[[{"content_id":10392,"domain_id":"0","lang_id":"fa","portal_id":"5","owner_id":"503","user_id":"1","view_accesslevel_id":"1","edit_accesslevel_id":"1","delete_accesslevel_id":"1","editor_id":"405","content_title":"نامه دردناک سیدجمال به یاران ایرانی اش\r\n\r\nاعتراف به شکست یا شروع پیروزی؟","content_number":"0","content_date_event":"2014-08-14 08:58:24","content_summary":"ای کاش من تمام تخم افکار خود را در مزرعه ی مستعد افکار ملت کاشته بودم. چه خوش بود تخم های بارور و مفید خود را در زمین شوره زار سلطنت فاسد نمی نمودم. آنچه در آن مزرعه کاشتم، به نمو رسید. هر چه در این زمین کویر غرس نمودم فاسد گردید. در این مدت هیچ یک از تکالیف خیرخواهانه ی من، به گوش سلاطین مشرق فرو نرفت. امیدواری ها به ایرانم بود. اجر زحماتم را به فراش غضب حواله کردند. با هزاران وعده و وعید به ترکیه احضارم کردند. این نوع مغلول و مقهورم نمودند.","content_summary_fill":"1","content_body":"سید جمال وقتی در خانه اش در استانبول بازداشت خانگی شده است، نامه ای تلخ می نویسد به یارانش در ایران که نوعی اعتراف به شکست است ولی این نامه در واقع شروع پیروزی است. او می نویسد:&nbsp;\r\n\r\n&laquo;دوست عزیز! من در موقعی این نامه را به دوست عزیز خود می نویسم که در محبس محبوس و از ملاقات دوستان خود محرومم. نه انتظار نجات دارم و نه امید حیات، نه از گرفتاری متألم و نه از کشته شدن متوحش. خوشم بر این حبس و خوشم بر این کشته شدن. حبسم برای آزادی نوع، کشته می شوم برای زندگی قوم. ولی افسوس می خورم از این که کشته های خود را ندرویدم. به آرزویی که داشتم کاملا نایل نگردیدم. شمشیر شقاوت نگذاشت بیداری ملل مشرق را ببینم. دست جهالت فرصت نداد صدای آزادی را از حلقوم امم مشرق بشنوم.&nbsp;\r\n\r\nای کاش من تمام تخم افکار خود را در مزرعه ی مستعد افکار ملت کاشته بودم. چه خوش بود تخم های بارور و مفید خود را در زمین شوره زار سلطنت فاسد نمی نمودم. آنچه در آن مزرعه کاشتم، به نمو رسید. هر چه در این زمین کویر غرس نمودم فاسد گردید. در این مدت هیچ یک از تکالیف خیرخواهانه ی من، به گوش سلاطین مشرق فرو نرفت. امیدواری ها به ایرانم بود. اجر زحماتم را به فراش غضب حواله کردند. با هزاران وعده و وعید به ترکیه احضارم کردند. این نوع مغلول و مقهورم نمودند.&nbsp;\r\n\r\nغافل از این که انعدام صاحب نیت، اسباب انعدام نیت نمی شود. صفحه ی روزگار، حرف حق را ضبط می کند. باری، من از دوست گرامی خود، خواهشمندم این آخرین نامه را به نظر دوستان عزیز و هم مسلک های ایرانی من برسانید و زبانی به آن ها بگویید: شما که میوه ی رسیده ی ایران هستید و برای بیداری ایرانی دامن همت به کمر زده اید، از حبس و قتال نترسید، از جهالت ایرانی خسته نشوید، از حرکات مذبوحانه ی سلاطین متوحش نگردید، با نهایت سرعت بکوشید با کمال چالاکی کوشش کنید، طبیعت با شما یار است و خالق طبیعت، مددکار. سیل تجدد، به سرعت به طرف مشرق جاری است.&nbsp;\r\n\r\nبنیاد حکومت مطلقه متعدم شدنی است. شماها تا می توانید در خرابی اساس حکومت مطلقه بکوشید، نه به قلع و قمع اشخاص. شما تا قوه دارید در نسخ عاداتی که میانه ی سعادت و ایرانی سد سدید گردیده، کوشش نمایید، نه از نیستی صاحبان عادات. هر گاه بخواهید اشخاص را مانع شوید، وقت شما تلف می گردد. اگر بخواهید به صاحب عادت سعی کنید، باز آن عادت، دیگران را بر خود جلب می کند. سعی کنید موانعی را که میانه ی الفت شما و سایر ملل واقع شده رفع نمایید. گول عوام فریبان را نخورید.&raquo;&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;","content_html":"<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">سید جمال وقتی در خانه اش در استانبول بازداشت خانگی شده است، نامه ای تلخ می نویسد به یارانش در ایران که نوعی اعتراف به شکست است ولی این نامه در واقع شروع پیروزی است. او می نویسد:&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">&laquo;دوست عزیز! من در موقعی این نامه را به دوست عزیز خود می نویسم که در محبس محبوس و از ملاقات دوستان خود محرومم. نه انتظار نجات دارم و نه امید حیات، نه از گرفتاری متألم و نه از کشته شدن متوحش. خوشم بر این حبس و خوشم بر این کشته شدن. حبسم برای آزادی نوع، کشته می شوم برای زندگی قوم. ولی افسوس می خورم از این که کشته های خود را ندرویدم. به آرزویی که داشتم کاملا نایل نگردیدم. شمشیر شقاوت نگذاشت بیداری ملل مشرق را ببینم. دست جهالت فرصت نداد صدای آزادی را از حلقوم امم مشرق بشنوم.&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">ای کاش من تمام تخم افکار خود را در مزرعه ی مستعد افکار ملت کاشته بودم. چه خوش بود تخم های بارور و مفید خود را در زمین شوره زار سلطنت فاسد نمی نمودم. آنچه در آن مزرعه کاشتم، به نمو رسید. هر چه در این زمین کویر غرس نمودم فاسد گردید. در این مدت هیچ یک از تکالیف خیرخواهانه ی من، به گوش سلاطین مشرق فرو نرفت. امیدواری ها به ایرانم بود. اجر زحماتم را به فراش غضب حواله کردند. با هزاران وعده و وعید به ترکیه احضارم کردند. این نوع مغلول و مقهورم نمودند.&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">غافل از این که انعدام صاحب نیت، اسباب انعدام نیت نمی شود. صفحه ی روزگار، حرف حق را ضبط می کند. باری، من از دوست گرامی خود، خواهشمندم این آخرین نامه را به نظر دوستان عزیز و هم مسلک های ایرانی من برسانید و زبانی به آن ها بگویید: شما که میوه ی رسیده ی ایران هستید و برای بیداری ایرانی دامن همت به کمر زده اید، از حبس و قتال نترسید، از جهالت ایرانی خسته نشوید، از حرکات مذبوحانه ی سلاطین متوحش نگردید، با نهایت سرعت بکوشید با کمال چالاکی کوشش کنید، طبیعت با شما یار است و خالق طبیعت، مددکار. سیل تجدد، به سرعت به طرف مشرق جاری است.&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">بنیاد حکومت مطلقه متعدم شدنی است. شماها تا می توانید در خرابی اساس حکومت مطلقه بکوشید، نه به قلع و قمع اشخاص. شما تا قوه دارید در نسخ عاداتی که میانه ی سعادت و ایرانی سد سدید گردیده، کوشش نمایید، نه از نیستی صاحبان عادات. هر گاه بخواهید اشخاص را مانع شوید، وقت شما تلف می گردد. اگر بخواهید به صاحب عادت سعی کنید، باز آن عادت، دیگران را بر خود جلب می کند. سعی کنید موانعی را که میانه ی الفت شما و سایر ملل واقع شده رفع نمایید. گول عوام فریبان را نخورید.&raquo;&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<p><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color: rgb(0, 0, 0); font-style: normal;\">&nbsp;</span></span></span></p>","content_source":"","content_url":"","content_columns":"0","content_date_start":"2014-08-14 08:58:24","content_date_finish":"2014-08-14 08:58:24","content_date_register":"2014-08-14 09:04:58","content_date_last_edit":"2019-10-08 16:06:32","content_show_img":"1","content_show_details":"0","content_show_related_img":"0","content_show_slider":"0","content_show_title_slider":"0","content_comment":"1","content_score":"0","content_recorded":"0","content_confirmed":"0","content_status":"1","content_kind":"0","tag_id":"12918","tag_word":"بیدارگر شرق,بیدارگر شرق,سیدجمال الدین حسینی,سیدجمال الدین حسینی,سیدجمال الدین اسدآبادی,سیدجمال الدین اسدآبادی","tag_service":"0","tag_total":"9","tag_soundex":"","attach_token":3944559932,"attach_date_register":"2014-08-14 09:21:55","attach_id":11574,"attach_file_ext":"jpg","attach_file_header":"image/jpeg","attach_img_type":"2","attach_img_width":"460","attach_img_height":"523","attach_file_media":"1","attach_show_watermark":"0","score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"visit_count":"13253","visit_date_last":"2026-05-27 03:31:50","attach_title":"سیدجمال الدین اسدآبادی","node_title":"السابقون,سرویس نشریه","ot_node_left_right":"[{\"node_id\":457, \"left\":4, \"right\":47},{\"node_id\":493, \"left\":16, \"right\":17}]","node_number":"6","allowable_node":"6","img_src":"./cache/5/attach/201408/11574_3944559932_460_523.jpg"}]]