در حال بارگذاری ...

اگر حوزه به فکر تحول در این ساختار سنتی که دارد کارآیی خود را به کلی از دست می دهد نباشد، باید خود را برای به تاریخ پیوستن آماده کند.

 *حجة الاسلام علی پورمعظم

 
چرا علما و روحانیون تمدنی نمیاندیشند یا اینکه در این عرصه، کار عمده ای انجام نمیدهند؟
برای پاسخ به این سوالات باید نهاد و ساختار روحانیت را که متکفل تربیت علما و روحانیون میباشد را مورد ارزیابی و آسیب شناسی قرار داد. ما در این آسیب شناسی معطوف به حوزه قم هستیم به دو علت 1- جایگاه ویژه حوزه قم در جهان اسلام 2- توقع و انتظار از آن
شاید اصلی ترین مانع برای رشد افرادی در تراز تمدن اسلامی ، تقدس بخشی فقه سنتی است که حتی دیگر نظام های حوزه را تحت تاثیر خود قرار داده است. یعنی اینکه محور اصلی فقه و اصول فقه سنتی است و بقیه علوم مانند کلام، فلسفه و تفسیر در حاشیه قرار گرفته است. البته به مرور زمان و نیاز قهری حوزه کم کم این علوم رشد بیشتری یافته و دارد خود را به متن اصلی حوزه می چسباند.
پس برای رسیدن به جواب پرسش اولیه خود ناچارا باید به این سوال پاسخ داد که چرا کار ویژه حوزه، فقه سنتی است و بقیه در حاشیه به سر می برند؟
در نگاه اول در رابطۀ حوزه و تمدن سازی، یک تلازم دیده می شود و وظیفه حوزه نسبت به علوم دیگر مثل کلام و فلسفه یک امر بدیهی به نظر می آید و مشاهده بی تفاوتی حوزه نسبت به این مقولات متعجب آور و غیر عقلانی است. اما اگر به تاریخ تاسیس و روند رشد حوزه نگاهی بیاندازیم فهم این قضیه ممکن می شود.
حوزه علمیه قم نه در پناه حکومت و نه حتی در تقابل مستقیم با آن شکل گرفت، بلکه با بی علاقگی نسبت به جهان پیرامون تاسیس شد و با شدت گرفتن اتفاقات پیرامونی عالم خارج را شر قلمداد کرد و به حفظ ارزش های خویش پرداخت و برای مدتی با سیاست و تحولات اجتماعی قهر کرد.
این انزوا را می توان به وضوح در حکومت رضاخان دید. اما این انزوا به قبل از این دوران برمی گردد و آن مواجهه روحانیت با مدرنیسم در دروان مشروطه است که جز اختلاف و چند دستگی و اعدام شیخ فضل الله نوری و خراب شدن جایگاه روحانیت و.. چیزی برای این قشر نداشت.
در این حال بود که آیت الله حائری اوضاع ایران را بسیار اسفناک می دید و تکلیف خود در ایران را سروسامان دادن به نهاد حوزه دریافته بود. تا جایی که دعوت استاد خود محمد تقی شیرازی معروف به میرزای دوم را نپذیرفت که به عراق بازگردد و استدلال آورد: ایران رو به تباهی و فساد است و برای مبارزه با فساد در ایران بایست حوزه ای تشکیل داد.
لذا آیت الله حائری با پشتوانه تجربه طولانی روحانیت شیعی در تنگناها کارویژه خود را تربیت نسل به نسل و سینه به سینه گذاشت. بنابراین از دخالت شاگردانش در امور سیاسی و تحولات اجتماعی پرهیز داد.
دوری از سیاست در دوره ی ایشان حفظ شد و در دوره ی زعامت آیت الله بروجردی با اینکه فضا بازتر شده بود، همچنان ادامه داشت. در طول این 40 سال مبنای حوزه براساس فقه و اصول و از طرفی پرهیز از سیاست پی ریزی شد تا جایی که امام خمینی از این دوران اینگونه یاد می کند؛« وظیفه آخوند این بود که از منزل بیاید به مسجد و مسجد هم اگر می رود منبر، مسئله ...و اخلاق بگوید، یک کلمه راجع به گرفتاری های جامعه نباید بگوید، یعنی خودشان این طور تربیت شده بودند و تبلیغات این طور در مغزهای آنان اثر کرده بود»
همچنین در نظام آموزشی هم تغییراتی شکل گرفت و استاد محوری تبدیل به متن محوری شد و در مرحله بعد همین متن، تقدس یافت و این تقدس بخشی، سد محکمی مقابل هرگونه تغییر و تحولی تا به امروز شده است.
بعد از فوت آیت الله بروجردی مرجعیت عامه از قم رخ بربست و آینده مرجعیت به خطر افتاد. این در حالی بود که در حوزه علمیه قم، کسانی در مظان مرجعیت بودند، کسی صلاحیت مرجعیت عامه را نداشت و همگان در عرض هم، شأنیت دستیابی به آن را دارا بودند. نگرانی از آینده زعامت حوزه علمیه سبب شد بهبهانی بزرگ از تهران به قم سفر و در هفتمین روز درگذشت آیت الله بروجردی کلیه کسانی را که در مظان مرجعیت بودند، را جمع و درباره آینده حوزه با آنان مشورت کند. درباره آنچه در این جلسه رخ داده اطلاعی در دست نیست، اما برآیند آن نوعی تقسیم کار بین افراد شاخص آن جلسه بود. قرار شد آیت الله گلپایگانی و شریعتمداری نیمی از شهریه آیت الله بروجردی را پرداخت کنند و آیت الله نجفی مرعشی نان حوزه را تامین کند و امام خمینی با پیشنهاد احمد خوانساری از شئون مرجعیت پرهیز کرد اما پیشنهاد ایشان مورد قبول واقع نشد و تقدیر چنان بود که مرجعیت در میان همین چهار نفر تجزیه شود و عملا حوزه چند قطبی شد. در این دروان که امام سکوت را جایز نمی دید سعی بر این داشت که مراجع را با خود همراه کند که این امر میسر نشد و تصمیم گرفت که خود به تنهایی وارد میدان شود. این شرایط باعث ایجاد دو قطب در حوزه شد قطب اول مراجع و بدنه سنتی که سیاست را وظیفه خود نمی دانستند و قطب دوم امام خمینی و شاگردانش که حفظ اسلام را در مبارزه سیاسی می دیدند و با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، قطب دوم توانست جهش جدی در به حرکت در آوردن روحانیون به سمت اجتماع درآورد. اما در تغییر ساختار حوزه به علت درگیر شدن در مسائل انقلاب و جنگ و بعد از آن سازندگی توفیق چندانی حاصل نکرد اما روند توجه به حوزه از دهه هشتاد شدت گرفته و کارهایی هر چند غیرمبنایی صورت گرفته است. اگر حوزه به فکر تحول در این ساختار سنتی که دارد کارآیی خود را به کلی از دست می دهد نباشد، باید خود را برای به تاریخ پیوستن آماده کند. 




نظرات کاربران (2)