را به رهبران بزرگوار خود نسبت دهند و بگویند که آنها نیز این مقوله را علیه مخالفین خود بکار برده اند. حال آن که چنین چیزی حتی با مقام برخی از علما سازگار نمی باشد، چه برسد به کسانی که در قرآن کریم خداوند آنها را مورد مدح و ثنای خود قرار داده و در رابطه با بزرگ این خاندان -رسول اکرم- فرموده: &laquo;و إنّک لعلی خلق عظیم&raquo;\r\nو بنده بارها در این رابطه سخن گفته ام و سعی ام بر این بود که نظر اهل بیت (ع) و سیره آنها را در این زمینه بیان نموده تا پرده ها از این حقیقت کنار رود، و امروز سعی دارم بار دیگر به نظر امیرالمومنین و سرور اوصیاء اللهی علی بن ابی طالب (ع) از برخی زوایا و نه همه آن بپردازم.\r\nجریانی است که بنابر نظر عده ای در آستانه جنگ صفین و اعزام افراد برای مبارزه در آن و بنابر نظر عده ی دیگری در کوران جنگ صفین رخ داده است و علی (ع) شخصا از آن مطلع شدند. این واقعه به تعبیرات مختلفی روایت شده و مضمون آن چنین است؛ که عده ای از یاران علی (ع) اقدام به سبّ و لعن معاویه و یارانش نمودند. اما علی (ع) این عمل را محکوم نمودند و بیان داشتند که چنین اقدامی بی ثمر بوده و صحیح نمی باشد. بلکه روش درست این است که رفتار مخالفین بیان شده تا دیگران از آن آگاه گردیده و به مقایسه آن با رفتار اسلامی بپردازند.\r\nسعی میکنم این واقعه را که با تعابیر گوناگون نقل شده، ابتدا بیان نموده و سپس برداشت علماء از آن را ذکر نمایم.\r\nروایت اول: \r\nنصر بن مزاحم از عمر بن سعد اسدی از عبد الرحمن از حارث بن حصیره از عبد الله بن شریک نقل میکند که: حجر بن عدی و عمرو بن حمق در ملاء عام اقدام به اظهار برائت از شامیان نمودند امیر المومنین علی (ع) به آنها پیغام داد که دست از این کار بردارید؛ آن دو به نزد حضرت آمدند و گفتند: یا امیر المومنین (ع)، مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمودند: بلی ؛ گفتند: مگر آنها اهل باطل نمی باشند؟ فرمودند: آری؛ گفتند: پس چرا ما را از شتم آنها منع میکنی؟ فرمودند: دوست ندارم که شما اهل لعن و ناسزا باشید و به اظهار برائت بپردازید ، اما اگر بجای آن کردار ناشایست شان را یادآور شوید و رفتار و اعمالشان را که چنین و چنان است بیان کنید، روش پسندیده تری است و حجّت بر آنها بهتر تمام میشود و اگر بجای بکار بردن لعن و برائت بگویید: &laquo;خدایا خون ما و آنها را از ریخته شدن حفظ نما و روابط ما و آنها را اصلاح نما و آنها را از گمراهی شان نجات ده&raquo;، تا بدین وسیله آنکه حق را نمی شناسد بشناسد و آنکه در گمراهی و عداوت غرق شده دست از آن بردارد ، هم برای من دوست داشتنی تر و هم برای شما بهتر است.\r\nپس آن دو نفر پذیرفتند و گفتند: نصیحتت را ای امیرالمومنین می پذیریم و به ادب تو اقتدا میکنیم.\r\nروایت دوم: \r\nروایتی است که ابن اعثم کوفی در کتاب &laquo;الفتوح&raquo; بعد از ذکر مطالبی طولانی از سخنان اصحاب علی (ع) نقل می کند:\r\nروای می گوید: ...در این هنگام حجر بن عدی و عمر بن حمق به کوچه و خیابان رفته و اقدام به لعن و برائت از شامیان نمودند و علی (ع) به آنها پیغام داد که دست از این کار بردارید.\r\nآنها به نزد علی (ع) رفتند و گفتند: ای امیر المومنین مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمودند: آری گفتند: پس چرا ما ار از لعن و شتم آنها منع مینمایی؟ فرمودند: دوست ندارم که شما شیعیان اهل لعن و ناسزا باشید اما اگر کارهای بد آنها را توصیف نموده این روش بهتر و برای پیام رسانی بلیغ تر است و اگر بگویید: &laquo;خداوند خون آنها را از ریختن حفظ نما. و میان ما اصلاح ذات البین نما و آنها را از گمراهی شان نجات ده&raquo; این برای من دوست داشتنی تر است.\r\nپس گفتند: ای امیرالمومنین ما موعظه تو را قبول و ادب تو را پیشه خود میکنیم.\r\nروایت سوم: \r\nروایتی است که دینوری در کتاب &laquo;الاخبار الطوال&raquo; آورده و میگوید: نقل کرده اند که به علی (ع) خبر رسید حجر بن عدی و عمرو بن الحمق به معاویه ناسزا میگویند و اهل شام را لعنت می کنند سپس پیغام فرستاد از کارتان دست بردارید. آن دو به نزد حضرت آمدند و گفتند یا امیر المومنین مگر ما بر حق و ایشان بر باطل نیستند؟ حضرت فرمودند: آری به پروردگار کعبه ی محروسه سوگند چنین است. گفتند پس چرا ما ار از لعن و شتم آنها منع مینمایی؟ فرمودند: دوست ندارم که شما شیعیان اهل لعن و ناسزا باشید اما اگر کارهای بد آنها را توصیف نموده این روش بهتر و برای پیام رسانی بلیغ تر است و اگر بگویید: &laquo;خداوند خون آنها را از ریختن حفظ نما. و میان ما اصلاح ذات البین نما و آنها را از گمراهی شان نجات ده&raquo; این برای من دوست داشتنی تر است.\r\nپس گفتند: ای امیرالمومنین ما موعظه تو را قبول و ادب تو را پیشه خود میکنیم.\r\nاز این سه روایت میتوان چنین برداشت نمود:\r\n1- امیر المومنین رضایت نداشتند که یارانشان اهل لعن و شتم باشند و این کراهت به معنای نارضایتی و ممانعت از این کار است و چنانچه سند این روایت صحیح باشد دلالت بر حرمت لعن و سبّ میکند چنانچه برخی از علماء که نظرشان را بررسی خواهیم کرد بر این باورند که کراهت در اینجا به معنی حرمت است نه یکی از احکام خمسه وجوب و حرمت و استحباب و کراهت و جواز.\r\n2- مفاد این روایت و دیگر روایات صحیح السند و آیه ﴿وَلا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ ﴾ (الأنعام: 108)\r\n&laquo;و کسانی که غیر خدا را می خوانند را دشنام ندهید که در نتیجه خداوند را از سر ناآگاهی دشنام دهند.&raquo;\r\nبا توجه به اینکه لعن در زبان مردم یکی از مصادیق سبّ میباشد می توان گفت که سبّ و لعن جزء محرمات به شمار می آید و به همین دلیل امیرالمومنین (ع) اصحاب خویش را از فحش و لعن چنانچه که در روایت اول و چهارم گذشت &laquo;قالا: فلم منعتنا من شتمهم: چرا ما را از ناسزای به آنها منع می کنی&raquo; و در روایت دوم و سوم که میگوید &laquo;قالا: فلم تمنعنا أن شتمهم و لعنهم&raquo; و منع امام معصوم؛ همه دلیل بر حرمت است.\r\nبنابراین سب و لعن چناچنه که عده ای در تلاشند که آن را جزء امور عبادی جلوه دهند، جزو امور عبادی محسوب نمی گردد بلکه من جمله مسائل و امور نکوهیده در نظر شارع بوده که منجر به فتنه و مصیبت های گوناگون میشود.\r\n3- البته حرمت سبّ و لعن کافر را از کفرش و فاسق را از فسقش و گمراه را از گمراهی اش مبرّا نمی سازد. &laquo;و أهدهم من ضلالتهم حتی یعرف الحق منهم من جهله: آنها را از گمراهی شان نجات بده تا ناآگاهانشان آن حق را دریابند&raquo;\r\nبعضا طرف مقابل در واقع امر شایسته لعن و عذاب دردناک است و با توجه به رفتار ناشایستش مستحق می باشد که البته این یک بحث است و ناسزا و لعن او بحثی دیگر.\r\n4- امام (ع) وقتی که شتم و لعن را که از اخلاق ناپسند به شمار می آید ممنوع اعلام میکند. در مقابل پیشنهاد مؤثرتری را مطرح می نماید و آن توضیح رفتار طرف مقابل برای توده امت در کمال عدالت و انصاف و به دور از دروغ و بهتان است.\r\n5- دعا برای هدایت طرف مخالف از گمراهی (و أهدهم من ضلالهم ...): این مرد دریادل که بر دشمنش نیز دلسوز است نه تنها به آنها دشنام نمی دهد و طلب عذاب و دوری از رحمت الله برای آنها نمیکند بلکه به شیعیانش نیز می آموزد که برای دشمنان و مخالفین نیز طلب هدایت کنند. این روحیه و نگاه علی (ع) حتی به دشمنی که شمشیرش را کشیده و با او در جنگ است کجا و فرهنگ سب و ناسزا و لعن کجا؟\r\n6- دعا برای حفظ جان دشمن &laquo;اللهم احقن دمائهم خدایا خون آنان را حفظ نما&raquo; و در روایت دوم &laquo;و لو قلتم اللهم احقن دمائهم= و اگر بگویید ...&raquo;\r\nو نفرمود دمائنا( خون ما) یعنی خون خود و اصحابش را مدّ نظر قرار نداده بلکه دغدغه اش حفظ جان دشمن خونی خود می باشد.\r\nبنده در قاموس این مرد که خداوند او و پسر عمو و فرزندان هدایتگرش را رحمت و ذخیره قیامت و شرف نه تنها مسلمانان که همه بشریت قرارداده، لعن و سبّ و شتم را نیافتم. حفظ جان مسلمین به حدّی مهم است که هیچ قیمت و وسیله خاصی نمی شناسد و سبّ و شتم و لعن از مهم ترین اسباب خون ریزی در امت اسلام است و حتی اگر به عنوان اولی حرام نباشد، لا اقل به عنوان ثانوی حرام است.\r\n7- نتیجه مطلوب در گرو التزام به ترک دشمنان و لعن است و بدین وسیله کرامت و وحدت امت حفظ و حتی ممکن است که به صلح اطراف در حال نزاع بیانجامد. چناچه حضرت فرمودند: لکان أحبّ إلیّ و خیراً لکم این برای من دوست داشتنی تر و به صلاح شماست.\r\n8-واژگان سبّ و لعن در فرهنگ امیرالمومنین علیه السلام نمی گنجد بلکه این امور فرهنگ افراد ناتوان و شکست خورده که فاقد پایگاه علمی و عملی و اخلاقی می باشند، است. امام علی علیه السلام چه در جنگ و چه در حال صلح از چنین مسائلی به غایت دور می باشد و نیز شیعیان مخلص رهرو او؛ به همین خاط راست که عمرو بن حمق و حجر گفتند: &laquo; نصیحتت را ای امیرالمومنین پذیراییم و ادبت را پیشه خود می سازیم&raquo; بنابراین آنکه سب و لعن و دشنام را در دستور کار خود قرار می دهد حتی برای کسانیکه شایسته آنند ادب امیرالمومنین علیه السلام را نپذیرفته و به آن متأدب نشده است بلکه متأدب به آداب دشمنان علی علیه السلام شده که ده ها سال بر فرهنگ دشنام و لعن بوده اند.\r\nروایت چهارم که ابوجعفر محمد بن عبدالله اسکافی معتزلی متوفی قرن 2 هجری در کتاب خود ( المعیار و الموازنه ) آورده: علی رضی الله عنه با اقتدای به ادب الهی و برای چاره جویی بهتر چنان در دعا نمودن به خیر و پرهیز از آزار و اذیت در سیره اش مبالغه می نمود که وقتی شنید اصحابش در لعن و سب مخالفین افراط می نمایند به دنبال آنها فرستاد که از این کار دست بردارید. گفتند: یا امیرالمومنین مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: آری گفتند: مگر آنها اهل باطل نیستند؟ فرمود: آری گفتند: پس چرا مانع شتم بر آنها می شوی؟ ...\r\nسپس گفتند: که سخن شما درست می باشد.\r\nروایت پنجم که سید رضی رحمه الله علیه در نهج البلاغه آن را در ذیل عنوان (نامه ای از حضرت علیه السلام هنگامی که شنیدند گروهی از یارانشان در جنگ صفین اقدام به سبّ شامیان می کنند) روایت نموده.\r\nاختلاف در حرمت سب و لعن: \r\nبحث در حرمت آن در رابطه با غیرمومنین می باشد وگرنه حرمت لعن مومنین مورد اتفاق است. به هر حال به نظر می رسد اختلاف میان علمای امامیّه در بحث جواز لعن غیر مومنین قدمت چندساله داشته باشد. اما در رابطه با سب کافران چه رسد به مسلمانان، گویا در قرون گذشته شبه اجماع بوده اما در این اواخر این اجماع یا شبه اجماع کم رنگ شده و عده ای در تلاشند که آن را برای کافران و مخالفان توجیه نموده و در این زمینه به برخی روایت منسوب به اهل بیت علیه السلام تمسک بجویند. چنین رویکردی بسیار خطرناک به نظر می رسد.\r\nلعن دشنام گونه نیز تا مدتها در میان قدما حکمش حرمت بود. اما در قرنهای اخیر عکس آن صادق بوده است و قول به عدم حرمت آن و یا استحباب و عبادی بودن آن رایج شده و حتی عده ای تلاش نموده تا تحت هر عنوانی وجوب آن را اثبات نمایند و بسیاری از متأخرین برافروخته شده و توهین ها و تهمت های گوناگونی را به کسانی که در عبادیّت و استحباب آن تشکیک نموده نثار داشته اند. در این مختصر به آراء برخی متقدمین اشاره می نماییم.\r\nبه عنوان شاهدی در این زمینه قرائتی متفاوت از سخن امیرالمومنین در نهج البلاغه( إنی اکره لکم أن تکونوا سبّابین) و مراد از آن ارائه می کنیم، قرائتی که برداشت قدمای از شارحین نهج البلاغه در قرنهای 6 و 7 نیز آن را تأیید می کند و خواننده را با فرهنگ گسترده تر و پذیرای نظر دیگری مطّلع می سازد. به گونه ای که فقط آرای یک جانبه را مد نظر قرار ندهد و نظر دیگری را به حاشیه نراند.\r\nروایت اخیر که از نهج البلاغه نقل شد کانون این قرائت است و با توجه به این که به روایت چهارم نزدیک و این دو با دیگر روایت ها که واژه لعن در آنها ذکر نشده متفاوت است، بررسی آن را از اهمّیت بیشتری برخوردار می کند. چنانچه در روایت نهج البلاغه جمله (فَلِمَ تَمنَعُنا عن شَتمِهم و لَعنهم) ذکر نشده! در نتیجه تلاش نمودیم که بفهمیم جمله امام علی علیه السلام ( إنی اکره لکم أن تکونوا سبّابین) بر چه مطلبی دلالت دارد؟ آیا دلالت بر کراهت سبّ به معنی صرف مبغوض بودن و یکی از احکام خمسه در فقه و قسیم حرمت است؟ و ایرادی در انجام آن نیست و نهایتا مکروه است؟ چناچه عده ای سعی نموده اند کراهت را مخصوص سبّ معرفی نمایند و لعن را نه تنها مکروه که جزء امور عبادی قرار دهند؟! ویا قرائتی دیگر دارد و اشاره به نگاهی مخصوص در نزد حضرت امیر( ع ) به این مقوله دارد؟!\r\nوقتی به قدمایی از شارحان نهج البلاغه در قرن های 6 و 7 که از اولین شارحین نهج البلاغه بوده اند مراجعه می نماییم، می بینیم که از کراهت سبّ حرمت، هم لعن و هم سبّ را فهمیده اند. زیرا لعن یکی از مصادیق سبّ می باشد.\r\nآنچه بزرگان از کراهت سبّ برداشت نموده اند:\r\n1-علی بن زید بیهقی انصاری متوفی 565 هجری در کتاب خود &laquo;معارج نهج البلاغه&raquo; در شرح عبارت&laquo;إنی اکره لکم أن تکونوا سبّابین&raquo; در این خطبه می گوید: این اشاره به تحریم سب و لعن دارد چنانچه روایت نبوی می گوید&laquo;من برای سب و لعن برگزیده نشده ام&raquo; ... تا این که می گوید: و این سخنان برگرفته از سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که می گوید: &laquo;خدایا من یک بشر هستم پس اگر کسی را نفرین نمودم ، آن را بر او بی اثر گردان و وی را به راه مستقیم هدایت نما.&raquo; بنابراین بیهقی وقتی روایت نهج البلاغه را که فقط واژه سبابین در آن ذکر شده را شرح می دهد لعن و سب هر دو را تحریم می کند. زیرا آن دو به یک معنی می باشند.\r\n2-قطب الدین بیهقی کلیدری که از بزرگان قرن 6 امامیه و صاحب کتاب &laquo;اصباح الشیعه بمصباح الشیعه&raquo; در شرح خود بر نهج البلاغه موسوم به &laquo;حقائق الحقائق فی تفسیر دقائق افصح الخلائق&raquo; در ذیل &laquo; إنی اکره لکم أن تکونوا سبّابین&raquo; می گوید: این سخن دلالت بر حرمت لعن و سب دارد چناچه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود:&laquo; من برای لعن و سب برانگیخته نشده ام. &raquo;\r\nو &laquo;خدایا من یک بشر هستم&raquo; و سخن و برداشت کلیدری همان برداشت بیهقی است.\r\n3-شیخ کمال الدین میثم بحرانی متوفی 679 ه در شرح خود بر نهج البلاغه می گوید: و چکیده این سخن بیانگر تأدیب و ارشاد یاران به سیره پسندیده و عادت دادن و تمرین آنها به کلام صالحین است و به اشاره به کراهت و نهی تحریمی از سبّ می کند و به روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که ذکر آن رفت اشاره می نماید. و محدث بحرانی در جای دیگر سخن از اهمیت به کار بردن سخنان پسندیده و این که از مکارم اخلاق به شمار می آید می راند.\r\nرفتار علی با ناسزاگویان به او \r\nنصربن مزاحم از مردی از مالک الجهنی از زید بن وهب نقل می کند: که علی علیه السلام از کنار عده ای که و لید بن عقبه نیز در بین آنها بود گذشت در حالی که آنان علی علیه السلام را دشنام می دادند، به حضرت این مسئله را اطلاع دادند. پس حضرت در بین عده ای از یارانشان ایستادند و گفتند: در برابرشان ایستادگی نمایید و بر شما باد آرامش و وقار اسلامی و منش صالحین.&nbsp;","content_html":"<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"color:#FF0000;\"><span style=\"font-weight: bold;\">آیت الله شیخ حسین الراضی</span></span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"color:#FF0000;\"><span style=\"font-weight: bold;\">&nbsp;امام جمعه منطقه الاحساء عربستان </span></span></span></span></span><br />\r\n<img alt=\"Ø³Ø¨ Ù ÙØ¹Ù Ø§Ø² ÙÙØ¸Ø± ÙØ±Ø¢Ù Ù Ø§ÙØ§Ù Ø¹ÙÛ Ø¹ÙÛÙ Ø§ÙØ³ÙØ§Ù + Ø Ø²ÙÙØ§Ø³ÙÙØ¨ Ø­Ú©ÛÙØ§ÙÙ ÙØ¹Ù ÚÛØ³ØªØ 2\" src=\"http://okhowah.iuuu.ir/cache/5/attach/201906/18708_3279146392_400_602.jpg\" style=\"width: 200px; height: 301px;\" /><br />\r\n<span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-style: normal;\">مساله ای که از قدیم وجود داشته و همچنان مشکل ساز است فتنه مذهبی مرتبط با مساله سب و لعن است.<br />\r\nاین مساله در صدر اسلام به عنوان یک مشکل مطرح و نیازمند راه حل بوده و از جمله کسانی که در راستای حل این مشکل گام برداشته ائمه اطهار ودر راس آنان امیر المومنین بودند.<br />\r\nایشان پیوسته فرزندان و خانواده و یاران و شیعیان خود را بر اساس والاترین مکارم اخلاق و صفات پسندیده تربیت می نمودند و آنها را از اخلاق ناشایسته بر حذر می داشتند تا شان خود را بالاتر از چنین امور ناپسندی که شایسته مؤمنین نیست بدانند که موجبات کینه توزی و گسستن پیوند های وحدت از یکدیگر در جامعه فراهم می کند.<br />\r\nقبل از پرداختن به دیدگاه حضرت امیرعلیه السلام به معنای لغوی و قرآنی لعن اشاره می کنیم.<br />\r\n<span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-weight: bold;\">معنای لغوی لعن: </span></span><br />\r\nآنچه از سخن لغویان بر می آید این است که لعن دو نوع است.<br />\r\n1- لعن خداوند که همان مطرود ساختن از رحمتش می باشد و به خداوند متعال اختصاص دارد.<br />\r\n2- لعن مردم که همان سب و دشنام و نفرین می باشد. بنابراین نسبت میان سب و لعن عموم و خصوص من وجه است.<br />\r\n<span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-weight: bold;\">معنای لعن در قرآن: </span></span><br />\r\nمی توان از زوایای مختلفی به لعن در قرآن پرداخت. حالت اول اینکه ببینیم چه کسی لعن را مورد استفاده قرار می دهد. خداوند یا مردم؟<br />\r\nاگر لعن از جانب خدا باشد معنای دوری از رحمت الهی و نوعی عذاب است و اگر از طرف مردم باشد به معنای نفرین کسی که شایسته عذاب است، می باشد و نوعی طلب برای دوری او از رحمت خدا و نزول عقاب الهی بر اوست.<br />\r\nحالت دوم این که به آیات قرآن که در رابطه با لعن سخن گفته به صورت جامعی نگاه شود و وجه اشتراک میان لاعن و ملعون و خود مفهوم لعن در نظر گرفته شود.<br />\r\n<span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-weight: bold;\">حالات لعن در قرآن </span></span><br />\r\nمفسرین چهار وجه برای لعن ذکر کرده اند که در آیات متعددی وجود دارد:<br />\r\nحیری نیشابوری م431 هجری در کتاب &laquo;اوجه القرآن&raquo; می گوید: لعن دارای چهار وجه است. سپس آن را ذکر کرده و برای هر کدام به آیاتی استناد نموده است. ما این وجوه چهارگانه را با افزودن بعضی دیگر از آیات مناسب با آن ذکر خواهیم کرد.<br />\r\n<span style=\"color: rgb(255, 21, 20);\">1- عذاب: </span><br />\r\nدر این رابطه آیاتی وجود دارد که در آن ها از واژه لعن معنای عذاب اراده شده از جمله:<br />\r\nالف: سخن خدا در نقل قول از کفار: ﴿وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلاً مَا یُؤْمِنُونَ﴾ (البقرة:88<br />\r\n&laquo;و گفتند: دلهاى ما در غلاف است. [نه، چنین نیست&rlm;] بلکه خدا به سزاى کفرشان، لعنتشان کرده است. پس آنان که ایمان مى&rlm;آورند چه اندک شماره&rlm;اند.&raquo;<br />\r\nب: ﴿إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ﴾ (البقرة:159) &laquo;کسانى که نشانه&rlm;هاى روشن، و رهنمودى را که فرو فرستاده&rlm;ایم، بعد از آنکه آن را براى مردم در کتاب توضیح داده&rlm;ایم، نهفته مى&rlm;دارند، آنان را خدا لعنت مى&rlm;کند، و لعنت&rlm;کنندگان لعنتشان مى&rlm;کنند.&raquo;<br />\r\nدر اینجا لعنت خدا همان عذاب او برای کافران است و لعنت مردم نفرین آنهاست و خواهد آمد که لعنت خداوند با مردم متفاوت است.<br />\r\nج: ﴿مِنَ الَّذِینَ هَادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَیَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَیْنَا وَاسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَیّاً بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْناً فِی الدِّینِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانْظُرْنَا لَکَانَ خَیْراً لَهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَکِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَلا یُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِیلاً﴾ (النساء:46)<br />\r\n&laquo;برخى از آنان که یهودى&rlm;اند، کلمات را از جاهاى خود برمى&rlm;گردانند، و با پیچانیدن زبان خود و به قصد طعنه زدن در دین [اسلام، با درآمیختن عبرى به عربى&rlm;] مى&rlm;گویند: &laquo;شنیدیم و نافرمانى کردیم و بشنو [که کاش&rlm;] ناشنوا گردى.&raquo; و [نیز از روى استهزا مى&rlm;گویند:] &laquo;راعنا&raquo; [که در عربى یعنى: به ما التفات کن، ولى در عبرى یعنى: خبیث ما،] و اگر آنان مى&rlm;گفتند: &laquo;شنیدیم و فرمان بردیم، و بشنو و به ما بنگر&raquo;، قطعاً براى آنان بهتر و درست&rlm;تر بود، ولى خدا آنان را به علّت کفرشان لعنت کرد، در نتیجه جز [گروهى&rlm;] اندک ایمان نمى&rlm;آورند.&raquo;<br />\r\nد: ﴿أُولَئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَنْ یَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً﴾ (النساء:52)<br />\r\n&laquo;اینانند که خدا لعنتشان کرده، و هر که را خدا لعنت کند هرگز براى او یاورى نخواهى یافت.&raquo;<br />\r\nح: ﴿إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُهِیناً﴾ (الأحزاب:57)<br />\r\n&laquo;بى&rlm;گمان، کسانى که خدا و پیامبر او را آزار مى&rlm;رسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابى خفّت&rlm;آور آماده ساخته است.&raquo;<br />\r\nط: ﴿أُولَئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ﴾ (محمد:23)<br />\r\n&laquo;اینان همان کسانند که خدا آنان را لعنت نموده و [گوش دل&rlm;] ایشان را ناشنوا و چشمهایشان را نابینا کرده است.&raquo;<br />\r\nی:﴿ وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَیْهِ إِنْ کَانَ مِنَ الْکَاذِبِینَ﴾ (النور:7)<br />\r\n&laquo;و [گواهى در دفعه&rlm;] پنجم این است که [شوهر بگوید:] لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد. &raquo;<br />\r\nز: ﴿ إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْکَافِرِینَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِیراً ﴾ (الأحزاب:64)<br />\r\n&laquo;خدا کافران را لعنت کرده و براى آنها آتش فروزانى آماده کرده است.&raquo;<br />\r\nپس لعن در این آیات به معنای عذاب خداوند برای کافران و ستمکاران و دروغ زنانی که شایسته عذاب اند می باشند و این عذاب هیچ ارتباطی به انسان ندارد بلکه فعل خداوند می باشد. جز آیه ای که در مورد &laquo;ب&raquo; گذشت و شامل دو نوع از لعن یعنی از طرف خدا و لعنت کنندگان بود.<br />\r\n<span style=\"color: rgb(255, 21, 20);\">2: نفرین انسان علیه دیگری </span><br />\r\nالف: ﴿وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُون) (بقره: 159)<br />\r\nکه لعنت کنندگان هر کدام یکدیگر را لعنت نموده.<br />\r\nو این لعنت فرد شایسته لعنت را شامل می شود.<br />\r\nب:﴿ رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْناً کَبِیراً ﴾ (الأحزاب:68)<br />\r\n&laquo;پروردگارا، آنان را دو چندان عذاب ده و لعنتشان کن لعنتى بزرگ.&raquo;<br />\r\nج : ﴿ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ ﴾ (هود:18)<br />\r\n&laquo;به راستی که لعنت خداوند بر ظالمین باد.&raquo;<br />\r\nد: ﴿ لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُدَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوْا وَکَانُوا یَعْتَدُونَ ﴾(المائدة:78)<br />\r\n&laquo;از میان فرزندان اسرائیل، آنان که کفر ورزیدند، به زبان داوود و عیسى بن مریم مورد لعنت قرار گرفتند. این [کیفر] به خاطر آن بود که عصیان ورزیده و [از فرمان خدا] تجاوز مى&rlm;کردند.&raquo;<br />\r\nح : ﴿ وَنَادَى أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقّاً فَهَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقّاً قَالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ ﴾(الأعراف:44)<br />\r\n&laquo;و بهشتیان، دوزخیان را آواز مى&rlm;دهند که: &laquo;ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود درست یافتیم آیا شما [نیز] آنچه را پروردگارتان وعده کرده بود راست و درست یافتید؟&raquo; مى&rlm;گویند: &laquo;آرى.&raquo; پس آواز دهنده&rlm;اى میان آنان آواز درمى&rlm;دهد که: &laquo;لعنت خدا بر ستمکاران باد.&raquo;<br />\r\nپس این آیات همگی در چهارچوب نفرین افرادی است که مستحق دوری از رحمت خداوند هستند. این نوعی درخواست می باشد.<br />\r\nاما لعن به معنای سب و ناسزا همچنان که در معنای لغوی اش گذشت و توده مردم نیز با آن انس دارند و در سخنان روزمره و بحث و جدال ها و فتنه های جاری بین افراد بکار می رود، هیچ اثری از آن در قرآن به چشم نمی خورد.<br />\r\n<span style=\"color: rgb(255, 21, 20);\">3: مسخ </span><br />\r\nاما وجه سوم لعن، مسخ می باشد که در هر صورت نوعی عذاب به شمار می آید. مسخ در واقع نوعی عقاب و غضب الهی بر بندگان است. مانند آیه ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقاً لِمَا مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَکَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً﴾ (النساء:47)<br />\r\n&laquo;اى کسانى که به شما کتاب داده شده است، به آنچه فرو فرستادیم و تصدیق&rlm;کننده همان چیزى است که با شماست ایمان بیاورید، پیش از آنکه چهره&rlm;هایى را محو کنیم و در نتیجه آنها را به قهقرا بازگردانیم یا هم چنان که &laquo;اصحاب سَبْت&raquo; را لعنت کردیم آنان را [نیز] لعنت کنیم، و فرمان خدا همواره تحقق یافته است.&raquo;<br />\r\nیعنی همچنان که اصحاب سبت را مسخ نمودیم و آن ها را از رحمت خود دور کردیم اهل کتاب را نیز مسخ می کنیم.<br />\r\n<span style=\"color: rgb(255, 21, 20);\">4: دوری از رحمت خدا </span><br />\r\nاین معنا از لعن از سایر معانی دارای گستره ی بیشتری است و عذاب و مسخ نیز در دل آن جا می گیرد.<br />\r\nآیاتی چون:<br />\r\nالف: ﴿مَلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا﴾ (الأحزاب:61)<br />\r\n&laquo;از رحمت خدا دور گردیده و هر کجا یافته شوند گرفته و سخت کشته خواهند شد.&raquo;<br />\r\nب: ﴿ إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ﴾ (البقرة:161)<br />\r\n&laquo;کسانى که کافر شدند، و در حال کفر مردند، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنان باد.&raquo;<br />\r\nج : ﴿ أُولَئِکَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ﴾ (آل عمران:87)<br />\r\n&laquo;آنان، سزایشان این است که لعنت خدا و فرشتگان و مردم، همگى برایشان است.&raquo;<br />\r\nپس لعنت خداوند بر آن ها به معنای دور ساختن از رحمت اوست و لعنت مردم و ملائکه، طلب دوری افراد ملعون از رحمت الهی است.&raquo;<br />\r\nد: ﴿ فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِیثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظّاً مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَلا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِیلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ﴾ (المائدة:13)<br />\r\n&laquo;پس به [سزاى&rlm;] پیمان شکستنشان لعنتشان کردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم. [به طورى که&rlm;] کلمات را از مواضع خود تحریف مى&rlm;کنند، و بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند به فراموشى سپردند. و تو همواره بر خیانتى از آنان آگاه مى&rlm;شوى، مگر [شمارى&rlm;] اندک از ایشان [که خیانتکار نیستند]. پس، از آنان درگذر و چشم پوشى کن که خدا نیکوکاران را دوست مى&rlm;دارد.&raquo; یعنی دور ساختن ایشان از رحمت بوسیله مسخ.<br />\r\nبه هر حال آنچه مربوط به فعل خداوند است در حیطه اختیار اوست و کسی حق ورود به آن را ندارد. اما آنچه به فعل بنده مرتبط می شود دعا علیه دیگری است که این دعا و نفرین بسته به اسباب آن و اینکه شخص نفرین شده کافر باشد، چناچه در آیات گذشته ذکر آن رفت و یا داخل در عنوان ستمکاران و منافقین و دیگر افراد شایسته لعن باشد یا خیر مسئله متفاوت می باشد.<br />\r\nلعن استفاده شده در قرآن از طرف مردم همان است که به آن نفرین گویند. اما اینکه دعا و نفرین علیه دیگران تحت عنوان استحباب دعا قرار می گیرد یا حکم دیگری دارد، نیاز به بحث و بررسی دیگر دارد و آنچه از برخی روایات بر می آید این است که نفرین اگرچه فی حد نفسه با حدود و ثغور و شرایط خاص خود جایز است، اما به لحاظ اخلاقی قابل توصیه نبوده و ترک آن از مکارم اخلاق و نوعی عفو به شمار می آید. البته این همه در صورتی است که انگیزه نفرین مباح باشد در غیر این صورت حرام شمرده شده و فرد نفرین کننده ظالم خواهد بود.<br />\r\n<span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-weight: bold;\">اسلوب حکیمانه قرآن </span></span><br />\r\nنام بردن از افراد مورد بحث و کسانی که آیه قرآن برای مدح یا مذمت آنان نازل شده روش قرآن نمی باشد. حکمت قرآن کریم به حدی است که اسامی کافران و مشرکان و منافقین و اولیای خدا را حتی در امت های گذشته نیز ذکر نکرده و در این امت نیز به عنوان مدح و ثنا جز نام رسول خدا و در مقام نکوهش جز نام ابولهب آورده نشده. این اسلوب حکیمانه را پیامبر اعظم در طول حیات خویش نیز تا حد زیادی بکار بسته و جز در موارد نادری به عنوان نکوهش تصریح به نام افراد نکرده است. البته روایات زیادی است که به ذکر نام پاره از افراد پرداخته و باید مورد ارزیابی قرار گیرد.<br />\r\nائمه معصومین نیز همین روش را در طول زندگی خود پیش گرفته و سیره آن ها مملوّ از نمونه ها و شواهدی در این باره می باشد. این روش بهترین اسلوب حکیمانه و عقلایی در خصوص طرح اسامی مورد نزاع چه در مقام مذمت و چه به لحاظ مدح در نزد مردم می باشد، این همه در صورتی است که لعن به معنای دعا باشد.<br />\r\nاما اگر لعن به معنای سب و فحش و انتقام جویی از سایرین باشد، چنین معنایی به هیچ عنوان ارتباطی به قرآن ندارد. چنانچه بین اطراف در حال نزاع و افراد واپس گرای فکری و مذهبی و قومی و قبیله ای و سیاسی رخ می دهد و هر یک قصد تخریب و غلبه بر طرف مقابل را دارد و لعن را به عنوان ابزاری برای چیرگی و حتی دلیلی برای سرکوب گری تحریک کننده و آزار دهنده برای طرف مقابل به کار می برند.<br />\r\nآنچه امروزه تحت عنوان آشوب های قومی قبیله ای و مذهبی می بینیم و هر یک از طرفین انتقام مضاعفی از دیگری می گیرد نمونه ای از این دست است. برخی افراد تندرو و متعصب و نادان شیعه به بهانه لعن قرآنی و نبوی و روایات اهل بیت با سب و شتم و الفاظ ناشایست به مقابله با توده اهل سنت و مقدسات آن ها می پردازند و کار بعضا به حد تکفیر نیز می رسد. همچنان که برخی از افراط گرایان و تندروان کینه توزی که خود را جزء اهل سنت می شمارند نیز همین روش را به نحو شدیدتری بکار برده و شیعه را تکفیر، جان و مال آن ها را مباح و دست به کشتار جمعی بر اساس هویت مذهبی افراد می زنند. این نیز از نظر قرآن و سنت مردود بوده و قرآن و سنت از آن ها کاملا بیزار است.<br />\r\nرفتار جنایت بار از سوی تکفیری ها هیچ ارتباطی به قرآن و سنت ندارد و با وجدان بشری نیز همخوانی نخواهد داشت. بنده با تواضع تمام در برابر علما و اندیشمندان و دغدغه مندان جهان اسلام می گویم که برون رفت در این مسئله در موارد زیر نهفته است.<br />\r\n1 - این که خردمندان و دانشمندان و اندیشه ورزان هر مذهب و گروه اقدام به نقد نکات منفی و عیوب و تجاوزهای خود در رابطه با دیگر گروه ها نماید و جلوی رفتار های نادرستی را که از افراد و گروه های وابسته به آن مذهب سر می زند را بانیت خدمت به امت اسلامی بگیرند و اقدام به بدنام ساختن و اتهام زنی به سایر گروه ها و مذاهبی که با آن ها همنظر نیستند، ننمایند.<br />\r\n2 -هریک از گروه ها و مذاهب اقدام به پاکسازی میراث خود از مطالب نادرستی که به نوعی توهین به دیگران محسوب می شود نمایند. بنده براساس تجربه اندک خویش می گویم که گستره های بسیاری در میراث فکری اهل سنت وجود دارد که حاوی تکفیر و توهین به شیعه می باشد و صدها سال است که منجر به ایجاد جنگ و بحران شده. چنانچه این مساله در نزد شیعه نیز مشهود است و باعث بروز بحران های بزرگ و جنگهای با قربانیان بسیار شده است.<br />\r\n3-مشخص نمودن افراد مقصر از هر گروه و محاکمه کردن ایشان بجای تخطئه و مسئول دانستن سایر گروه ها. و بدون اینکه بی گناه بجای گناهکار مواخذه شود چنانچه خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: ﴿ وَلا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَیْهَا وَلا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ ﴾(الأنعام:164)<br />\r\n&laquo;و بر یهودیان، هر [حیوان&rlm;] چنگال دارى را حرام کردیم، و از گاو و گوسفند، پیه آن دو را بر آنان حرام کردیم، به استثناى پیه&rlm;هایى که بر پشت آن دو یا بر روده&rlm;هاست یا آنچه با استخوان درآمیخته است. این [تحریم&rlm;] را به سزاى ستم کردنشان، به آنان کیفر دادیم، و ما البتّه راستگوییم. &raquo;<br />\r\nو می فرماید:<br />\r\n﴿ وَلا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ﴾(الزمر:7)<br />\r\n&laquo;اگر کفر ورزید، خدا از شما سخت بى&rlm;نیاز است و براى بندگانش کفران را خوش نمى&rlm;دارد، و اگر سپاس دارید آن را براى شما مى&rlm;پسندد، و هیچ بردارنده&rlm;اى بارِ [گناهِ&rlm;] دیگرى را برنمى&rlm;دارد، آن گاه بازگشت شما به سوى پروردگارتان است، و شما را به آنچه مى&rlm;کردید خبر خواهد داد، که او به راز دلها داناست.&raquo;<br />\r\nبنابراین بایستی تکفیری های هر مذهب مشخص و جداسازی شوند و رفتار آنها به حساب سایرین گذاشته نشود. اهل سنت گروه های گوناگونی دارند چنانچه که شیعه دارای گرو های مختلفی است و تعمیم رفتار نادرست صادر شده از طرف یکی این گروه ها به همه اهل سنت و یک گروه شیعه به تمام ایشان نادرست است.<br />\r\n4 &ndash; علاوه بر اقدامات فوق بایستی جلوگیری از چنین تجاوزاتی که هیچ دین آسمانی و قانون بشری و یا وجدان انسانی پذیرای آن نیست نیز در دستور کار قرار بگیرد. رسوا نمودن دسیسه هایی که در تاریخ ما وارد شده جزو بهترین امور مقرب به خداوند است و بزرگترین خدمت به اسلام و مسلمین و عزت و کرامت آن ها محسوب می گردد. من سال های بسیاری است که در این مسیر گام نهاده ام و در تلاش بوده ام که:<br />\r\n1- روش ائمه معصومین را مورد بررسی قرار داده و از نور هدایت ایشان در گفتار و رفتار و آنچه مورد تشویق قرار داده اند و شیعیان خود را به تمسک به آن سفارش نموده بهره گیرم.<br />\r\n2 - آنچه را با دروغ و تهمت به مکتب اهل بیت نسبت داده شده را که با قرآن کریم و خوی پسندیده ایشان در تعارض است آشکار نمایم.<br />\r\n3 - نقاط قوت ایشان در سیره و حرص و تاکیدشان بر این دین استوار و حفظ آن و وحدت مسلمین در راستای خدمت به اسلام را برجسته نموده و در همین راستا برای خدمت به اسلام و مسلمین هرچه در توان دارم انجام دهم.<br />\r\n4 - موضوعاتی را که صدها سال است مورد بحث و گفتگو می باشد و نزد عده ای جز مسلمات است بنده سعی بر این داشتم خلل و نواقصی که در آن می باشد را کشف کنم.<br />\r\nهم چنین تلاش نموده ام بسیاری از روایاتی را که دور افتاده و در حاشیه قرار گرفته و به دلایل سیاسی و ذهنیت های خاص مذهبی مشمول مرور زمان گردیده احیا کنم که حتّی بعضی از این روایات از صحت سندی برخودار است و چاره مشکلات جامعه نیز در این روایات می باشد.<br />\r\n<span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-weight: bold;\">نگاه امام علی به مساله سب و لعن </span></span><br />\r\nاز جمله مهم ترین دلائل بروز فتنه های مذهبی و قومی قبیله ای به کار بردن روش سبّ و شتم و لعن در تعامل با شخص مخالف به لحاظ اعتقادی و مذهبی است که به عنوان ابزاری برای محقق ساختن اهداف استفاده میشود. عده ای سعی نموده اند تا لعن را که از جمله مصادیق سبّ و فحش در شریعت اسلام است را مشروع جلوه داده و آن را به رهبران بزرگوار خود نسبت دهند و بگویند که آنها نیز این مقوله را علیه مخالفین خود بکار برده اند. حال آن که چنین چیزی حتی با مقام برخی از علما سازگار نمی باشد، چه برسد به کسانی که در قرآن کریم خداوند آنها را مورد مدح و ثنای خود قرار داده و در رابطه با بزرگ این خاندان -رسول اکرم- فرموده: &laquo;و إنّک لعلی خلق عظیم&raquo;<br />\r\nو بنده بارها در این رابطه سخن گفته ام و سعی ام بر این بود که نظر اهل بیت (ع) و سیره آنها را در این زمینه بیان نموده تا پرده ها از این حقیقت کنار رود، و امروز سعی دارم بار دیگر به نظر امیرالمومنین و سرور اوصیاء اللهی علی بن ابی طالب (ع) از برخی زوایا و نه همه آن بپردازم.<br />\r\nجریانی است که بنابر نظر عده ای در آستانه جنگ صفین و اعزام افراد برای مبارزه در آن و بنابر نظر عده ی دیگری در کوران جنگ صفین رخ داده است و علی (ع) شخصا از آن مطلع شدند. این واقعه به تعبیرات مختلفی روایت شده و مضمون آن چنین است؛ که عده ای از یاران علی (ع) اقدام به سبّ و لعن معاویه و یارانش نمودند. اما علی (ع) این عمل را محکوم نمودند و بیان داشتند که چنین اقدامی بی ثمر بوده و صحیح نمی باشد. بلکه روش درست این است که رفتار مخالفین بیان شده تا دیگران از آن آگاه گردیده و به مقایسه آن با رفتار اسلامی بپردازند.<br />\r\nسعی میکنم این واقعه را که با تعابیر گوناگون نقل شده، ابتدا بیان نموده و سپس برداشت علماء از آن را ذکر نمایم.<br />\r\n<span style=\"color:#0000FF;\">روایت اول: </span><br />\r\nنصر بن مزاحم از عمر بن سعد اسدی از عبد الرحمن از حارث بن حصیره از عبد الله بن شریک نقل میکند که: حجر بن عدی و عمرو بن حمق در ملاء عام اقدام به اظهار برائت از شامیان نمودند امیر المومنین علی (ع) به آنها پیغام داد که دست از این کار بردارید؛ آن دو به نزد حضرت آمدند و گفتند: یا امیر المومنین (ع)، مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمودند: بلی ؛ گفتند: مگر آنها اهل باطل نمی باشند؟ فرمودند: آری؛ گفتند: پس چرا ما را از شتم آنها منع میکنی؟ فرمودند: دوست ندارم که شما اهل لعن و ناسزا باشید و به اظهار برائت بپردازید ، اما اگر بجای آن کردار ناشایست شان را یادآور شوید و رفتار و اعمالشان را که چنین و چنان است بیان کنید، روش پسندیده تری است و حجّت بر آنها بهتر تمام میشود و اگر بجای بکار بردن لعن و برائت بگویید: &laquo;خدایا خون ما و آنها را از ریخته شدن حفظ نما و روابط ما و آنها را اصلاح نما و آنها را از گمراهی شان نجات ده&raquo;، تا بدین وسیله آنکه حق را نمی شناسد بشناسد و آنکه در گمراهی و عداوت غرق شده دست از آن بردارد ، هم برای من دوست داشتنی تر و هم برای شما بهتر است.<br />\r\nپس آن دو نفر پذیرفتند و گفتند: نصیحتت را ای امیرالمومنین می پذیریم و به ادب تو اقتدا میکنیم.<br />\r\n<span style=\"color:#0000FF;\">روایت دوم: </span><br />\r\nروایتی است که ابن اعثم کوفی در کتاب &laquo;الفتوح&raquo; بعد از ذکر مطالبی طولانی از سخنان اصحاب علی (ع) نقل می کند:<br />\r\nروای می گوید: ...در این هنگام حجر بن عدی و عمر بن حمق به کوچه و خیابان رفته و اقدام به لعن و برائت از شامیان نمودند و علی (ع) به آنها پیغام داد که دست از این کار بردارید.<br />\r\nآنها به نزد علی (ع) رفتند و گفتند: ای امیر المومنین مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمودند: آری گفتند: پس چرا ما ار از لعن و شتم آنها منع مینمایی؟ فرمودند: دوست ندارم که شما شیعیان اهل لعن و ناسزا باشید اما اگر کارهای بد آنها را توصیف نموده این روش بهتر و برای پیام رسانی بلیغ تر است و اگر بگویید: &laquo;خداوند خون آنها را از ریختن حفظ نما. و میان ما اصلاح ذات البین نما و آنها را از گمراهی شان نجات ده&raquo; این برای من دوست داشتنی تر است.<br />\r\nپس گفتند: ای امیرالمومنین ما موعظه تو را قبول و ادب تو را پیشه خود میکنیم.<br />\r\n<span style=\"color:#0000FF;\">روایت سوم: </span><br />\r\nروایتی است که دینوری در کتاب &laquo;الاخبار الطوال&raquo; آورده و میگوید: نقل کرده اند که به علی (ع) خبر رسید حجر بن عدی و عمرو بن الحمق به معاویه ناسزا میگویند و اهل شام را لعنت می کنند سپس پیغام فرستاد از کارتان دست بردارید. آن دو به نزد حضرت آمدند و گفتند یا امیر المومنین مگر ما بر حق و ایشان بر باطل نیستند؟ حضرت فرمودند: آری به پروردگار کعبه ی محروسه سوگند چنین است. گفتند پس چرا ما ار از لعن و شتم آنها منع مینمایی؟ فرمودند: دوست ندارم که شما شیعیان اهل لعن و ناسزا باشید اما اگر کارهای بد آنها را توصیف نموده این روش بهتر و برای پیام رسانی بلیغ تر است و اگر بگویید: &laquo;خداوند خون آنها را از ریختن حفظ نما. و میان ما اصلاح ذات البین نما و آنها را از گمراهی شان نجات ده&raquo; این برای من دوست داشتنی تر است.<br />\r\nپس گفتند: ای امیرالمومنین ما موعظه تو را قبول و ادب تو را پیشه خود میکنیم.<br />\r\nاز این سه روایت میتوان چنین برداشت نمود:<br />\r\n1- امیر المومنین رضایت نداشتند که یارانشان اهل لعن و شتم باشند و این کراهت به معنای نارضایتی و ممانعت از این کار است و چنانچه سند این روایت صحیح باشد دلالت بر حرمت لعن و سبّ میکند چنانچه برخی از علماء که نظرشان را بررسی خواهیم کرد بر این باورند که کراهت در اینجا به معنی حرمت است نه یکی از احکام خمسه وجوب و حرمت و استحباب و کراهت و جواز.<br />\r\n2- مفاد این روایت و دیگر روایات صحیح السند و آیه ﴿وَلا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ ﴾ (الأنعام: 108)<br />\r\n&laquo;و کسانی که غیر خدا را می خوانند را دشنام ندهید که در نتیجه خداوند را از سر ناآگاهی دشنام دهند.&raquo;<br />\r\nبا توجه به اینکه لعن در زبان مردم یکی از مصادیق سبّ میباشد می توان گفت که سبّ و لعن جزء محرمات به شمار می آید و به همین دلیل امیرالمومنین (ع) اصحاب خویش را از فحش و لعن چنانچه که در روایت اول و چهارم گذشت &laquo;قالا: فلم منعتنا من شتمهم: چرا ما را از ناسزای به آنها منع می کنی&raquo; و در روایت دوم و سوم که میگوید &laquo;قالا: فلم تمنعنا أن شتمهم و لعنهم&raquo; و منع امام معصوم؛ همه دلیل بر حرمت است.<br />\r\nبنابراین سب و لعن چناچنه که عده ای در تلاشند که آن را جزء امور عبادی جلوه دهند، جزو امور عبادی محسوب نمی گردد بلکه من جمله مسائل و امور نکوهیده در نظر شارع بوده که منجر به فتنه و مصیبت های گوناگون میشود.<br />\r\n3- البته حرمت سبّ و لعن کافر را از کفرش و فاسق را از فسقش و گمراه را از گمراهی اش مبرّا نمی سازد. &laquo;و أهدهم من ضلالتهم حتی یعرف الحق منهم من جهله: آنها را از گمراهی شان نجات بده تا ناآگاهانشان آن حق را دریابند&raquo;<br />\r\nبعضا طرف مقابل در واقع امر شایسته لعن و عذاب دردناک است و با توجه به رفتار ناشایستش مستحق می باشد که البته این یک بحث است و ناسزا و لعن او بحثی دیگر.<br />\r\n4- امام (ع) وقتی که شتم و لعن را که از اخلاق ناپسند به شمار می آید ممنوع اعلام میکند. در مقابل پیشنهاد مؤثرتری را مطرح می نماید و آن توضیح رفتار طرف مقابل برای توده امت در کمال عدالت و انصاف و به دور از دروغ و بهتان است.<br />\r\n5- دعا برای هدایت طرف مخالف از گمراهی (و أهدهم من ضلالهم ...): این مرد دریادل که بر دشمنش نیز دلسوز است نه تنها به آنها دشنام نمی دهد و طلب عذاب و دوری از رحمت الله برای آنها نمیکند بلکه به شیعیانش نیز می آموزد که برای دشمنان و مخالفین نیز طلب هدایت کنند. این روحیه و نگاه علی (ع) حتی به دشمنی که شمشیرش را کشیده و با او در جنگ است کجا و فرهنگ سب و ناسزا و لعن کجا؟<br />\r\n6- دعا برای حفظ جان دشمن &laquo;اللهم احقن دمائهم خدایا خون آنان را حفظ نما&raquo; و در روایت دوم &laquo;و لو قلتم اللهم احقن دمائهم= و اگر بگویید ...&raquo;<br />\r\nو نفرمود دمائنا( خون ما) یعنی خون خود و اصحابش را مدّ نظر قرار نداده بلکه دغدغه اش حفظ جان دشمن خونی خود می باشد.<br />\r\nبنده در قاموس این مرد که خداوند او و پسر عمو و فرزندان هدایتگرش را رحمت و ذخیره قیامت و شرف نه تنها مسلمانان که همه بشریت قرارداده، لعن و سبّ و شتم را نیافتم. حفظ جان مسلمین به حدّی مهم است که هیچ قیمت و وسیله خاصی نمی شناسد و سبّ و شتم و لعن از مهم ترین اسباب خون ریزی در امت اسلام است و حتی اگر به عنوان اولی حرام نباشد، لا اقل به عنوان ثانوی حرام است.<br />\r\n7- نتیجه مطلوب در گرو التزام به ترک دشمنان و لعن است و بدین وسیله کرامت و وحدت امت حفظ و حتی ممکن است که به صلح اطراف در حال نزاع بیانجامد. چناچه حضرت فرمودند: لکان أحبّ إلیّ و خیراً لکم این برای من دوست داشتنی تر و به صلاح شماست.<br />\r\n8-واژگان سبّ و لعن در فرهنگ امیرالمومنین علیه السلام نمی گنجد بلکه این امور فرهنگ افراد ناتوان و شکست خورده که فاقد پایگاه علمی و عملی و اخلاقی می باشند، است. امام علی علیه السلام چه در جنگ و چه در حال صلح از چنین مسائلی به غایت دور می باشد و نیز شیعیان مخلص رهرو او؛ به همین خاط راست که عمرو بن حمق و حجر گفتند: &laquo; نصیحتت را ای امیرالمومنین پذیراییم و ادبت را پیشه خود می سازیم&raquo; بنابراین آنکه سب و لعن و دشنام را در دستور کار خود قرار می دهد حتی برای کسانیکه شایسته آنند ادب امیرالمومنین علیه السلام را نپذیرفته و به آن متأدب نشده است بلکه متأدب به آداب دشمنان علی علیه السلام شده که ده ها سال بر فرهنگ دشنام و لعن بوده اند.<br />\r\nروایت چهارم که ابوجعفر محمد بن عبدالله اسکافی معتزلی متوفی قرن 2 هجری در کتاب خود ( المعیار و الموازنه ) آورده: علی رضی الله عنه با اقتدای به ادب الهی و برای چاره جویی بهتر چنان در دعا نمودن به خیر و پرهیز از آزار و اذیت در سیره اش مبالغه می نمود که وقتی شنید اصحابش در لعن و سب مخالفین افراط می نمایند به دنبال آنها فرستاد که از این کار دست بردارید. گفتند: یا امیرالمومنین مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: آری گفتند: مگر آنها اهل باطل نیستند؟ فرمود: آری گفتند: پس چرا مانع شتم بر آنها می شوی؟ ...<br />\r\nسپس گفتند: که سخن شما درست می باشد.<br />\r\nروایت پنجم که سید رضی رحمه الله علیه در نهج البلاغه آن را در ذیل عنوان (نامه ای از حضرت علیه السلام هنگامی که شنیدند گروهی از یارانشان در جنگ صفین اقدام به سبّ شامیان می کنند) روایت نموده.<br />\r\n<span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-weight: bold;\">اختلاف در حرمت سب و لعن: </span></span><br />\r\nبحث در حرمت آن در رابطه با غیرمومنین می باشد وگرنه حرمت لعن مومنین مورد اتفاق است. به هر حال به نظر می رسد اختلاف میان علمای امامیّه در بحث جواز لعن غیر مومنین قدمت چندساله داشته باشد. اما در رابطه با سب کافران چه رسد به مسلمانان، گویا در قرون گذشته شبه اجماع بوده اما در این اواخر این اجماع یا شبه اجماع کم رنگ شده و عده ای در تلاشند که آن را برای کافران و مخالفان توجیه نموده و در این زمینه به برخی روایت منسوب به اهل بیت علیه السلام تمسک بجویند. چنین رویکردی بسیار خطرناک به نظر می رسد.<br />\r\nلعن دشنام گونه نیز تا مدتها در میان قدما حکمش حرمت بود. اما در قرنهای اخیر عکس آن صادق بوده است و قول به عدم حرمت آن و یا استحباب و عبادی بودن آن رایج شده و حتی عده ای تلاش نموده تا تحت هر عنوانی وجوب آن را اثبات نمایند و بسیاری از متأخرین برافروخته شده و توهین ها و تهمت های گوناگونی را به کسانی که در عبادیّت و استحباب آن تشکیک نموده نثار داشته اند. در این مختصر به آراء برخی متقدمین اشاره می نماییم.<br />\r\nبه عنوان شاهدی در این زمینه قرائتی متفاوت از سخن امیرالمومنین در نهج البلاغه( إنی اکره لکم أن تکونوا سبّابین) و مراد از آن ارائه می کنیم، قرائتی که برداشت قدمای از شارحین نهج البلاغه در قرنهای 6 و 7 نیز آن را تأیید می کند و خواننده را با فرهنگ گسترده تر و پذیرای نظر دیگری مطّلع می سازد. به گونه ای که فقط آرای یک جانبه را مد نظر قرار ندهد و نظر دیگری را به حاشیه نراند.<br />\r\nروایت اخیر که از نهج البلاغه نقل شد کانون این قرائت است و با توجه به این که به روایت چهارم نزدیک و این دو با دیگر روایت ها که واژه لعن در آنها ذکر نشده متفاوت است، بررسی آن را از اهمّیت بیشتری برخوردار می کند. چنانچه در روایت نهج البلاغه جمله (فَلِمَ تَمنَعُنا عن شَتمِهم و لَعنهم) ذکر نشده! در نتیجه تلاش نمودیم که بفهمیم جمله امام علی علیه السلام ( إنی اکره لکم أن تکونوا سبّابین) بر چه مطلبی دلالت دارد؟ آیا دلالت بر کراهت سبّ به معنی صرف مبغوض بودن و یکی از احکام خمسه در فقه و قسیم حرمت است؟ و ایرادی در انجام آن نیست و نهایتا مکروه است؟ چناچه عده ای سعی نموده اند کراهت را مخصوص سبّ معرفی نمایند و لعن را نه تنها مکروه که جزء امور عبادی قرار دهند؟! ویا قرائتی دیگر دارد و اشاره به نگاهی مخصوص در نزد حضرت امیر( ع ) به این مقوله دارد؟!<br />\r\nوقتی به قدمایی از شارحان نهج البلاغه در قرن های 6 و 7 که از اولین شارحین نهج البلاغه بوده اند مراجعه می نماییم، می بینیم که از کراهت سبّ حرمت، هم لعن و هم سبّ را فهمیده اند. زیرا لعن یکی از مصادیق سبّ می باشد.<br />\r\nآنچه بزرگان از کراهت سبّ برداشت نموده اند:<br />\r\n1-علی بن زید بیهقی انصاری متوفی 565 هجری در کتاب خود &laquo;معارج نهج البلاغه&raquo; در شرح عبارت&laquo;إنی اکره لکم أن تکونوا سبّابین&raquo; در این خطبه می گوید: این اشاره به تحریم سب و لعن دارد چنانچه روایت نبوی می گوید&laquo;من برای سب و لعن برگزیده نشده ام&raquo; ... تا این که می گوید: و این سخنان برگرفته از سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که می گوید: &laquo;خدایا من یک بشر هستم پس اگر کسی را نفرین نمودم ، آن را بر او بی اثر گردان و وی را به راه مستقیم هدایت نما.&raquo; بنابراین بیهقی وقتی روایت نهج البلاغه را که فقط واژه سبابین در آن ذکر شده را شرح می دهد لعن و سب هر دو را تحریم می کند. زیرا آن دو به یک معنی می باشند.<br />\r\n2-قطب الدین بیهقی کلیدری که از بزرگان قرن 6 امامیه و صاحب کتاب &laquo;اصباح الشیعه بمصباح الشیعه&raquo; در شرح خود بر نهج البلاغه موسوم به &laquo;حقائق الحقائق فی تفسیر دقائق افصح الخلائق&raquo; در ذیل &laquo; إنی اکره لکم أن تکونوا سبّابین&raquo; می گوید: این سخن دلالت بر حرمت لعن و سب دارد چناچه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود:&laquo; من برای لعن و سب برانگیخته نشده ام. &raquo;<br />\r\nو &laquo;خدایا من یک بشر هستم&raquo; و سخن و برداشت کلیدری همان برداشت بیهقی است.<br />\r\n3-شیخ کمال الدین میثم بحرانی متوفی 679 ه در شرح خود بر نهج البلاغه می گوید: و چکیده این سخن بیانگر تأدیب و ارشاد یاران به سیره پسندیده و عادت دادن و تمرین آنها به کلام صالحین است و به اشاره به کراهت و نهی تحریمی از سبّ می کند و به روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که ذکر آن رفت اشاره می نماید. و محدث بحرانی در جای دیگر سخن از اهمیت به کار بردن سخنان پسندیده و این که از مکارم اخلاق به شمار می آید می راند.<br />\r\n<span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-weight: bold;\">رفتار علی با ناسزاگویان به او </span></span><br />\r\nنصربن مزاحم از مردی از مالک الجهنی از زید بن وهب نقل می کند: که علی علیه السلام از کنار عده ای که و لید بن عقبه نیز در بین آنها بود گذشت در حالی که آنان علی علیه السلام را دشنام می دادند، به حضرت این مسئله را اطلاع دادند. پس حضرت در بین عده ای از یارانشان ایستادند و گفتند: در برابرشان ایستادگی نمایید و بر شما باد آرامش و وقار اسلامی و منش صالحین.&nbsp;</span></span></span></div>","content_source":"","content_url":"","content_columns":"0","content_date_start":"2014-11-20 21:14:43","content_date_finish":"2014-11-20 21:14:43","content_date_register":"2014-11-20 21:14:43","content_date_last_edit":"2019-12-22 19:11:07","content_show_img":"1","content_show_details":"0","content_show_related_img":"0","content_show_slider":"0","content_show_title_slider":"0","content_comment":"1","content_score":"0","content_recorded":"0","content_confirmed":"0","content_status":"1","content_kind":"0","tag_id":"10089","tag_word":"شیخ حسین آل راضی,شیخ حسین آل راضی,جزوه,جزوه,لعن,لعن,ترجمه,ترجمه,سب و لعن,سب و لعن,لعن در قرآن,لعن در قرآن,مقاله,مقاله","tag_service":"0","tag_total":"20","tag_soundex":"","attach_token":3151770594,"attach_date_register":"2014-11-20 21:35:45","attach_id":11941,"attach_file_ext":"jpg","attach_file_header":"image/jpeg","attach_img_type":"2","attach_img_width":"1024","attach_img_height":"712","attach_file_media":"1","attach_show_watermark":"0","score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"visit_count":"24601","visit_date_last":"2026-05-27 05:40:19","attach_title":"لعن در قرآن","node_title":"برگزیده,سیره اهل بیت(ع)","ot_node_left_right":"[{\"node_id\":468, \"left\":87, \"right\":88},{\"node_id\":829, \"left\":39, \"right\":40}]","node_number":"14","allowable_node":"14","img_src":"./cache/5/attach/201411/11941_3151770594_1024_712.jpg"}]]