[[{"content_id":10220,"domain_id":"0","lang_id":"fa","portal_id":"5","owner_id":"484","user_id":"1","view_accesslevel_id":"1","edit_accesslevel_id":"1","delete_accesslevel_id":"1","editor_id":"405","content_title":"علی «ع» مظهر اتحاد است نه مبدا اختلاف\r\n\r\nما از علی، علی تر نیستیم! ","content_number":"0","content_date_event":"2014-05-10 10:38:19","content_summary":"سیاست امیرالمومنین «علیه السلام» دفاع از مسلمین در برابر دشمنان اسلام و وحدت اسلامی و گفتگوی انتقادی غیردشمنانه در درون جهان اسلام بوده است. ما هم باید همان کاری که امیرالمومنین «ع» انجام داد، انجام دهیم.","content_summary_fill":"1","content_body":"*استاد حسن رحیم پور ازغدی\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nعلی علیه السلام&raquo; بزرگترین معلم وحدت&nbsp;\r\n\r\nعلی &laquo;ع&raquo; بزرگترین معلم وحدت است. چون در حالی که خار در چشم و استخوان در گلویش بود، باز هم به خاطر مصلحت و وحدت اسلام سکوت کرد. سیاست امیرالمومنین &laquo;ع&raquo; دفاع از مسلمین در برابر دشمنان اسلام و وحدت اسلامی و گفتگوی انتقادی غیردشمنانه در درون جهان اسلام بوده است. ما هم باید همان کاری که امیرالمومنین &laquo;ع&raquo; انجام داد، انجام دهیم.&nbsp;\r\n\r\nاز نظر ما صاحب حق و اولین معترض علی &laquo;ع&raquo; است. اما خود ایشان در نامه 62 نهج البلاغه می فرماید: وقتی رسول خدا&laquo;ص&raquo; از دنیا رفتند بین مسلمانان بر سر حکومت پس از ایشان اختلاف افتاد. من ابتدا باور نمی کردم که در این زمینه اختلافی پیش آید ولی این کار انجام شد. من اعتراض کردم. اول بیعت نکردم. چیزهایی را به یادشان آوردم که خود تایید کردند. اما بعد دیدم که جریان تضعیف اصل اسلام و قرآن در حال تقویت است. خیلی از تازه مسلمان ها به ارتداد افتادند. ترسیدم که موج ارتداد تقویت شود و اصل دین خدا به خطر بیفتد. ترسیدم از اینکه اگر در این لحظه به خاطر اسلام فداکاری نکنم و اجازه بدهم بین مسلمین جنگ داخلی رخ بدهد، اصل اسلام در خطر می افتد. من باید انتخاب می کردم بین خلافت و بقای اصل اسلام. اگر در این شرایط بر حق خود پافشاری کنم، اسلام در خطر می افتد. اگر حکومت به دست من بیفتد بعد از چندسال تمام می شود اما اگر اسلام ضربه بخورد دیگر قابل برگشت نیست. من در آن زمان به تکلیف خود عمل کردم و بیعت کردم و اجازه ندادم که باطل پیشروی کند و حق زائل گردد. (نقل به مضمون)&nbsp;\r\n\r\nاسلام با کمترین غفلت تباه می شد&nbsp;\r\n\r\nابن ابی الحدید نقل می کند که در جنگ جمل، حضرت امیر &laquo;ع&raquo; از کوفه به سمت بصره می آمد و فرمود: من به خلفا انتقاد داشتم اما دیدم تحمل آن وضعیت در عین سختی، حتما بسیار مهم تر است از اینکه من با آنان درگیر شوم و بین مسلمین درگیری داخلی بوجود بیاید و سبب خونریزی میان آنان شود. دیدم مردم تازه مسلمان شده اند و اگر من بر سر حکومت - که حق ماست - درگیر شوم، تازه مسلمانان اینگونه برداشت می کنند که اصحاب پیامبر بعد از وی برای قدرت به جان هم افتاده اند. دین مانند مشک پر از شیری است که بسیار آسیب پذیر است و با کمترین غفلت تمام آن تباه و فاسد خواهد شد.&nbsp;\r\n\r\nدر &quot;المناقب&quot; آمده که ابوالطفیل عامر بن وائله نقل می کند که در روز سقیفه علی با آن اتفاقات مخالف بود. اما وقتی با ابوبکر بیعت شد، از علی شنیدم که گفت به خدا سوگند من از او شایسته تر به حکومت بودم اما شنیدم مردم با ابوبکر بیعت کردند و تبعیت کردم. چون ترسیدم که اگر بر سر حکومت درگیر شوم، مردم دوباره کافر شوند و مسلمانان علیه هم شمشیر بکشند.&nbsp;\r\n\r\nسکوت برای بقای اسم رسول خدا &laquo;ص&raquo;&nbsp;\r\n\r\nابن ابی الحدید نقل می کند که وقتی فاطمه زهرا &laquo;س&raquo; به امیرالمومنین &laquo;ع&raquo; گفتند که باید اعتراض را گسترش دهیم، همزمان صدای اذان می آمد که می گفت اشهد ان محمد رسول الله. حضرت امیر &laquo;ع&raquo; فرمود: اگر می خواهی که اسم رسول خدا و این اذان بماند باید تحمل و سکوت کنیم.&nbsp;\r\n\r\nحضرت امیر &laquo;ع&raquo; در نامه 58 نهج البلاغه می فرماید: من منتقد این وضعیت هستم. اما هیچ کس حریص تر از من برای وحدت و الفت امت اسلام نیست. خداوند با جریانات بعد از پیامبر &laquo;ص&raquo; ما را امتحان کرد و من با اعمال خود هدفی جز رضایت و پاداش خداوند نداشتم.&nbsp;\r\n\r\nدر حکمت 22 نهج البلاغه نیز می فرماید: ما حقی داشتیم و آن را گفتیم. اگر این حق داده شود به وظیفه ام عمل می کنم وگرنه پشت شتر می نشینم و به کار خود مشغول می شوم. در انصاب الاشراف از حضرت امیر &laquo;ع&raquo; نقل می کند: من می توانستم درگیر شوم اما چنین نکردم. چون ترسیدم که عصر جاهلیت دوباره برگردد. در تعبیر دیگر می فرماید: به خدا سوگند اگر نبود ترس به جان هم افتادن مسلمانان و بازگشت کفر و نابودی دین، سکوت نمی کردم و به شیوه دیگری عمل می کردم.&nbsp;\r\n\r\nحضرت امیر &laquo;ع&raquo; سکوت کردند چون بعد از فوت پیامبر &laquo;ص&raquo; موج وسیع ارتداد در میان مسلمانان راه افتاد. در سیره ابن هشام از جناب عایشه نقل می کند: بعد از رحلت پیامبر خدا، عرب به ارتداد گرائید و نفاق آشکار شد. مسعودی در مروج الذهب می گوید: موج ارتداد عرب ده روز بعد از رحلت پیامبر شروع شد و به جز مردم مکه و مدینه و اقلیتی از دیگر قبائل، تقریبا همگان از اسلام برگشتند.&nbsp;\r\n\r\nابن اثیر و طبرانی هم می گویند که بعد از پیامبر به جز قریش و ثقیف، بیشتر اعراب به درجات مختلف مرتد شدند. مثلا بعضی در این حد از اسلام برگشتند که گفتند به حکومت اسلامی زکات نمی دهیم یا اینکه گفتند خلیفه را قبول نداریم و ...&nbsp;\r\n\r\nتو از کِی دلسوز اسلام شدی؟!&nbsp;\r\n\r\nزبیر بن بکّار از محمد بن اسحاق نقل می کند که بعد از جریان سقیفه، یکی از فرزندان ابولهب خدمت علی &laquo;ع&raquo; آمد و شروع کرد در ستایش علی &laquo;ع&raquo; و نفی جناب ابوبکر و جناب عمر حرف زدن. در حالی که پیش از این دشمن علی &laquo;ع&raquo; بود! گفت که حکومت حق علی است. حضرت را به قیام علیه خلیفه اول تحریک کرد و گفت که ما در کنار تو ایستاده ایم. حضرت لحظاتی به او نگاه کردند و فرمودند: &laquo; سلامة دینه احبّ الینا من غیره&raquo;. سالم ماندن اصل اسلام در نظر من مهم تر از حکومت است. شما از کِی طرفدار من شدید؟! شما که تا دیروز در جبهه مخالف اسلام بودید!&nbsp;\r\n\r\nهمچنین بعد از سقیفه ابوسفیان پدر معاویه از کنار خانه پیامبر &laquo;ص&raquo; گذشت و گفت: ای خاندان هاشم، ای فرزندان عبدمناف، آیا راضی شدید که این فرومایه فرزند فرومایه حاکم شما شود؟ آمد پیش امیرالمومنین &laquo;ع&raquo; و گفت: علیه ابوبکر قیام کن و من با تو هستم. استدلال او این بود که قبیله ابوبکر از قبائل دسته دوم است و خلافت باید در قبیله مهمی مثل قبیله ما باشد! حضرت امیر&laquo;ع&raquo; به او فرمود : تو که رهبر کفر بودی و بعد از فتح مکه از روی ترس مسلمان شدی، از کِی دلسوزتر از ما نسبت به اسلام شده ای؟!&nbsp;\r\n\r\nابوسفیان بعد از اینکه از حضرت امیر &laquo;ع&raquo; ناامید می شود، سراغ عباس عموی پیامبر &laquo;ص&raquo; می آید. می گوید: تو به میراث محمد شایسته تر از دیگران هستی. دستت را جلو بیاور تا همین الان با تو بیعت کنم. عباس خندید و گفت: &laquo;ای ابوسفیان چیزی را که علی نمی پذیرد، عباس نخواهد پذیرفت.&raquo; یعنی من زرنگ تر از تو هستم. رفتی پیش علی تا فتنه راه بیندازی وقتی نتوانستی سراغ من آمده ای.&nbsp;\r\n\r\nما از علی، علی تر نیستیم!&nbsp;\r\n\r\nما که از علی، علی تر نیستیم! خود صاحب حق می گوید برای وحدت مسلمین سکوت می کنم. البته انتقادش را انجام می دهد ولی اجازه نمی دهد که بین مسلمین دعوا راه بیفتد. بیش از 35 روایت از حضرت امیر &laquo;ع&raquo; وجود دارد با این مضمون که من سکوت کردم برای اینکه میان امت اسلام اختلاف و شکاف نیفتد.&nbsp;\r\n\r\nحضرت امیر &laquo;ع&raquo; حکومت را هم برای اسلام می خواست. حکومت وسیله است و اسلام هدف. می فرمود اگر بخواهم وسیله را به دست آورم، اصل هدف از بین می رود. برای علی &laquo;ع&raquo; اسلام مهم تر از حکومت علی بود. الان هم استدلال ما همین است که هدف اصلی که اسلام است، با درگیری مذهبی از بین می رود.&nbsp;\r\n\r\nتشیع مساوی است با ولایت علی بن ابی طالب &laquo;ع&raquo;. ولی ولایت علی &laquo;ع&raquo; هم وسیله ای است برای هدفی بالاتر که اصل اسلام است. نمی شود به اسم حبّ علی &laquo;ع&raquo; کاری کرد که اصل اسلام که علی &laquo;ع&raquo; خودش را فدای آن کرد، به خطر بیفتد. اصلا علی &laquo;ع&raquo; برای رفع اختلاف آمد. علی &laquo;ع&raquo; منشا اختلاف نیست. ما نباید امیرالمومنین &laquo;ع&raquo; را به عنوان منشا اختلاف مسلمین معرفی کنیم. علی &laquo;ع&raquo; مظهر اتحاد است نه مبدا اختلاف.&nbsp;\r\n\r\nحضرت امیر &laquo;ع&raquo; بین خلفا و معاویه فرق می گذاشت&nbsp;\r\n\r\nاختلاف نظرها را باید طبقه بندی کرد. خود حضرت امیر &laquo;ع&raquo; بین خلفا و معاویه فرق می گذاشت. ایشان منتقد خلفا بودند ولی درگیر نمی شدند. یکی کردن یزید و معاویه با عمر و ابوبکر درست نیست. موضع امیرالمومنین &laquo;ع&raquo; در برابر خلفا انتقادی است، اما هرگز موضع ایشان در برابر خلفا مانند موضع شان در برابر معاویه نبوده است. خود حضرت امیر &laquo;ع&raquo; در نهج البلاغه تفاوت میان خلفا و معاویه را بیان می فرماید.&nbsp;\r\n\r\nمعاویه به حضرت امیر &laquo;ع&raquo; نامه می نویسد و به ایشان توهین می کند و طعنه می زند که خلفا از تو افضل بوده اند. حضرت امیر &laquo;ع&raquo; در جواب نمی فرماید که نه، من افضل بوده ام. بلکه می فرماید: در نامه ات نوشته ای که افضل اصحاب فلانی و فلانی هستند. چیزی گفتی که اگر درست باشد به درد تو نمی خورد و اگر غلط باشد باز هم به درد تو نمی خورد. به تو چه که چه کسی افضل است و چه کسی نیست؟! به تو ربطی ندارد که من افضل هستم یا ابوبکر و عمر.&nbsp;\r\n\r\nمعنی این روایت از حضرت امیر &laquo;ع&raquo; این است که ایشان اختلاف با خلفا را با اختلاف با معاویه یکی نمی کردند و بین آنها فرق می گذاشتند. این روایت باید برای ما درس باشد که نوع نگاه مان به تاریخ صدر اسلام را اینگونه تنظیم کنیم. البته نمی خواهیم بگوییم اختلاف حضرت امیر &laquo;ع&raquo; با خلفا مهم نبوده است. بحث این است که باید اختلافات را طبقه بندی کرد.&nbsp;\r\n\r\nاجتماع امت از خلافت من مهمتر است&nbsp;\r\n\r\nعده ای از اصحاب پیامبر &laquo;ص&raquo; با ابوبکر بیعت نکردند. بُریده یکی از آنان بود. حضرت امیر &laquo;ص&raquo; به او فرمود: ای بریده هرکاری که اکثر مردم انجام دادند، شما هم انجام دهید. امروز اجتماع امت مهم تر از خلافت من است.&nbsp;\r\n\r\nموسی بن عبدالله بن حسن می گوید بعضی اصحاب با جناب ابوبکر بیعت نکردند و به حضرت علی &laquo;ع&raquo; می گفتند تا شما بیعت نکنید، ما هم بیعت نمی کنیم. حضرت امیر &laquo;ع&raquo; فرمود: من حرف خودم را زدم. من بیعت می کنم و شما هم بیعت کنید. من سر یک دو راهی هستم که یا باید از خلافت بگذرم یا باید بین مسلمین جنگ راه بیفتد. من اجازه نمی دهم به خاطر خلافت من بین مسلمانان جنگ راه بیفتد.&nbsp;\r\n\r\nجناب زبیر به نشانه اعتراض به ماجرای سقیفه با عده ای دیگر از اصحاب در خانه حضرت زهرا &laquo;س&raquo; تحصن کرده بودند. خود حضرت امیر &laquo;ع&raquo; آمدند و آنان را راضی به بیعت کردن با جناب ابوبکر کردند.&nbsp;\r\n\r\nما بیعت کردیم، شما هم بیعت کنید&nbsp;\r\n\r\nابن اثیر درباره ابان بن سعید و عده ای دیگر از اصحاب نقل می کند که اینها افرادی بودند که با ابوبکر بیعت نکردند و می گفتند که هرکاری که بنی هاشم بکند ما هم همان کار را انجام می دهیم. حضرت امیر &laquo;ع&raquo; فرمود ما بیعت کردیم، شما هم بیعت کنید.&nbsp;\r\n\r\nدر زمان خلفا به اصحابی مانند سلمان و ابوذر و ... پیشنهاد پست های حکومتی می شد. این افراد خدمت حضرت امیر &laquo;ع&raquo; می رسیدند و برای قبول این پیشنهادات مشورت می کردند که حضرت امیر به آنان می فرمود با حکومت همکاری کنید. امام حسن &laquo;ع&raquo; و امام حسین &laquo;ع&raquo; در سپاه خلفا برای جهاد شرکت می کردند. این بزرگواران هم در فتوحات ایران و هم در فتوحات شمال آفریقا در سپاه خلیفه دوم حضور داشتند.&nbsp;\r\n\r\nهمکاری انتقادی حضرت امیر &laquo;ع&raquo; با خلفا&nbsp;\r\n\r\nحضرت امیر &laquo;ع&raquo; با خلفا همکاری انتقادی داشته است. ایشان به خلفا مشورت می داده و آنان را کمک می کرده است. در جنگ خلیفه دوم با ساسانیان، خلیفه دوم به حضرت امیر &laquo;ع&raquo; پیشنهاد می دهد که فرماندهی سپاه را بپذیرند که ایشان قبول نمی کنند. خود خلیفه دوم تصمیم گرفت که فرمانده سپاه شود. حضرت امیر &laquo;ع&raquo; جلوگیری کرد و گفت شما خلیفه مسلمین هستی و نباید در جلوی جبهه بایستی. اگر شما کشته بشوی، کل سپاه اسلام از هم می پاشد.&nbsp;\r\n\r\nیعنی حضرت امیر &laquo;ع&raquo; حتی برای خلفا دلسوزی می کرده است. ایشان منتقد بوده است ولی برای دلسوزی اسلام و مسلمین به خلفا کمک می کرده است. در قضاوت ها خلفا به حضرت امیر &laquo;ع&raquo; رجوع می دادند و ایشان هم قهر نکرد و کمک می کردند.&nbsp;\r\n\r\nخلفا هم با علی &laquo;ع&raquo; مشورت می کردند. در معضلات فقهی و حقوقی، در امور دیوانی و اقتصادی و اجتماعی، در مسئله جنگ و صلح و سیاست خارجی، در مسائل معرفتی، در تفسیر و قرائت قرآن و ... با حضرت امیر مشورت می شد و مکرر نقل شده که خلفا نظر علی &laquo;ع&raquo; را بر سایر اصحاب مقدم می داشتند. . مثلا مبدا قرار گرفتن تاریخ هجری در زمان خلیفه دوم و با نظر حضرت امیر &laquo;ع&raquo; انجام گرفت. در زمان خلیفه اول هم برای رویارویی با روم، ابوبکر نظر علی &laquo;ع&raquo; را در مورد زمان و چگونگی مواجهه با روم پذیرفت.&nbsp;\r\n\r\nخلیفه دوم می گوید: پیامبر &laquo;ص&raquo; به ما می گفت که هروقت اختلافی بین شما پیش آمد به علی مراجعه کنید. این روایت در سی منبع از منابع اهل سنت از خلیفه دوم نقل شده که اگر علی نبود، عمر هلاک می شد.&nbsp;\r\n\r\nبحث ما بر سر حکومت نیست&nbsp;\r\n\r\nبعد از قتل خلیفه سوم که نزد حضرت امیر &laquo;ع&raquo; آمدند تا ایشان خلافت را قبول کند. فرمود دست از سر من بردارید. من هم یکی از شما. هرکه را انتخاب کنید من از همه مطیع تر خواهم بود. من کمک باشم بهتر از اینکه حاکم باشم. معنی این جملات این است که بحث ما بر سر حکومت نیست. &nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nگفتارهایی دیگر از استاد رحیم پور ازغدی:\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبزرگان اهل سنت علوی مسلک بودند&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nکسی که بگوید بین شیعه و سنی اختلاف نیست یا جاهل است یا منافق!&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمهدویت فرقه ای و شیعی نیست!&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاهل سنت بلوچستان علیرغم فشار امویان علی &laquo;ع&raquo; را لعن نکردند&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nنه ایرانی نه افغانی، سیدجمال الدین اسلامی!&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nعلمای اسلام چه وظیفه ای در قبال وحدت اسلامی دارند؟&nbsp;","content_html":"<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"color:#FF0000;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">*استاد حسن رحیم پور ازغدی</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">علی </span></span><span style=\"font-size:10px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">علیه السلام&raquo;</span></span><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"> بزرگترین معلم وحدت&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">علی &laquo;ع&raquo; بزرگترین معلم وحدت است. چون در حالی که خار در چشم و استخوان در گلویش بود، باز هم به خاطر مصلحت و وحدت اسلام سکوت کرد. سیاست امیرالمومنین &laquo;ع&raquo; دفاع از مسلمین در برابر دشمنان اسلام و وحدت اسلامی و گفتگوی انتقادی غیردشمنانه در درون جهان اسلام بوده است. ما هم باید همان کاری که امیرالمومنین &laquo;ع&raquo; انجام داد، انجام دهیم.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">از نظر ما صاحب حق و اولین معترض علی &laquo;ع&raquo; است. اما خود ایشان در نامه 62 نهج البلاغه می فرماید: وقتی رسول خدا&laquo;ص&raquo; از دنیا رفتند بین مسلمانان بر سر حکومت پس از ایشان اختلاف افتاد. من ابتدا باور نمی کردم که در این زمینه اختلافی پیش آید ولی این کار انجام شد. من اعتراض کردم. اول بیعت نکردم. چیزهایی را به یادشان آوردم که خود تایید کردند. اما بعد دیدم که جریان تضعیف اصل اسلام و قرآن در حال تقویت است. خیلی از تازه مسلمان ها به ارتداد افتادند. ترسیدم که موج ارتداد تقویت شود و اصل دین خدا به خطر بیفتد. ترسیدم از اینکه اگر در این لحظه به خاطر اسلام فداکاری نکنم و اجازه بدهم بین مسلمین جنگ داخلی رخ بدهد، اصل اسلام در خطر می افتد. من باید انتخاب می کردم بین خلافت و بقای اصل اسلام. اگر در این شرایط بر حق خود پافشاری کنم، اسلام در خطر می افتد. اگر حکومت به دست من بیفتد بعد از چندسال تمام می شود اما اگر اسلام ضربه بخورد دیگر قابل برگشت نیست. من در آن زمان به تکلیف خود عمل کردم و بیعت کردم و اجازه ندادم که باطل پیشروی کند و حق زائل گردد. (نقل به مضمون)&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">اسلام با کمترین غفلت تباه می شد&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">ابن ابی الحدید نقل می کند که در جنگ جمل، حضرت امیر &laquo;ع&raquo; از کوفه به سمت بصره می آمد و فرمود: من به خلفا انتقاد داشتم اما دیدم تحمل آن وضعیت در عین سختی، حتما بسیار مهم تر است از اینکه من با آنان درگیر شوم و بین مسلمین درگیری داخلی بوجود بیاید و سبب خونریزی میان آنان شود. دیدم مردم تازه مسلمان شده اند و اگر من بر سر حکومت - که حق ماست - درگیر شوم، تازه مسلمانان اینگونه برداشت می کنند که اصحاب پیامبر بعد از وی برای قدرت به جان هم افتاده اند. دین مانند مشک پر از شیری است که بسیار آسیب پذیر است و با کمترین غفلت تمام آن تباه و فاسد خواهد شد.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">در &quot;المناقب&quot; آمده که ابوالطفیل عامر بن وائله نقل می کند که در روز سقیفه علی با آن اتفاقات مخالف بود. اما وقتی با ابوبکر بیعت شد، از علی شنیدم که گفت به خدا سوگند من از او شایسته تر به حکومت بودم اما شنیدم مردم با ابوبکر بیعت کردند و تبعیت کردم. چون ترسیدم که اگر بر سر حکومت درگیر شوم، مردم دوباره کافر شوند و مسلمانان علیه هم شمشیر بکشند.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">سکوت برای بقای اسم رسول خدا &laquo;ص&raquo;&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">ابن ابی الحدید نقل می کند که وقتی فاطمه زهرا &laquo;س&raquo; به امیرالمومنین &laquo;ع&raquo; گفتند که باید اعتراض را گسترش دهیم، همزمان صدای اذان می آمد که می گفت اشهد ان محمد رسول الله. حضرت امیر &laquo;ع&raquo; فرمود: اگر می خواهی که اسم رسول خدا و این اذان بماند باید تحمل و سکوت کنیم.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">حضرت امیر &laquo;ع&raquo; در نامه 58 نهج البلاغه می فرماید: من منتقد این وضعیت هستم. اما هیچ کس حریص تر از من برای وحدت و الفت امت اسلام نیست. خداوند با جریانات بعد از پیامبر &laquo;ص&raquo; ما را امتحان کرد و من با اعمال خود هدفی جز رضایت و پاداش خداوند نداشتم.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">در حکمت 22 نهج البلاغه نیز می فرماید: ما حقی داشتیم و آن را گفتیم. اگر این حق داده شود به وظیفه ام عمل می کنم وگرنه پشت شتر می نشینم و به کار خود مشغول می شوم. در انصاب الاشراف از حضرت امیر &laquo;ع&raquo; نقل می کند: من می توانستم درگیر شوم اما چنین نکردم. چون ترسیدم که عصر جاهلیت دوباره برگردد. در تعبیر دیگر می فرماید: به خدا سوگند اگر نبود ترس به جان هم افتادن مسلمانان و بازگشت کفر و نابودی دین، سکوت نمی کردم و به شیوه دیگری عمل می کردم.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">حضرت امیر &laquo;ع&raquo; سکوت کردند چون بعد از فوت پیامبر &laquo;ص&raquo; موج وسیع ارتداد در میان مسلمانان راه افتاد. در سیره ابن هشام از جناب عایشه نقل می کند: بعد از رحلت پیامبر خدا، عرب به ارتداد گرائید و نفاق آشکار شد. مسعودی در مروج الذهب می گوید: موج ارتداد عرب ده روز بعد از رحلت پیامبر شروع شد و به جز مردم مکه و مدینه و اقلیتی از دیگر قبائل، تقریبا همگان از اسلام برگشتند.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">ابن اثیر و طبرانی هم می گویند که بعد از پیامبر به جز قریش و ثقیف، بیشتر اعراب به درجات مختلف مرتد شدند. مثلا بعضی در این حد از اسلام برگشتند که گفتند به حکومت اسلامی زکات نمی دهیم یا اینکه گفتند خلیفه را قبول نداریم و ...&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">تو از کِی دلسوز اسلام شدی؟!&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">زبیر بن بکّار از محمد بن اسحاق نقل می کند که بعد از جریان سقیفه، یکی از فرزندان ابولهب خدمت علی &laquo;ع&raquo; آمد و شروع کرد در ستایش علی &laquo;ع&raquo; و نفی جناب ابوبکر و جناب عمر حرف زدن. در حالی که پیش از این دشمن علی &laquo;ع&raquo; بود! گفت که حکومت حق علی است. حضرت را به قیام علیه خلیفه اول تحریک کرد و گفت که ما در کنار تو ایستاده ایم. حضرت لحظاتی به او نگاه کردند و فرمودند: &laquo; سلامة دینه احبّ الینا من غیره&raquo;. سالم ماندن اصل اسلام در نظر من مهم تر از حکومت است. شما از کِی طرفدار من شدید؟! شما که تا دیروز در جبهه مخالف اسلام بودید!&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">همچنین بعد از سقیفه ابوسفیان پدر معاویه از کنار خانه پیامبر &laquo;ص&raquo; گذشت و گفت: ای خاندان هاشم، ای فرزندان عبدمناف، آیا راضی شدید که این فرومایه فرزند فرومایه حاکم شما شود؟ آمد پیش امیرالمومنین &laquo;ع&raquo; و گفت: علیه ابوبکر قیام کن و من با تو هستم. استدلال او این بود که قبیله ابوبکر از قبائل دسته دوم است و خلافت باید در قبیله مهمی مثل قبیله ما باشد! حضرت امیر&laquo;ع&raquo; به او فرمود : تو که رهبر کفر بودی و بعد از فتح مکه از روی ترس مسلمان شدی، از کِی دلسوزتر از ما نسبت به اسلام شده ای؟!&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">ابوسفیان بعد از اینکه از حضرت امیر &laquo;ع&raquo; ناامید می شود، سراغ عباس عموی پیامبر &laquo;ص&raquo; می آید. می گوید: تو به میراث محمد شایسته تر از دیگران هستی. دستت را جلو بیاور تا همین الان با تو بیعت کنم. عباس خندید و گفت: &laquo;ای ابوسفیان چیزی را که علی نمی پذیرد، عباس نخواهد پذیرفت.&raquo; یعنی من زرنگ تر از تو هستم. رفتی پیش علی تا فتنه راه بیندازی وقتی نتوانستی سراغ من آمده ای.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">ما از علی، علی تر نیستیم!&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">ما که از علی، علی تر نیستیم! خود صاحب حق می گوید برای وحدت مسلمین سکوت می کنم. البته انتقادش را انجام می دهد ولی اجازه نمی دهد که بین مسلمین دعوا راه بیفتد. بیش از 35 روایت از حضرت امیر &laquo;ع&raquo; وجود دارد با این مضمون که من سکوت کردم برای اینکه میان امت اسلام اختلاف و شکاف نیفتد.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">حضرت امیر &laquo;ع&raquo; حکومت را هم برای اسلام می خواست. حکومت وسیله است و اسلام هدف. می فرمود اگر بخواهم وسیله را به دست آورم، اصل هدف از بین می رود. برای علی &laquo;ع&raquo; اسلام مهم تر از حکومت علی بود. الان هم استدلال ما همین است که هدف اصلی که اسلام است، با درگیری مذهبی از بین می رود.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">تشیع مساوی است با ولایت علی بن ابی طالب &laquo;ع&raquo;. ولی ولایت علی &laquo;ع&raquo; هم وسیله ای است برای هدفی بالاتر که اصل اسلام است. نمی شود به اسم حبّ علی &laquo;ع&raquo; کاری کرد که اصل اسلام که علی &laquo;ع&raquo; خودش را فدای آن کرد، به خطر بیفتد. اصلا علی &laquo;ع&raquo; برای رفع اختلاف آمد. علی &laquo;ع&raquo; منشا اختلاف نیست. ما نباید امیرالمومنین &laquo;ع&raquo; را به عنوان منشا اختلاف مسلمین معرفی کنیم. علی &laquo;ع&raquo; مظهر اتحاد است نه مبدا اختلاف.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">حضرت امیر &laquo;ع&raquo; بین خلفا و معاویه فرق می گذاشت&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">اختلاف نظرها را باید طبقه بندی کرد. خود حضرت امیر &laquo;ع&raquo; بین خلفا و معاویه فرق می گذاشت. ایشان منتقد خلفا بودند ولی درگیر نمی شدند. یکی کردن یزید و معاویه با عمر و ابوبکر درست نیست. موضع امیرالمومنین &laquo;ع&raquo; در برابر خلفا انتقادی است، اما هرگز موضع ایشان در برابر خلفا مانند موضع شان در برابر معاویه نبوده است. خود حضرت امیر &laquo;ع&raquo; در نهج البلاغه تفاوت میان خلفا و معاویه را بیان می فرماید.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">معاویه به حضرت امیر &laquo;ع&raquo; نامه می نویسد و به ایشان توهین می کند و طعنه می زند که خلفا از تو افضل بوده اند. حضرت امیر &laquo;ع&raquo; در جواب نمی فرماید که نه، من افضل بوده ام. بلکه می فرماید: در نامه ات نوشته ای که افضل اصحاب فلانی و فلانی هستند. چیزی گفتی که اگر درست باشد به درد تو نمی خورد و اگر غلط باشد باز هم به درد تو نمی خورد. به تو چه که چه کسی افضل است و چه کسی نیست؟! به تو ربطی ندارد که من افضل هستم یا ابوبکر و عمر.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">معنی این روایت از حضرت امیر &laquo;ع&raquo; این است که ایشان اختلاف با خلفا را با اختلاف با معاویه یکی نمی کردند و بین آنها فرق می گذاشتند. این روایت باید برای ما درس باشد که نوع نگاه مان به تاریخ صدر اسلام را اینگونه تنظیم کنیم. البته نمی خواهیم بگوییم اختلاف حضرت امیر &laquo;ع&raquo; با خلفا مهم نبوده است. بحث این است که باید اختلافات را طبقه بندی کرد.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">اجتماع امت از خلافت من مهمتر است&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">عده ای از اصحاب پیامبر &laquo;ص&raquo; با ابوبکر بیعت نکردند. بُریده یکی از آنان بود. حضرت امیر &laquo;ص&raquo; به او فرمود: ای بریده هرکاری که اکثر مردم انجام دادند، شما هم انجام دهید. امروز اجتماع امت مهم تر از خلافت من است.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">موسی بن عبدالله بن حسن می گوید بعضی اصحاب با جناب ابوبکر بیعت نکردند و به حضرت علی &laquo;ع&raquo; می گفتند تا شما بیعت نکنید، ما هم بیعت نمی کنیم. حضرت امیر &laquo;ع&raquo; فرمود: من حرف خودم را زدم. من بیعت می کنم و شما هم بیعت کنید. من سر یک دو راهی هستم که یا باید از خلافت بگذرم یا باید بین مسلمین جنگ راه بیفتد. من اجازه نمی دهم به خاطر خلافت من بین مسلمانان جنگ راه بیفتد.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">جناب زبیر به نشانه اعتراض به ماجرای سقیفه با عده ای دیگر از اصحاب در خانه حضرت زهرا &laquo;س&raquo; تحصن کرده بودند. خود حضرت امیر &laquo;ع&raquo; آمدند و آنان را راضی به بیعت کردن با جناب ابوبکر کردند.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\"><span style=\"color:#0000FF;\">ما بیعت کردیم، شما هم بیعت کنید&nbsp;</span><img src=\"/file/5/attach/201405/10709_1690444248.jpg\" style=\"float: left;\" /></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">ابن اثیر درباره ابان بن سعید و عده ای دیگر از اصحاب نقل می کند که اینها افرادی بودند که با ابوبکر بیعت نکردند و می گفتند که هرکاری که بنی هاشم بکند ما هم همان کار را انجام می دهیم. حضرت امیر &laquo;ع&raquo; فرمود ما بیعت کردیم، شما هم بیعت کنید.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">در زمان خلفا به اصحابی مانند سلمان و ابوذر و ... پیشنهاد پست های حکومتی می شد. این افراد خدمت حضرت امیر &laquo;ع&raquo; می رسیدند و برای قبول این پیشنهادات مشورت می کردند که حضرت امیر به آنان می فرمود با حکومت همکاری کنید. امام حسن &laquo;ع&raquo; و امام حسین &laquo;ع&raquo; در سپاه خلفا برای جهاد شرکت می کردند. این بزرگواران هم در فتوحات ایران و هم در فتوحات شمال آفریقا در سپاه خلیفه دوم حضور داشتند.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">همکاری انتقادی حضرت امیر &laquo;ع&raquo; با خلفا&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">حضرت امیر &laquo;ع&raquo; با خلفا همکاری انتقادی داشته است. ایشان به خلفا مشورت می داده و آنان را کمک می کرده است. در جنگ خلیفه دوم با ساسانیان، خلیفه دوم به حضرت امیر &laquo;ع&raquo; پیشنهاد می دهد که فرماندهی سپاه را بپذیرند که ایشان قبول نمی کنند. خود خلیفه دوم تصمیم گرفت که فرمانده سپاه شود. حضرت امیر &laquo;ع&raquo; جلوگیری کرد و گفت شما خلیفه مسلمین هستی و نباید در جلوی جبهه بایستی. اگر شما کشته بشوی، کل سپاه اسلام از هم می پاشد.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">یعنی حضرت امیر &laquo;ع&raquo; حتی برای خلفا دلسوزی می کرده است. ایشان منتقد بوده است ولی برای دلسوزی اسلام و مسلمین به خلفا کمک می کرده است. در قضاوت ها خلفا به حضرت امیر &laquo;ع&raquo; رجوع می دادند و ایشان هم قهر نکرد و کمک می کردند.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">خلفا هم با علی &laquo;ع&raquo; مشورت می کردند. در معضلات فقهی و حقوقی، در امور دیوانی و اقتصادی و اجتماعی، در مسئله جنگ و صلح و سیاست خارجی، در مسائل معرفتی، در تفسیر و قرائت قرآن و ... با حضرت امیر مشورت می شد و مکرر نقل شده که خلفا نظر علی &laquo;ع&raquo; را بر سایر اصحاب مقدم می داشتند. . مثلا مبدا قرار گرفتن تاریخ هجری در زمان خلیفه دوم و با نظر حضرت امیر &laquo;ع&raquo; انجام گرفت. در زمان خلیفه اول هم برای رویارویی با روم، ابوبکر نظر علی &laquo;ع&raquo; را در مورد زمان و چگونگی مواجهه با روم پذیرفت.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">خلیفه دوم می گوید: پیامبر &laquo;ص&raquo; به ما می گفت که هروقت اختلافی بین شما پیش آمد به علی مراجعه کنید. این روایت در سی منبع از منابع اهل سنت از خلیفه دوم نقل شده که اگر علی نبود، عمر هلاک می شد.&nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"color:#0000FF;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">بحث ما بر سر حکومت نیست&nbsp;</span></span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">بعد از قتل خلیفه سوم که نزد حضرت امیر &laquo;ع&raquo; آمدند تا ایشان خلافت را قبول کند. فرمود دست از سر من بردارید. من هم یکی از شما. هرکه را انتخاب کنید من از همه مطیع تر خواهم بود. من کمک باشم بهتر از اینکه حاکم باشم. معنی این جملات این است که بحث ما بر سر حکومت نیست. &nbsp;</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">گفتارهایی دیگر از استاد رحیم پور ازغدی:</span></span></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><a href=\"http://okhowah.com/?a=content.id&amp;id=15\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">بزرگان اهل سنت علوی مسلک بودند&nbsp;</span></span></a></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><a href=\"http://okhowah.com/?a=content.id&amp;id=178\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">کسی که بگوید بین شیعه و سنی اختلاف نیست یا جاهل است یا منافق!&nbsp;</span></span></a></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><a href=\"http://okhowah.com/?a=content.id&amp;id=290\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">مهدویت فرقه ای و شیعی نیست!&nbsp;</span></span></a></div>\r\n\r\n<p style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</p>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><a href=\"http://okhowah.com/?a=content.id&amp;id=335\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">اهل سنت بلوچستان علیرغم فشار امویان علی &laquo;ع&raquo; را لعن نکردند&nbsp;</span></span></a></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><a href=\"http://okhowah.com/?a=content.id&amp;id=389\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">نه ایرانی نه افغانی، سیدجمال الدین اسلامی!&nbsp;</span></span></a></div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\">&nbsp;</div>\r\n\r\n<div style=\"text-align: justify;\"><a href=\"http://okhowah.com/?a=content.id&amp;id=449\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:iransansn;\">علمای اسلام چه وظیفه ای در قبال وحدت اسلامی دارند؟&nbsp;</span></span></a></div>","content_source":"","content_url":"","content_columns":"0","content_date_start":"2014-05-10 10:38:19","content_date_finish":"2014-05-10 10:38:19","content_date_register":"2014-05-10 10:41:04","content_date_last_edit":"2019-12-21 19:04:14","content_show_img":"1","content_show_details":"0","content_show_related_img":"0","content_show_slider":"0","content_show_title_slider":"0","content_comment":"1","content_score":"0","content_recorded":"0","content_confirmed":"0","content_status":"1","content_kind":"0","tag_id":"10059","tag_word":"حسن رحیم پور ازغدی,حسن رحیم پور ازغدی,حسن رحیم پور ازغدی,حضرت علی,حضرت علی,حضرت علی,حضرت علی و خلفا,حضرت علی و خلفا,حضرت علی و خلفا,رحیم پور ازغدی,رحیم پور ازغدی,رحیم پور ازغدی,علی ع بنیانگذار وحدت,علی ع بنیانگذار وحدت,علی ع بنیانگذار وحدت,شبهات,شبهات,شبهات,مقاله,مقاله,مقاله","tag_service":"0","tag_total":"30","tag_soundex":"","attach_token":4284453086,"attach_date_register":"2014-05-10 11:01:59","attach_id":10710,"attach_file_ext":"jpg","attach_file_header":"image/jpeg","attach_img_type":"2","attach_img_width":"805","attach_img_height":"503","attach_file_media":"1","attach_show_watermark":"0","score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"visit_count":"19132","visit_date_last":"2026-05-27 04:44:26","attach_title":"رحیم پور ازغدی","node_title":"برگزیده,سیره اهل بیت(ع),وحدت در تاریخ","ot_node_left_right":"[{\"node_id\":468, \"left\":87, \"right\":88},{\"node_id\":829, \"left\":39, \"right\":40},{\"node_id\":830, \"left\":41, \"right\":42}]","node_number":"21","allowable_node":"21","img_src":"./cache/5/attach/201405/10710_4284453086_805_503.jpg"}]]