[[{"content_id":10458,"domain_id":"0","lang_id":"fa","portal_id":"5","owner_id":"484","user_id":"1","view_accesslevel_id":"1","edit_accesslevel_id":"1","delete_accesslevel_id":"1","editor_id":"405","content_title":"روش امام سجاد علیه السلام در برخورد با مخالفان – قسمت دوم\r\n\r\nسخن امام سجاد علیه السلام درباره وحدت ","content_number":"0","content_date_event":"2014-10-01 10:58:26","content_summary":"امام انذار می دهند که اگر طرفین نیت صادقانه داشته باشند به گوارایی یقین خواهند رسید و این گوارایی همان سکینه و اطمینان به خدا و به وعده های اوست و با این یقین است که اختلاف و درگیری از بین رفته و تجمع و وحدت شکل می گیرد.","content_summary_fill":"1","content_body":"خطبه شیخ حسین الراضی در نماز جمعه شهر الاحساء عربستان\r\n\r\n&nbsp;قسمت اول مقاله را اینجا بخوانید&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nسخن امام سجاد علیه السلام درباره وحدت&nbsp;\r\n\r\nجاحظ در کتاب بیان و تبیین جلد یک صفحه 91 می گوید: علی بن الحسین رضی الله عنه فرمود:&nbsp;\r\n\r\nلو کان الناس یعرفون جملة الحال فی فضل الاستبانة ، وجملةَ الحال فی صواب التبیین ، لأعربوا عن کل ما تخلَّج فی صدورهم ، ولوجدوا من بَرْدِ الیقین ما یغنیهم عن المنازعة إلى کل حال سوى حالهم ، وعلى أن دَرَک ذلک کان لا یُعدمهم فی الأیام القلیلة العدة ، والفکرة القصیرة المدة ، ولکنهم من بین مغمور بالجهل ، ومفتون بالعجب ، ومعدول بالهوى عن باب التثبت ، ومصروف بسوء العادة عن فَضْل التعلم&nbsp;\r\n\r\nاگر مردم قدر و منزلت پرسیدن برای فهمیدن و سخن گفتن برای تبیین نمودن را می دانستند هر آنچه در دل داشتند را بیان می کردند و آنگاه یقین گوارایی را می یافتند که ایشان را از مجادله بی نیاز می ساخت در شرایطی که این روزهای اندک و افکار کوتاه مدت برای آنان فایده نمی کرد ولی آنها یا جاهل و یا صاحب عجب اند و پیروی هوای نفس برای اثبات خویشتن و مشغول به عادات سوء مانع علم آموزی!&nbsp;\r\n\r\nاین کلام بزرگ نیازمند توضیحی است که در قالب چند نکته بیان می داریم:&nbsp;\r\n\r\n1. درباره فضل و برتری طلب تبیین&nbsp;\r\n\r\nطلب تبیین و توضیح معمولا توسط عامه مردم یا برخی طلاب علم صورت می گیرد که در قالب برخی سوالات علمی شفاهی یا کتبی توضیحاتی را درباره موضوعاتی اعتقادی یا سیاسی یا اخلاقی و اجتماعی و تاریخی و اقتصادی و... طلب می کنند. مطلوب هم این است که این افراد و هر کس که به سوال کردن احتیاج دارد به آداب اسلامی در علم و تعلم و مناقشات اینگونه پایبند باشد و از جمله آنهاست:&nbsp;\r\n\r\nباید توجه داشت که خطرات بزرگی امت اسلامی را تهدید می کند لذاست که باید بین آحاد جامعه وحدت برقرار باشد که قاعده این اجتماع مردم هستند که طبعا به علما و روحانیون و متفکران خود احتیاج دارند و این نیاز تنها زمانی بدرستی پاسخ می یابد که علما نزد عامه مردم محترم باشند و سوء ظن و دشمنی نسبت به آنان رواج نیابد که اگر چنین شد صدماتی وارد می شود که نه فقط علما که همه مردم را در بر خواهد گرفت لذاست که احترام علمای صالح از مهمترین رمزهای موفقیت جامعه است و بر همه خصوصا طلاب علوم دینی لازم است که آنرا حفظ نمایند... عدم مراعات احترام علمای متقی و اهانت به ایشان گناهی نابخشودنی و موجب هلاکت و عقب افتادن در تحصیل علم و تقوی است. (1)\r\n\r\nزمانی می رسد که مردم از علما فرار می کنند چنانچه گوسفند از گرگ می گریزد آنگاه است که خدا آنان را به سه چیز مبتلا خواهد ساخت: اول: برکت را از اموال آنان می گیرد. دوم: خداوند حاکمی ظالم را بر آنان خواهد گمارد. سوم: آنان از دنیا بدون ایمان خواهند رفت. (2)\r\n\r\n2. درباره نیکویی تبیین:&nbsp;\r\n\r\nاین روش را معمولا علما و متفکران در بیان مطالب برای مخاطبان خود بکار می گیرند و خصوصا درباره مخالفان عقیده یا مذهب آنان کاربرد دارد. نیکویی تبیین که امام علیه السلام از آن سخن گفته اند نقش مهمی در موفقیت دعوت به سوی خداوند و وحدت یا تفرقه امت اسلامی دارد و در تصویر چهره ای نیکو یا بد از اسلام نقش آفرین است.&nbsp;\r\n\r\nامام زین العابدین علیه السلام تاکید می کنند که کسی که این نیکی را داراست می تواند از خلجان روحی گذشته و به شیرینی یقین و تسکین و ایمان دست یابد. چیزی که در حالت نزاع و مشاجره به دست نمی آورد. شریعت اسلامی ادب گفتگو را در قرآن کریم و سنت نبوی قرار داده است و از علمای بزرگ نیز چیزی جز این روش دیده نشده است.&nbsp;\r\n\r\nمسائل اساسی وحدت:&nbsp;\r\n\r\n\r\n\r\n1- فهم طرف مقابل و آنچه از نظرات و افکار نزد او هست.&nbsp;\r\n\r\n2- اینکه متکلم آنچه را در قلب اش هست بخوبی و با روشنی و بصورت روشمند بیان کند بنحوی که طرف مقابل اش را ناراحت نسازد بلکه همراه با احترام باشد.&nbsp;\r\n\r\n3- محترم شمردن افکار و عقاید و عادات طرف مقابل.&nbsp;\r\n\r\n4- حق همگان را شامل می شود و این آن چیزی است که امام سجاد علیه السلام بر آن تاکید می کنند و اگر طرفین به آداب مناظره و گفتگو یا بحث علمی پایبند باشند هیچ طرفی از بین نمی رود و هر طرف از آنچه در سینه اش موج می زند سخن می گوید.&nbsp;\r\n\r\n5- امام انذار می دهند که اگر طرفین نیت صادقانه داشته باشند به گوارایی یقین خواهند رسید و این گوارایی همان سکینه و اطمینان به خدا و به وعده های اوست و با این یقین است که اختلاف و درگیری از بین رفته و تجمع و وحدت شکل می گیرد.&nbsp;\r\n\r\n6- امام اشاره می کنند که ایجاد وحدت در طرفین منازعه محال نیست ولی صرفا در زمانی کوتاه و روزهایی کم شکل خواهد گرفت.&nbsp;\r\n\r\n7- و نهایتا ایشان چنین پیش بینی می کنند که در صورت وجود نیت پاک در طرفین و پایبندی عملی به آن ایجاد وحدت اسلامی زیاد طول نمی کشد.&nbsp;\r\n\r\nدر بخش پایانی امام به علل اختلاف میان علما که به تفرقه و متلاشی شدن امت اسلامی منجر شده است اشاره می کنند که شامل اینهاست:&nbsp;\r\n\r\n1- جهل علما و متفکران به رسالت های شرعی شان بنحوی که این جهل بر آنان مستولی شد و به چراگاه شیاطین بدل شدند. ایشان به عالمان بدی اشاره دارند که ابزار دست سلاطین و شیاطین شده اند.&nbsp;\r\n\r\n2- عجب علما به خودشان بنحوی که نقش معنوی آنان را کنار زد و شرشان بیش از خیرشان شد!&nbsp;\r\n\r\n3- سستی علما در زمینه مسوولیت های علمی و عملی شان بنحوی که باب هوس بر آنان مستولی شد و همه چیز را از دست دادند.&nbsp;\r\n\r\n3. سوء عادت:&nbsp;\r\n\r\nکه برخی علما و عامه مردم بدان عادت کرده اند که هر کسی را که تلاش می کند اصلاح گری نموده و اوضاع علمی و اجتماعی را نوسازی نماید رمی به کفر و خروج از اصول امت یا مذهب می کنند و زبان ها و قلم ها به هر تهمتی علیه او گشوده می شوند. وقتی عادات بر جامعه یا جمعی از دین داران مستولی شد هیچ کس نمی تواند خلاف آنها سخن بگوید حتی اگر حرف حق باشد.&nbsp;\r\n\r\nامام علیه السلام تاکید می کند که عادات بد از مهمترین علل تفرقه در میان امت اسلامی است و تا زمانی که این عادات اصلاح نشوند امت روی عزت و کرامت و قدرت و وحدت را نخواهد دید. هر کس هم که به آنها متمسک می شود در واقع آنها را بر علم و معرفت و بحث علمی ترجیح می دهد!&nbsp;\r\n\r\nما تا زمانی که غبار عصبیت و جهل و تمسک به عادات بعنوان اصول ثابتی که بعضا مشهورات غلط اند و چه بسیار مشهوراتی که دلیلی ندارند، را ترک نکنیم کامیاب نخواهیم شد.&nbsp;\r\n\r\nسیره امام زین العابدین علیه السلام با مخالفان خویش:&nbsp;\r\n\r\n1. امام سجاد علیه السلام بحران های امت را معالجه می کردند:&nbsp;\r\n\r\nابن شهر آشوب گفت: الزهری عامل بنی امیه بود و یک نفر را تنبیه کرد. آن فرد بخاطر آن عقوبت جان سپرد. وی ترسید و به غاری پناه برد و نه سال در این حالت ماند.&nbsp;\r\n\r\nو گفت: علی بن الحسین علیه السلام به حج آمد و الزهری نزد او رسید. امام به او فرمودند من از ناامیدی تو بیشتر از گناهت هراسانم! دیه آن مسلمان را برای خانواده اش بفرست و خودت به سوی خانواده و کارهایت بازگرد.&nbsp;\r\n\r\nالزهری گفت: مرا آزاد ساختی ای سرورم. الله اعلم حیث یجعل رسالته. و سپس بسوی خانه اش بازگشت و از آن پس یکی از اصحاب امام علیه السلام شد.&nbsp;\r\n\r\nاز همین رو برخی از بنی مروان به او گفتند: ای زهری! پیغمبر تو چه کرد؟ یعنی علی بن الحسین علیه السلام. (3)&nbsp;\r\n\r\nجناب خویی می گویند: زهری اگرچه از علمای اهل سنت بود ولی از این روایت و سایرین بوضوح فهمیده می شود که او علی بن الحسین علیه السلام را دوست داشته است.&nbsp;\r\n\r\n\r\n\r\nخطر یاوری ظالمان:&nbsp;\r\n\r\nمی گویم فرقی ندارد که زهری را دشمن اهل بیت بدانیم چنانچه شیخ طوسی معتقد است یا او را محب ایشان بدانیم چنانچه جناب خویی می گویند، حال آنکه می دانیم ایشان شیعه اهل بیت نبود و به امامت امام سجاد علیه السلام اعتقاد نداشت بلکه حتی از بزرگترین علمای اهل سنت بود که او را مدح کرده و به او اعتماد دارند، ولی این مساله باعث نشد که امام از افتادن وی به ورطه هلاکت جلوگیری نکنند تا جایی که خود را نه سال منعزل کرده و از رحمت الهی ناامید شده بود تا جایی که خود را به نابودی می کشاند. و ظاهرا معلوم است که او در حکم خود اشتباه کرده بود و دیه بر او واجب شده بود.&nbsp;\r\n\r\n2. با مروان در مدینه:&nbsp;\r\n\r\nبا وجود اینکه مروان بن حکم علیه اهل بیت علیهم السلام اقداماتی را کرده و در اعلام دشمنی با ایشان ابایی نداشت مانند موضعی که درباره دفن امام حسین علیه السلام نزد پیامبر ص یا در منزل پدرشان گرفت. و موضع او ضد امام حسین در مجلس ولید بن عتبه و امر به ولید برای زدن گردن ایشان و موارد متعدد دیگر! علیرغم همه اینها امام زین العابدین علیه السلام با ایشان با نیکی برخورد کرد و از او انتقام نگرفت. بعد از اینکه اهل مدینه، بنی امیه را از انجا اخراج کردند ابن قتیبه نقل می کند که:&nbsp;\r\n\r\nمروان وارد بر عبدالله بن عمر شد و گفت: ای پدر عبدالرحمن! شنیده ام که قصد رفتن به سوی مکه را داری پس می خواهم خانواده ام را با تو همراه سازم.&nbsp;\r\n\r\nابن عمر جواب داد: من نمی توانم با زنها همراهی کنم. مروان گفت: آنها را همراه با خانواده خودت کن.&nbsp;\r\n\r\nابن عمر جواب داد: بخاطر جایگاه شما خانواده من هم امنیت نخواهند داشت!&nbsp;\r\n\r\nپس مروان با علی بن الحسین در این رابطه سخن گفت. ایشان قبول کرد و خانواده او را همراه خانواده خود ساخت. (4)&nbsp;\r\n\r\nعظمتی بی نهایت:&nbsp;\r\n\r\nآری! عظمت و بزرگی یک فرد وقتی به دوستداران و نزدیکان خود محبت می کند معلوم نمی شود چرا که امری عادی را انجام داده که بسیاری از مردم بدان عمل می کنند ولی عجیب زمانی است که به کسی که با او جنگیده و بدترین دشمنی ها را علیه او کرده است محبت کند. هر چند چنین موضعی از ائمه علیهم السلام عجیب نیست.&nbsp;\r\n\r\n3. در دمشق:&nbsp;\r\n\r\nگمراه سازی مردم در تبلیغات تا جایی پیش رفته بود که جای ظالم و مظلوم عوض شده بود! خصوصا در شام که همه چیز به دست دشمن بود و خاندان رسول الله ص را در قالب خوارج تصویر کرده بودند! ثعلبی با اسناد از ابی دیلم نقل می کند که وقتی علی بن الحسین علیه السلام وارد مسجد دمشق شد مردی شامی بلند شد و گفت: خداوندی را سپاس که شما را کشت و ناچار ساخت و فتنه را از بین برد.&nbsp;\r\n\r\nامام علیه السلام به او گفت: آیا قرآن خوانده ای؟ گفت: بلی! گفت: آیا حم را خوانده ای؟ گفت: قرآن را خوانده ام ولی حم را نخوانده ام!&nbsp;\r\n\r\nگفت: این را خوانده ای که &laquo;قل لا اسألکم علیه اجرا الا الموده فی القربی&raquo;؟ گفت: آنها شما هستید؟&nbsp;\r\n\r\nامام فرمود: آری! سپس فرمود: آیا درباره بنی اسرائیل نخوانده ای که &laquo;و آت ذی القربی حقه&raquo;؟&nbsp;\r\n\r\nگفت: آری و آیا شما آن نزدیکانی هستید که باید حق شان داده شود؟ امام فرمود آری! (5)&nbsp;\r\n\r\n4. رسانه ها و واژگونی حقایق:&nbsp;\r\n\r\nمردی شامی وارد شد بر علی بن الحسین علیه السلام و گفت: تو علی بن حسین هستی؟ فرمود: بلی! گفت: پدر تو بود که مومنان را کشت.&nbsp;\r\n\r\nپس امام علیه السلام گریست سپس چشمانش را پاک کرد و گفت: وای بر تو! چطور بر پدر من چنین حکمی می کنی که مومنان را کشت؟&nbsp;\r\n\r\nشامی گفت: بخاطر کلام او که گفت: &laquo;اخواننا بغوا علینا فقاتلناهم علی بغیهم&raquo;. یعنی برادران ما بر ما ظلم کردند پس بخاطر این امر با انها جنگیدیم.&nbsp;\r\n\r\nامام فرمود: وای بر تو! آیا قرآن می خوانی؟ گفت: آری! فرمود: &laquo;و الی مدین اخاهم شعیبا و الی ثمود اخاهم صالحا&raquo; آیا آنها برادران دینی بودند یا قبیله ای؟&nbsp;\r\n\r\nشامی گفت: نه برادران قبیله ای بودند.&nbsp;\r\n\r\nامام فرمود: پس اینها برادران قبیله ای بودند نه برادران دینی!&nbsp;\r\n\r\nمرد گفت: من را آسوده ساختی خداوند آسوده ات سازد. (6)&nbsp;\r\n\r\n5. چطور با کسی که به تو فحش می دهد مواجه شوی؟&nbsp;\r\n\r\nمقابله به مثل به فحاش با فحش مساله را حل نمی کند بلکه آن را پیچیده تر می سازد پس ناچارا باید با بدی از در خوبی وارد شد نه مقابله به مثل یا اقلا باید سکوت کرد.&nbsp;\r\n\r\nروایت شده است که برخی به امام زین العابدین ع ناسزا گفتند. ایشان خادم شان را به سوی او فرستادند و گفتند او را دعوت کن و بگو آنچه درباره ما مخفی است بیشتر از آن چیزی است که گفتند!&nbsp;\r\n\r\nسپس به آن مرد گفتند: آیا نیازی داری؟ مرد خجالت کشید!&nbsp;\r\n\r\nپس امام لباس اش را به همراه هزار درهم به او داد. مرد در حالی که فریاد می کشید شهادت می دهم که تو فرزند رسول خدا هستی از انجا بیرون رفت. (7)&nbsp;&nbsp;\r\n\r\n6. راه ناهموار:&nbsp;\r\n\r\nشخص دیگری هم او را ناسزا گفت.&nbsp;\r\n\r\nامام فرمود: در مقابل ما راهی ناهموار است اگر از آن عبور کنم که ملالی نیست بر هر آنچه تو گفتی ولی اگر در آن متحیر بمانم از آنچه تو گفته ای بدتر هستم!&nbsp;\r\n\r\n7. ابن جعدیه گوید که شخصی ایشان را ناسزا گفت و ایشان سکوت کرد.&nbsp;\r\n\r\nشخص صدا زد که با تو هستم! ایشان فرمود: و من از تو چشم پوشیدم و گذشتم.&nbsp;\r\n\r\n8. دشمنی نزدیکان چطور به دوستی بدل می گردد؟&nbsp;\r\n\r\nحسن بن حسن بن علی بن ابی طالب وارد شد و با امام زین العابدین سخن نگفت سپس وارد منزل ایشان شد و بر ایشان فریاد کشید و آماده شرآفرینی خارج شد.&nbsp;\r\n\r\nامام به او فرمود: ای برادرم! اگر آنچه درباره من گفتی صحیح است پس به خدا پناه می برم ولی اگر صحیح نیست برای تو طلب آمرزش می کنم.&nbsp;\r\n\r\nحسن بین دو چشمان امام را بوسید و گفت: چیزی که گفتم در حق تو ناروا بود و من بیشتر بدان محق ام!&nbsp;\r\n\r\n9. خادمه اش ظرف او را که در آن غذایش بود را شکست و رنگ اش زرد شد! حضرت فرمود برو که تو بخاطر خدا آزاد شدی.&nbsp;\r\n\r\n10. گفته شده است که غلامی از علی بن الحسین متولی عمارت ضیغه بود. ایشان برای اطلاع از امور به انجا رفت و فساد و تضییع اموال بسیاری را دید و چشم پوشی نمود ولی او را با شلاقی که در دست داشت ترساند ولی از آن عمل پشیمان شد.&nbsp;\r\n\r\nوقتی به منزل رفت به دنبال غلام فرستاد. وقتی او وارد شد امام را برهنه یافت در حالی که شلاق در دست داشتند پس بسیار ترسید چرا که تصور کرد می خواهند او را تنبیه کنند.&nbsp;\r\n\r\nامام شلاق را گرفتند و به سوی او دراز کرده و گفتند: ای فلانی! من با تو کاری کردم که کسی درباره من نکرده است و آن یک لغزش و خطا بود پس شلاق را بگیر و من را تنبیه کن.&nbsp;\r\n\r\nغلام گفت: ای آقای من بخدا قسم تصور کردم که می خواهید مرا تنبیه کنید و من مستحق این تنبیه بودم حال چگونه من شما را شلاق بزنم؟!! امام گفت: بگیر و بزن!&nbsp;\r\n\r\nگفت: خدا نکند! شما خیلی بزرگوارید. امام چند بار حرف شان را تکرار کردند و غلام هر بار بیشتر از ایشان تعریف کرد. وقتی امام دید که او شلاق را نمی زند گفت: از این کار ابا کردی پس همه ضیعه را به تو می دهم و آنجا را به او بخشید!&nbsp;\r\n\r\n11. از کنار مردمانی که غیبت او را می کردند گذشت پس ایستاد و گفت: اگر راست می گویید پس خدا مرا ببخشد و اگر دروغ می گویید خدا شما را ببخشد.&nbsp;\r\n\r\n12. روایت شده که ایشان را کنیزی بود که آب برای شان می آورد و ایشان برای نماز وضو می گرفتند. کوزه از دست کنیز افتاد و ایشان را مجروح ساخت. امام علی بن الحسین علیه السلام سرشان را به سمت کنیز گرداندند. وی گفت: خداوند می گوید &laquo;والکاظمین الغیظ&raquo;&nbsp;\r\n\r\nامام فرمود: خشم ام را فرو خوردم. وی گفت: &laquo;والعافین عن الناس&raquo; امام فرمود: خدا از تو بگذرد.&nbsp;\r\n\r\nوی گفت: &laquo;والله یحب المحسنین&raquo; امام فرمود: پس برو که تو آزادی! (8)&nbsp;\r\n\r\nاینها تنها گوشه ای از آن چیزی است که بر امام زین العابدین علیه السلام درباره مخالفان و دشمنان شان گذشت. از خداوند می خواهیم که هدایت را نصیب ما سازد و توفیق پوییدن راه ایشان را نصیب مان کند.&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nپانوشت:&nbsp;\r\n\r\n[1] سیماء الصالحین ص 209&nbsp;\r\n\r\n[2] سیماء الصالحین ص 220 عن الذنوب الکبیرة ج 2 ص 35&nbsp;\r\n\r\n[3] المناقب لابن شهر آشوب : الجزء 4 باب إمامة أبی محمد علی بن الحسین علیه السلام ، فصل فی علمه وحلمه وتواضعه&nbsp;\r\n\r\n[4] الإمامة والسیاسة لابن قتیبة ص 168&nbsp;\r\n\r\n[5] بحار الأنوار ج : 23 ص : 252&nbsp;\r\n\r\n[6] بحار الأنوار ج : 32 ص : 345&nbsp;\r\n\r\n[7] بحارا لأنوار ج : 46 ص : 96&nbsp;\r\n\r\n[8] روضة الواعظین ج : 2 ص : 380&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;&nbsp;","content_html":"<div><span style=\"color:#FF0000;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-weight: bold;\">خطبه شیخ حسین الراضی در نماز جمعه شهر الاحساء عربستان</span></span></span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0);\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-weight: bold;\">&nbsp;قسمت اول مقاله را <a href=\"http://okhowah.com/?a=content.id&amp;id=440\">اینجا</a> بخوانید&nbsp;</span></span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-weight: bold;\">سخن امام سجاد علیه السلام درباره وحدت&nbsp;</span></span></span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">جاحظ در کتاب بیان و تبیین جلد یک صفحه 91 می گوید: علی بن الحسین رضی الله عنه فرمود:&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">لو کان الناس یعرفون جملة الحال فی فضل الاستبانة ، وجملةَ الحال فی صواب التبیین ، لأعربوا عن کل ما تخلَّج فی صدورهم ، ولوجدوا من بَرْدِ الیقین ما یغنیهم عن المنازعة إلى کل حال سوى حالهم ، وعلى أن دَرَک ذلک کان لا یُعدمهم فی الأیام القلیلة العدة ، والفکرة القصیرة المدة ، ولکنهم من بین مغمور بالجهل ، ومفتون بالعجب ، ومعدول بالهوى عن باب التثبت ، ومصروف بسوء العادة عن فَضْل التعلم&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">اگر مردم قدر و منزلت پرسیدن برای فهمیدن و سخن گفتن برای تبیین نمودن را می دانستند هر آنچه در دل داشتند را بیان می کردند و آنگاه یقین گوارایی را می یافتند که ایشان را از مجادله بی نیاز می ساخت در شرایطی که این روزهای اندک و افکار کوتاه مدت برای آنان فایده نمی کرد ولی آنها یا جاهل و یا صاحب عجب اند و پیروی هوای نفس برای اثبات خویشتن و مشغول به عادات سوء مانع علم آموزی!&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">این کلام بزرگ نیازمند توضیحی است که در قالب چند نکته بیان می داریم:&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">1. درباره فضل و برتری طلب تبیین&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">طلب تبیین و توضیح معمولا توسط عامه مردم یا برخی طلاب علم صورت می گیرد که در قالب برخی سوالات علمی شفاهی یا کتبی توضیحاتی را درباره موضوعاتی اعتقادی یا سیاسی یا اخلاقی و اجتماعی و تاریخی و اقتصادی و... طلب می کنند. مطلوب هم این است که این افراد و هر کس که به سوال کردن احتیاج دارد به آداب اسلامی در علم و تعلم و مناقشات اینگونه پایبند باشد و از جمله آنهاست:&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">باید توجه داشت که خطرات بزرگی امت اسلامی را تهدید می کند لذاست که باید بین آحاد جامعه وحدت برقرار باشد که قاعده این اجتماع مردم هستند که طبعا به علما و روحانیون و متفکران خود احتیاج دارند و این نیاز تنها زمانی بدرستی پاسخ می یابد که علما نزد عامه مردم محترم باشند و سوء ظن و دشمنی نسبت به آنان رواج نیابد که اگر چنین شد صدماتی وارد می شود که نه فقط علما که همه مردم را در بر خواهد گرفت لذاست که احترام علمای صالح از مهمترین رمزهای موفقیت جامعه است و بر همه خصوصا طلاب علوم دینی لازم است که آنرا حفظ نمایند... عدم مراعات احترام علمای متقی و اهانت به ایشان گناهی نابخشودنی و موجب هلاکت و عقب افتادن در تحصیل علم و تقوی است. (1)</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">زمانی می رسد که مردم از علما فرار می کنند چنانچه گوسفند از گرگ می گریزد آنگاه است که خدا آنان را به سه چیز مبتلا خواهد ساخت: اول: برکت را از اموال آنان می گیرد. دوم: خداوند حاکمی ظالم را بر آنان خواهد گمارد. سوم: آنان از دنیا بدون ایمان خواهند رفت. (2)</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">2. درباره نیکویی تبیین:&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">این روش را معمولا علما و متفکران در بیان مطالب برای مخاطبان خود بکار می گیرند و خصوصا درباره مخالفان عقیده یا مذهب آنان کاربرد دارد. نیکویی تبیین که امام علیه السلام از آن سخن گفته اند نقش مهمی در موفقیت دعوت به سوی خداوند و وحدت یا تفرقه امت اسلامی دارد و در تصویر چهره ای نیکو یا بد از اسلام نقش آفرین است.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">امام زین العابدین علیه السلام تاکید می کنند که کسی که این نیکی را داراست می تواند از خلجان روحی گذشته و به شیرینی یقین و تسکین و ایمان دست یابد. چیزی که در حالت نزاع و مشاجره به دست نمی آورد. شریعت اسلامی ادب گفتگو را در قرآن کریم و سنت نبوی قرار داده است و از علمای بزرگ نیز چیزی جز این روش دیده نشده است.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"background-color: transparent; color: rgb(0, 0, 255); font-family: iransansn; font-size: 14px; font-weight: bold;\">مسائل اساسی وحدت:&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\"><img src=\"/file/5/attach/201410/11757_1541505178.jpg\" style=\"float:Left;margin:20px;margin-Left:0;\" /></span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">1- فهم طرف مقابل و آنچه از نظرات و افکار نزد او هست.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">2- اینکه متکلم آنچه را در قلب اش هست بخوبی و با روشنی و بصورت روشمند بیان کند بنحوی که طرف مقابل اش را ناراحت نسازد بلکه همراه با احترام باشد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">3- محترم شمردن افکار و عقاید و عادات طرف مقابل.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">4- حق همگان را شامل می شود و این آن چیزی است که امام سجاد علیه السلام بر آن تاکید می کنند و اگر طرفین به آداب مناظره و گفتگو یا بحث علمی پایبند باشند هیچ طرفی از بین نمی رود و هر طرف از آنچه در سینه اش موج می زند سخن می گوید.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">5- امام انذار می دهند که اگر طرفین نیت صادقانه داشته باشند به گوارایی یقین خواهند رسید و این گوارایی همان سکینه و اطمینان به خدا و به وعده های اوست و با این یقین است که اختلاف و درگیری از بین رفته و تجمع و وحدت شکل می گیرد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">6- امام اشاره می کنند که ایجاد وحدت در طرفین منازعه محال نیست ولی صرفا در زمانی کوتاه و روزهایی کم شکل خواهد گرفت.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">7- و نهایتا ایشان چنین پیش بینی می کنند که در صورت وجود نیت پاک در طرفین و پایبندی عملی به آن ایجاد وحدت اسلامی زیاد طول نمی کشد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">در بخش پایانی امام به علل اختلاف میان علما که به تفرقه و متلاشی شدن امت اسلامی منجر شده است اشاره می کنند که شامل اینهاست:&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">1- جهل علما و متفکران به رسالت های شرعی شان بنحوی که این جهل بر آنان مستولی شد و به چراگاه شیاطین بدل شدند. ایشان به عالمان بدی اشاره دارند که ابزار دست سلاطین و شیاطین شده اند.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">2- عجب علما به خودشان بنحوی که نقش معنوی آنان را کنار زد و شرشان بیش از خیرشان شد!&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">3- سستی علما در زمینه مسوولیت های علمی و عملی شان بنحوی که باب هوس بر آنان مستولی شد و همه چیز را از دست دادند.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">3. سوء عادت:&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">که برخی علما و عامه مردم بدان عادت کرده اند که هر کسی را که تلاش می کند اصلاح گری نموده و اوضاع علمی و اجتماعی را نوسازی نماید رمی به کفر و خروج از اصول امت یا مذهب می کنند و زبان ها و قلم ها به هر تهمتی علیه او گشوده می شوند. وقتی عادات بر جامعه یا جمعی از دین داران مستولی شد هیچ کس نمی تواند خلاف آنها سخن بگوید حتی اگر حرف حق باشد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">امام علیه السلام تاکید می کند که عادات بد از مهمترین علل تفرقه در میان امت اسلامی است و تا زمانی که این عادات اصلاح نشوند امت روی عزت و کرامت و قدرت و وحدت را نخواهد دید. هر کس هم که به آنها متمسک می شود در واقع آنها را بر علم و معرفت و بحث علمی ترجیح می دهد!&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">ما تا زمانی که غبار عصبیت و جهل و تمسک به عادات بعنوان اصول ثابتی که بعضا مشهورات غلط اند و چه بسیار مشهوراتی که دلیلی ندارند، را ترک نکنیم کامیاب نخواهیم شد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-weight: bold; font-family: iransansn; font-size: 14px; color: rgb(0, 0, 255); background-color: transparent;\">سیره امام زین العابدین علیه السلام با مخالفان خویش:&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">1. امام سجاد علیه السلام بحران های امت را معالجه می کردند:&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">ابن شهر آشوب گفت: الزهری عامل بنی امیه بود و یک نفر را تنبیه کرد. آن فرد بخاطر آن عقوبت جان سپرد. وی ترسید و به غاری پناه برد و نه سال در این حالت ماند.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">و گفت: علی بن الحسین علیه السلام به حج آمد و الزهری نزد او رسید. امام به او فرمودند من از ناامیدی تو بیشتر از گناهت هراسانم! دیه آن مسلمان را برای خانواده اش بفرست و خودت به سوی خانواده و کارهایت بازگرد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">الزهری گفت: مرا آزاد ساختی ای سرورم. الله اعلم حیث یجعل رسالته. و سپس بسوی خانه اش بازگشت و از آن پس یکی از اصحاب امام علیه السلام شد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">از همین رو برخی از بنی مروان به او گفتند: ای زهری! پیغمبر تو چه کرد؟ یعنی علی بن الحسین علیه السلام. (3)&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">جناب خویی می گویند: زهری اگرچه از علمای اهل سنت بود ولی از این روایت و سایرین بوضوح فهمیده می شود که او علی بن الحسین علیه السلام را دوست داشته است.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><img src=\"/file/5/attach/201410/11759_4159888430.jpg\" style=\"font-family: iransansn; font-size: 14px; background-color: transparent; float: left; margin: 20px 20px 20px 0px;\" /></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-weight: bold;\">خطر یاوری ظالمان:&nbsp;</span></span></span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">می گویم فرقی ندارد که زهری را دشمن اهل بیت بدانیم چنانچه شیخ طوسی معتقد است یا او را محب ایشان بدانیم چنانچه جناب خویی می گویند، حال آنکه می دانیم ایشان شیعه اهل بیت نبود و به امامت امام سجاد علیه السلام اعتقاد نداشت بلکه حتی از بزرگترین علمای اهل سنت بود که او را مدح کرده و به او اعتماد دارند، ولی این مساله باعث نشد که امام از افتادن وی به ورطه هلاکت جلوگیری نکنند تا جایی که خود را نه سال منعزل کرده و از رحمت الهی ناامید شده بود تا جایی که خود را به نابودی می کشاند. و ظاهرا معلوم است که او در حکم خود اشتباه کرده بود و دیه بر او واجب شده بود.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">2. با مروان در مدینه:&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">با وجود اینکه مروان بن حکم علیه اهل بیت علیهم السلام اقداماتی را کرده و در اعلام دشمنی با ایشان ابایی نداشت مانند موضعی که درباره دفن امام حسین علیه السلام نزد پیامبر ص یا در منزل پدرشان گرفت. و موضع او ضد امام حسین در مجلس ولید بن عتبه و امر به ولید برای زدن گردن ایشان و موارد متعدد دیگر! علیرغم همه اینها امام زین العابدین علیه السلام با ایشان با نیکی برخورد کرد و از او انتقام نگرفت. بعد از اینکه اهل مدینه، بنی امیه را از انجا اخراج کردند ابن قتیبه نقل می کند که:&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">مروان وارد بر عبدالله بن عمر شد و گفت: ای پدر عبدالرحمن! شنیده ام که قصد رفتن به سوی مکه را داری پس می خواهم خانواده ام را با تو همراه سازم.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">ابن عمر جواب داد: من نمی توانم با زنها همراهی کنم. مروان گفت: آنها را همراه با خانواده خودت کن.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">ابن عمر جواب داد: بخاطر جایگاه شما خانواده من هم امنیت نخواهند داشت!&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">پس مروان با علی بن الحسین در این رابطه سخن گفت. ایشان قبول کرد و خانواده او را همراه خانواده خود ساخت. (4)&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-weight: bold; font-family: iransansn; font-size: 14px; color: rgb(0, 0, 255); background-color: transparent;\">عظمتی بی نهایت:&nbsp;</span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">آری! عظمت و بزرگی یک فرد وقتی به دوستداران و نزدیکان خود محبت می کند معلوم نمی شود چرا که امری عادی را انجام داده که بسیاری از مردم بدان عمل می کنند ولی عجیب زمانی است که به کسی که با او جنگیده و بدترین دشمنی ها را علیه او کرده است محبت کند. هر چند چنین موضعی از ائمه علیهم السلام عجیب نیست.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">3. در دمشق:&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">گمراه سازی مردم در تبلیغات تا جایی پیش رفته بود که جای ظالم و مظلوم عوض شده بود! خصوصا در شام که همه چیز به دست دشمن بود و خاندان رسول الله ص را در قالب خوارج تصویر کرده بودند! ثعلبی با اسناد از ابی دیلم نقل می کند که وقتی علی بن الحسین علیه السلام وارد مسجد دمشق شد مردی شامی بلند شد و گفت: خداوندی را سپاس که شما را کشت و ناچار ساخت و فتنه را از بین برد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">امام علیه السلام به او گفت: آیا قرآن خوانده ای؟ گفت: بلی! گفت: آیا حم را خوانده ای؟ گفت: قرآن را خوانده ام ولی حم را نخوانده ام!&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">گفت: این را خوانده ای که &laquo;قل لا اسألکم علیه اجرا الا الموده فی القربی&raquo;؟ گفت: آنها شما هستید؟&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">امام فرمود: آری! سپس فرمود: آیا درباره بنی اسرائیل نخوانده ای که &laquo;و آت ذی القربی حقه&raquo;؟&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">گفت: آری و آیا شما آن نزدیکانی هستید که باید حق شان داده شود؟ امام فرمود آری! (5)&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">4. رسانه ها و واژگونی حقایق:&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">مردی شامی وارد شد بر علی بن الحسین علیه السلام و گفت: تو علی بن حسین هستی؟ فرمود: بلی! گفت: پدر تو بود که مومنان را کشت.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">پس امام علیه السلام گریست سپس چشمانش را پاک کرد و گفت: وای بر تو! چطور بر پدر من چنین حکمی می کنی که مومنان را کشت؟&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">شامی گفت: بخاطر کلام او که گفت: &laquo;اخواننا بغوا علینا فقاتلناهم علی بغیهم&raquo;. یعنی برادران ما بر ما ظلم کردند پس بخاطر این امر با انها جنگیدیم.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">امام فرمود: وای بر تو! آیا قرآن می خوانی؟ گفت: آری! فرمود: &laquo;و الی مدین اخاهم شعیبا و الی ثمود اخاهم صالحا&raquo; آیا آنها برادران دینی بودند یا قبیله ای؟&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">شامی گفت: نه برادران قبیله ای بودند.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">امام فرمود: پس اینها برادران قبیله ای بودند نه برادران دینی!&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">مرد گفت: من را آسوده ساختی خداوند آسوده ات سازد. (6)&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">5. چطور با کسی که به تو فحش می دهد مواجه شوی؟&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">مقابله به مثل به فحاش با فحش مساله را حل نمی کند بلکه آن را پیچیده تر می سازد پس ناچارا باید با بدی از در خوبی وارد شد نه مقابله به مثل یا اقلا باید سکوت کرد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">روایت شده است که برخی به امام زین العابدین ع ناسزا گفتند. ایشان خادم شان را به سوی او فرستادند و گفتند او را دعوت کن و بگو آنچه درباره ما مخفی است بیشتر از آن چیزی است که گفتند!&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">سپس به آن مرد گفتند: آیا نیازی داری؟ مرد خجالت کشید!&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">پس امام لباس اش را به همراه هزار درهم به او داد. مرد در حالی که فریاد می کشید شهادت می دهم که تو فرزند رسول خدا هستی از انجا بیرون رفت. (7)&nbsp;</span></span></span></span><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">6. راه ناهموار:&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">شخص دیگری هم او را ناسزا گفت.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">امام فرمود: در مقابل ما راهی ناهموار است اگر از آن عبور کنم که ملالی نیست بر هر آنچه تو گفتی ولی اگر در آن متحیر بمانم از آنچه تو گفته ای بدتر هستم!&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">7. ابن جعدیه گوید که شخصی ایشان را ناسزا گفت و ایشان سکوت کرد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">شخص صدا زد که با تو هستم! ایشان فرمود: و من از تو چشم پوشیدم و گذشتم.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">8. دشمنی نزدیکان چطور به دوستی بدل می گردد؟&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب وارد شد و با امام زین العابدین سخن نگفت سپس وارد منزل ایشان شد و بر ایشان فریاد کشید و آماده شرآفرینی خارج شد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">امام به او فرمود: ای برادرم! اگر آنچه درباره من گفتی صحیح است پس به خدا پناه می برم ولی اگر صحیح نیست برای تو طلب آمرزش می کنم.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">حسن بین دو چشمان امام را بوسید و گفت: چیزی که گفتم در حق تو ناروا بود و من بیشتر بدان محق ام!&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">9. خادمه اش ظرف او را که در آن غذایش بود را شکست و رنگ اش زرد شد! حضرت فرمود برو که تو بخاطر خدا آزاد شدی.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">10. گفته شده است که غلامی از علی بن الحسین متولی عمارت ضیغه بود. ایشان برای اطلاع از امور به انجا رفت و فساد و تضییع اموال بسیاری را دید و چشم پوشی نمود ولی او را با شلاقی که در دست داشت ترساند ولی از آن عمل پشیمان شد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">وقتی به منزل رفت به دنبال غلام فرستاد. وقتی او وارد شد امام را برهنه یافت در حالی که شلاق در دست داشتند پس بسیار ترسید چرا که تصور کرد می خواهند او را تنبیه کنند.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">امام شلاق را گرفتند و به سوی او دراز کرده و گفتند: ای فلانی! من با تو کاری کردم که کسی درباره من نکرده است و آن یک لغزش و خطا بود پس شلاق را بگیر و من را تنبیه کن.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">غلام گفت: ای آقای من بخدا قسم تصور کردم که می خواهید مرا تنبیه کنید و من مستحق این تنبیه بودم حال چگونه من شما را شلاق بزنم؟!! امام گفت: بگیر و بزن!&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">گفت: خدا نکند! شما خیلی بزرگوارید. امام چند بار حرف شان را تکرار کردند و غلام هر بار بیشتر از ایشان تعریف کرد. وقتی امام دید که او شلاق را نمی زند گفت: از این کار ابا کردی پس همه ضیعه را به تو می دهم و آنجا را به او بخشید!&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">11. از کنار مردمانی که غیبت او را می کردند گذشت پس ایستاد و گفت: اگر راست می گویید پس خدا مرا ببخشد و اگر دروغ می گویید خدا شما را ببخشد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">12. روایت شده که ایشان را کنیزی بود که آب برای شان می آورد و ایشان برای نماز وضو می گرفتند. کوزه از دست کنیز افتاد و ایشان را مجروح ساخت. امام علی بن الحسین علیه السلام سرشان را به سمت کنیز گرداندند. وی گفت: خداوند می گوید &laquo;والکاظمین الغیظ&raquo;&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">امام فرمود: خشم ام را فرو خوردم. وی گفت: &laquo;والعافین عن الناس&raquo; امام فرمود: خدا از تو بگذرد.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">وی گفت: &laquo;والله یحب المحسنین&raquo; امام فرمود: پس برو که تو آزادی! (8)&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">اینها تنها گوشه ای از آن چیزی است که بر امام زین العابدین علیه السلام درباره مخالفان و دشمنان شان گذشت. از خداوند می خواهیم که هدایت را نصیب ما سازد و توفیق پوییدن راه ایشان را نصیب مان کند.&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"color:#FF8C00;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-weight: bold;\">پانوشت:&nbsp;</span></span></span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">[1] سیماء الصالحین ص 209&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">[2] سیماء الصالحین ص 220 عن الذنوب الکبیرة ج 2 ص 35&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">[3] المناقب لابن شهر آشوب : الجزء 4 باب إمامة أبی محمد علی بن الحسین علیه السلام ، فصل فی علمه وحلمه وتواضعه&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">[4] الإمامة والسیاسة لابن قتیبة ص 168&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">[5] بحار الأنوار ج : 23 ص : 252&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">[6] بحار الأنوار ج : 32 ص : 345&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">[7] بحارا لأنوار ج : 46 ص : 96&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">[8] روضة الواعظین ج : 2 ص : 380&nbsp;</span></span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-style: normal;\"><span style=\"font-style: normal;\">&nbsp;</span>&nbsp;</span></span></span></p>","content_source":"","content_url":"","content_columns":"0","content_date_start":"2014-10-01 10:58:26","content_date_finish":"2014-10-01 10:58:26","content_date_register":"2014-10-01 11:54:53","content_date_last_edit":"2019-12-22 19:14:24","content_show_img":"1","content_show_details":"0","content_show_related_img":"0","content_show_slider":"0","content_show_title_slider":"0","content_comment":"1","content_score":"0","content_recorded":"0","content_confirmed":"0","content_status":"1","content_kind":"0","tag_id":"10048","tag_word":"اهل بیت,اهل بیت,شیخ حسین الراضی,شیخ حسین الراضی,امام سجاد ع,امام سجاد ع,ترجمه,ترجمه,شبهات,شبهات,مقاله,مقاله","tag_service":"0","tag_total":"47","tag_soundex":"","attach_token":1597458350,"attach_date_register":"2014-10-01 11:50:12","attach_id":11756,"attach_file_ext":"jpg","attach_file_header":"image/jpeg","attach_img_type":"2","attach_img_width":"3000","attach_img_height":"1696","attach_file_media":"1","attach_show_watermark":"0","score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"visit_count":"12725","visit_date_last":"2026-05-27 01:20:34","attach_title":"شیخ حسین الراضی","node_title":"برگزیده,سیره اهل بیت(ع)","ot_node_left_right":"[{\"node_id\":468, \"left\":87, \"right\":88},{\"node_id\":829, \"left\":39, \"right\":40}]","node_number":"12","allowable_node":"12","img_src":"./cache/5/attach/201410/11756_1597458350_3000_1696.jpg"}]]